uz
Feedback
کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚

کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚

Kanalga Telegram’da o‘tish

"من زندگی به‌خاطرِ مُردن نمی‌کنم" «عفیف»

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
219
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+77 kunlar
+830 kunlar
Postlar arxiv
یادش بخیر مدرسه‌ام! مهدکودکم! در چشم خود هنوز همانقدر کوچکم! من هم برای خویش کسی بودم آن زمان! افتاده بود سکه به بازار قلکم هم‌بازیان من شده بودند قدسیان از بس بلند بود نخ بادبادکم غیرت نمی‌گذاشت تماشا کنم فقط بد حرف می‌زدند اگر با عروسکم یک نیمه شب که کیف پدر روی میز بود دید از کجا درآمده پول لواشکم! حالا عروسکم، غزلم، بادبادکم از من به یادگار به فرزند کوچکم! #علیرضانورعلیپور

خوشا دو دوست! دو باهم به جام لب برده! دو مستِ شانه به شانه تلو تلو خورده! #علیرضانورعلیپور

دست مرا گرفتی و باهم قدم زدیم با هر قدم چه خاطره‌‌هایی رقم زدیم! دست تورا گرفتم و با ده زبان عشق هر حرف عاشقانه که می‌شد به هم زدیم #علیرضانورعلیپور

در زندگی بدون تو جریان نداشتم ای عشق! من بدون تو امکان نداشتم! #علیرضانورعلیپور

گفتی رفیق باش! ولی حیف ! عاشقم! من سال‌ها‌ست باتو ندارم رفاقتی! #علیرضانورعلیپور

برایم دلنشینی! دلبری! آن‌قدر دلخواهی که من حتی در آغوش تو دلتنگ توام گاهی! #علیرضانورعلیپور

مگو که لیلی و مجنونیم! مگو که خسرو و شیرینیم! بیا فراتر از افسانه، بیا خود خودمان باشیم #علیرضانورعلیپور

عشق است ، به تو اگر گرفتارم من تو ماه ترینی و شب تارم من... هر وقت دلت گرفت از آدم ها یادت باشد ، که دوستت دارم من...
#محمد_مهدی_سفیدگر

هر لحظه بدون «او» هزاران سال است ای نوح من از تو هم کهنسال‌ترم!
#میلاد_عرفان_‌پور

شِعر میخوانم که دلتنگی فراموشَم شود گرچه می‌دانم دوایِ دوری‌ات این کار نیست...
#رضا_خسروی

تو از کدام مسیر آمدی که بعد از تو کسی به غیر تو دیگر به من نمی آید ...(:
#محمد_مهدی_سفیدگر

یک نقد، یک اعتراف شهیر داریوش مجید خاکسار

با یک نظر از دور هوایی کنم ات مجبور به عشق و آشنایی کنم ات با آنکه دو آتشه رئالی هستی تصمیم دارم که بارسایی کنم ات کریستال کی
با یک نظر از دور هوایی کنم ات مجبور به عشق و آشنایی کنم ات با آنکه دو آتشه رئالی هستی تصمیم دارم که بارسایی کنم ات کریستال کیانوش

صدایت می‌پیچد پیدا می‌شوم مثلِ نوری که از شکافِ دیوار به خانه‌ی تاریکی می‌ریزد کریستال کیانوش

ای کاش دوری از تو کاری ساده باشد، نیست! قلبم برای رفتنت آماده باشد، نیست! شهری که جا بر آدمی مانندِ من دارد، یا مادری که چون تویی را زاده باشد نیست! جای کسی مانند من در قعرِ شهری که بیش از درخت و دار، در آن جاده باشد نیست باید تحمل کرد، این دردی که من دارم دردی که دارویش شراب و باده باشد نیست امیدوارم بخت دستم را بگیرد باز آنطورها هم که جوابم داده باشد نیست! فرقی میان آنکه آزاده‌ست، با آنکه دارد تقلا می‌کند آزاده باشد نیست تا صبح اشک از چشم من افتاد و با این حال اشکی که از چشمان من افتاده باشد نیست! بغضم سگی هار است بی‌صاحب! بیابان‌گرد! این سگ، سگی که صاحبِ قلاّده باشد نیست! می‌خواستم شب‌ها که دلتنگم، کسی... حتی یک سایه در پهلوی من ایستاده باشد! نیست برگرد، با آنکه تو باشی هم دلم حالش آنقدر که می‌خواست فوق‌العاده باشد نیست. مجید خاکسار

آری، همه باخت بود سرتاسر عمر دستی که به گیسوی تو بردم، بردم
هوشنگ ابتهاج