کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚
Yopiq kanal
"من زندگی بهخاطرِ مُردن نمیکنم" «عفیف»
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
168
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-527 kun
-5430 kun
Postlar arxiv
شاید میتوانست
خورشید باشد
پس چرا مهتاب؟
چون شب را دوست داشت...
کریستال کیانوش
...و کارم از تو غزل گفتن است، مثل شب قبل
چراغ خانۀ من روشن است مثل شب قبل
وظیفۀ همه اجزای چارسوی اتاقم
«تورا به یاد من آوردن» است مثل شب قبل
امید آمدنت در سر و...
جهان به امید و...
سرم هنوز به روی تن است! مثل شب قبل
همین که هستی و با شعر دوستداریاش، امشب
دلیل دلخوشی یک زن است، مثل شب قبل
تو خواهی آمد، چیزی نمانده است. دلم خوش-
به وعدههای سرِ خرمن است، مثل شبِ قبل
کریستال کیانوش
گر بَرکَنَم دل از تو و
بَردارم از تو مِهر
آن مِهر بَر کِه افکنم؟
آن دل کجا بَرَم؟
#حافظ
«کاش»
اینجا نبودم کاش، آنجا نبودی کاش یا پیشِ من بودی عزیزم، یا نبودی کاش ای کاش تنهایی من را حس نمیکردی مانندِ من در جمعها تنها نبودی کاش شاید رقیب از تار مویت بیشتر دارم زیبای من! اینقدر هم زیبا نبودی کاش من مثلِ سگ میخواهمت، دیوانهات هستم تو این قدر همکیشِ آدمها نبودی کاش میشد که با هم میپریدیم از سرِ کوهی دنیای من! وابستهی دنیا نبودی کاش دیشب کنارم آمدی، بوسیدمت تا صبح دیشب که میبوسیدمت رؤیا نبودی کاش با تو تماسم، ارتباطم بیشتر میبود سیگار بودی، رخت بودی، خانه بودی کاش ملودی و آواز: غَوغا شاعر: مجید خاکسار
«کاش»
اینجا نبودم کاش، آنجا نبودی کاش یا پیشِ من بودی عزیزم، یا نبودی کاش ای کاش تنهایی من را حس نمیکردی مانندِ من در جمعها تنها نبودی کاش شاید رقیب از تار مویت بیشتر دارم زیبای من! اینقدر هم زیبا نبودی کاش من مثلِ سگ میخواهمت، دیوانهات هستم تو این قدر همکیشِ آدمها نبودی کاش میشد که با هم میپریدیم از سرِ کوهی دنیای من! وابستهی دنیا نبودی کاش دیشب کنارم آمدی، بوسیدمت تا صبح دیشب که میبوسیدمت رؤیا نبودی کاش با تو تماسم، ارتباطم بیشتر میبود سیگار بودی، رخت بودی، خانه بودی کاش ملودی و آواز: غَوغا شاعر: مجید خاکسارنسخهٔ رسمی قطعهٔ «کاش» هنوز ثبت نشده است.
Repost from بهشت✨🌱
چه خوب است که انسان روحی را یافته باشد تا در میان آشوبِ طوفان بتواند در دامنش بخزد. پناهگاهی اطمینانبخش که در آن به انتظار آرامش ضربان قلب خود نفسی برآورد. بزرگترین شادی را در آن بیابد که خود را به اختیار او گذارد، احساس کند که رازدارش اوست، اختیاردارش اوست. زیباییهای جهان را با حواس او در آغوش کشد، با قلب او از زندگی کام گیرد، حتی با او رنج ببرد... آه رنج کشیدن با دوست، شادیست...
رومن رولان
در جمع، آنقدر مرد است
که حتی سکوتش
حکم به نظر میرسد.
در خلوت،
اما،
پسر بچهای است
که با یک لبخند
تمام نظم جهانم را
به هم میریزد.
گاهی فکر میکنم
دو مرد در وجودش زندگی میکنند؛
یکی را
دنیا میشناسد،
و دیگری را من.
و چه خوشبختم
که آن مرد دوم
فقط وقتی پیدایش میشود
که من کنارش باشم.
_شادی قربانی
از خودفریبی خستهام، بیزارم از لبخند
مثل زمین از صلح، نفرت دارم از لبخند
از پشت گوشی تلخ میخندم به رویت، چون
وقتی تو خواهش میکنی ناچارم از لبخند
تو نیستی و تا سحر هر شب بدهکارند
چشمانم از بیآبی و رخسارم از لبخند
جنگ است در من وقتِ بیخوابی، غزل یعنی
راه گریزِ بغضِ ناهنجارم از لبخند
قلبم ترک خورده است از چشم تو، مثلی که
نقاشیِ قابیده بر دیوارم از لبخند
دستان خود را باز کرده جیغ خواهم زد
وقتی تو میآیی، گذشته کارم از لبخند
کریستال کیانوش
سرگشته و
گیج و
منگ و
سرگردانم
من گم شده ام ؟
یا که گمم کرده کسی؟
جلیل صفربیگی
