کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚
Kanalga Telegram’da o‘tish
"من زندگی بهخاطرِ مُردن نمیکنم" «عفیف»
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
219
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+77 kunlar
+830 kunlar
Postlar arxiv
〰️
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای من
من خستهام! طلوع کن امشب برای من
میریزم آنچه هست برایم به پای تو
حالا بریز هستی خود را به پای من
وقتی تو دلخوشی، همهی شهر دلخوشند
خوش باش هم به جای خودت هم به جای من
تو انعکاسِ من شدهای… کوهها هنوز
تکرار میکنند تو را در صدای من
آهستهتر! که عشق تو جُرم است، هیچکس
در شهر نیست باخبر از ماجرای من
شاید که ای غریبه تو همزاد با منی
من… تو… چهقدر مثل تو هستم! خدای من!
#زنده_یاد_نجمه_زارع
دوباره تَش زده بر قلب نازک سیگار
هوای سرد و تو و فندک و پُک سیگار
تو طبق عادت هر روز می نویسی باز
به روی صندلیت "عشق" با نوک سیگار
و سرفه می کنی و یاد حرفهای منی
که گفته بودم انگار با تو که سیگار،
برای حنجره ات خوب نیست دست بکش
و دست می کشی از آخرین پُک سیگار
نه! جای پای کسی نیست جز خودت اینجا
فقط زمین و تن بی تحرک سیگار
کسی نمی رسد از راه، سخت می رنجی
و می روی که ببینی تدارک سیگار
#نجمه_زارع
دلی که می کشی از آن عذاب بی رحم است
قبول می کنم او بی حساب بی رحم است
خودت از آن دم اول سوال کردی: هست
دلت چگونه؟ و دادم جواب: بی رحم است
تو تشنه سمت دلم آمدی؟ نمی دانی
که شاهزاده ی زیبای آب بی رحم است
و گونه های تو سرخند و سوخته گفتی
که در ولایتتان آفتاب بی رحم است
تو کنج خانه نشستی که اعتراض کنی
به دختری که در این اعتصاب بی رحم است
من این خدای تورا دیده ام، دعایت را
از او نخواه مستجاب، بی رحم است
#نجمه_زارع
تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی
داری کمی فراتر از ادراک میشوی
هرلحظه از نگاهِ دلم میچکی ولی
با دستمالِ کاغذیام پاک میشوی
این عابران که میگذرند از خیال من
مشکوک نیستند تو شکاک میشوی
تو زندهای هنوز برایم گمان نکن
در گورِ خاطرات خوشم خاک میشوی
باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت
وقتی که عاشقی چه خطرناک میشوی!
#نجمه_زارع
بچهمرداب تو هستم، بچهماهِ من تویی
تکیهگاه تو من استم، تکیهگاه من تویی
زندگی در روبهرویم لشکری آراسته
پشت من گرم است، میدانم سپاه من تویی
بیگناهی زندگی بر پای دارم بردهاست
بی تو میمیرم، بیا، تنها گواه من تویی!
من فقط یک راه دارم سوی خوشبختی، ببین
راهِ خوشبختی من _ای شاهراه من! تویی
دائما خود را کنار تو تصور میکنم
شاه بانوی تو هستم پادشاهِ منتویی
ما دو دیوار موازیِ خمیده روی هم:
تکیه گاه تو من استم، تکیه گاه من تویی
کریستال کیانوش
هم رفتناش خطاست و هم بازگشتناش
چون اره در گلویِ سپیدار مانده است
#علیرضا_بدیع
بالا ببر بالا ببر بالا ببر بالا
بالا ببر بالا ببر...
پایین رهایم کن
#رامین مظهر
با آمدنت به مُرده جان میدادی
خیر است، مرا کمی زمان میدادی
ای کاش بهجای مادرم از خوابم
یک روز مرا تو هم تکان میدادی
کریستال کیانوش
از سر بام خیالم چون کبوتر ها گذشتی
آه با آنکه گذشتی از سرم، زیبا گذشتی
دوستت دارم اگرچه با کمال شرمساری
دانه دانه دانه خط سرخ هایم را گذشتی
از حسادتهای خود هرقدر گفتم پیش رویت
یا ملامت کردی ام، یا قهر کردی، یا گذشتی
عشق آخرسر شکستت داد، دستم را گرفتی
از سر من میگذشتی، از سر دنیا گذشتی
کل چیزت انزوایت بود و اضلاع اتاقت
خاطرِ من از سرِ آن آدم تنها گذشتی
کریستال کیانوش
جدایی مثلِ خاری بر سرِ دیوارمان باشد
دعا کن که خدا تا وقت مردن یارمان باشد
شهادت میدهم که بهترین جای جهان آنجاست
همان جا که قرارِ اولین دیدارمان باشد
چه رؤیای غمانگیزیست نه؟ من دوست دارم که
فقط در وصف همدیگر نوشتن کارمان باشد
تمام شاعران و اهل معنی هم طرفدارِ
غزلهای قشنگِ از جنون سرشارمان باشد
مبادا دور از هم خنده بر لبهایمان باشد
مبادا پهلوی هم اشک بر رخسارمان باشد
نمیمانیم بیرون پایمان را از گلیمِ عشق
اگر حتی کشد دنیا به پای دارمان، باشد؟
کریستال کیانوش
از طرف لالایم(سهراب) برای من.🤍
(قربان چشمهای تَرت، خوب میشوی!)
بد شد اگر...فدای سرت! خوب شوی!
هی زخم پشتِ زخم اگر خورده بر دلت
دریای خون شده جگرت، خوب میشوی!
فصلِ سیاه میرود و رقص میکنند
پروانه ها به دور برت، خوب میشوی!
پر میکشی دوباره به دامانِ آسمان
هرچند پرپر است پرت، خوب میشوی!
غمگین مشو شگوفهی من! میرسد بهار
تکتک زده به پشتِ درت...خوب میشوی
سهراب سوشیان
خستهام مثل یتیمی که از او فرفره ای
بستانند و به او فحش پدر هم بدهند
حامد عسکری
گرچه در این روزها جمع است پایم از دلت
جانِ من! جایی نخواهد رفت جایم از دلت
من شبیهِ آکسیجن هستم و بیوقفه هی_
میدرایم در دلت، پس میبرایم از دلت
دوستت دارم، نشد یکدم بیایی از دلم
مهربانتر باش! تا کی من بیایم از دلت؟
در دلت روزی اگر نقشی نشیند آن منم
نقش های دیگران را میزدایم از دلت
در دلت جایی برای شعرهایم هیچ نیست
شکوه دارد، درد دارد شعرهایم از دلت
کریستال کیانوش
بیا و سرت را بر سینهام بگذار،
تا این زندگی به رنجی که میکشیم، بیارزد...
بیا و جبران کن، به بوسههای زیاد.
جمال _ ثریا
Repost from بهرام هیمه
سخنان ابریشمی
خدایا چنان کن که از چیزهای ارزشمند زندگیام، جانم اولین چیزی باشد که از من میگیری.
مولانا علی ع 🕊️
نهجالبلاغه ۲۱۵
مانندِ طفلی کم سنوسالم در آغوشت
گهگاه شادم، گاه مینالم در آغوشت
من با تو خو کردم، تو تنها صاحبم هستی
خود را شبیه گربه میمالم در آغوشت
هر بار بیآغوشِ تو بد میشود حالم
هر بار بهتر میشود حالم در آغوشت
جولاگکی هستم که از غوغای اطرافم
پت میشوم در داخلِ جالم/در آغوشت
حس میکنم آرامش و آسایشی را که
اصلن نظیرش نیست در عالم، در آغوشت
در بیپر و بالیترین اوضاع هم گاهی
فارغ ز هر اندیشه، میبالم در آغوشت
با سکته میخوانم برایت شعرهایم را
من من ممن لا لا للا لالم...
کریستال کیانوش
برای بابونه ها…
دلبستگیِ محکمی با باد دارند
بابونه ها عاشق شدن را یاد دارند
نه اینکه میخندند یعنی شادمانند
در کارِ (پنهان کردن) استعداد دارند!
بابونه ها در باغ محبوسند، اما
آزاده اند و خاطرِ آزاد دارند
تنها به سازِ ابر میرقصند، آنها
از دستِ آدم ها دلِ ناشاد دارند
زیرا که تنها ابر میداند چه شوقی
به «درس» و «مکتب رفتن» و «استاد» دارند
باید شبیۀ ابر باشی تا بدانی
بابونه ها عاشق شدن را یاد دارند
کریستال کیانوش
