uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

ִֶָ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ៸៸ ᴅᴇᴀᴅ:ᴀʟɪᴠᴇ

ִֶָ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ៸៸ ᴅᴇᴀᴅ:ᴀʟɪᴠᴇ

Kanalga Telegram’da o‘tish

ᅠ 𑊩 𝗒𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝗆𝗒 𝖽𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾, 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝗆𝗒 𝗁𝖺𝗇𝖽 ⭒ ᯤ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ،، t.me/BPlanetTeam 𐙚 ᅠᅠ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌   ‌ ‌ ꒰ t.me/zb1and2blebot ꒱

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
396
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
-430 kun
Postlar arxiv
سه روز طول کشید تا ری‌اکشن نشون بده 😭

🐥” *صحنه‌ای که ته‌ره داره برگ میجوئه* 🧸” پاندایی؟ 🐥” … 🐥” … 🐥” … 🐥” پاندا؟ 😆👏🏻

🦋” *وقتی به صحنه‌ی هانبین میرسه* اوه، خوشگله 🐹” مرسی ☺️ 🦋” *وقتی به صحنه‌ی خودش میرسه* خوشگلم 🦋” این پارت صحنه‌ایه که خیلی دوستش دارم!! 🐹” اینجا… چون جیوونگ هیونگ مدام کارای خنده‌دار میکرد، قیافه‌م عجیب افتاده… هی اینطوری میکرد 😘 و منم داشتم نگاهش میکردم 🧸” آره، واقعا همین‌طور به‌نظر میاد! 🐹” داشتم جلوی خنده‌مو میگرفتم!!

+3
ᅠᅠᅠ‌ᅠᅠᅠ‌ ‌ ‌ ‌꒰͡   𖹭⠀͡꒱

🦌” با یوجین غذا خوردیم و بعدش باهم عکس گرفتیم. بعد از اون هم رفتیم دوچرخه‌سواری. من دوست دارم با یوجین دوچرخه‌سواری کنم، ولی امروز موقع دوچرخه‌سواری یکم هوا سرد بود. این روزها من و یوجین شدیدا به بینگسوی انبه معتاد شدیم، برای همین دوباره رفتیم و با کلی لذت بینگسوی انبه خوردیم 💗

+1
ᅠᅠᅠ‌ᅠᅠᅠ‌ ‌ ‌ ‌binions 🥺

+1
— انگاری سونگ‌اون یکی از آهنگای آلبوم جدید رو پخش کرده؟ که توی لایو گیووین شنیده شد و گیووین داشت رسما چرت و پرت میگفت تا صداش شنیده نشه و بعدم پاشد رفت پیش سونگ‌اون تا بهش بگه که لایوه و صدای آهنگ داره میاد 🐿️” همش شنیده شد؟ آه شت!!؟

قضیه اینه که حدود سپتامبر پارسال، وقتی مینز [سونگ‌اون و لی جونگهیون ایون] دوتایی باهم رفته بودن بوسان.. سونگ‌اون زنگ زده به گیووین و بهش گفته که باهم رفتن بوسان و گیووینم گفته خوش به‌حالتون، منم دوست دارم بیام و اینا.. سونگ‌اونم گفته خب پاشو بیا و گیووینم بلیط اتوبوسارو چک کرده و وقتی دیده خالیه سریع بلیط گرفته و رفته پیششون و فقط یک روز و اونجا بوده و بعدش با قطار برگشته سئول 😭

— گیووین درمورد هدیه‌ای که سونگ‌اون بهش داده بود صحبت کرد 🦌” گفتم "باشه! میام!" و واقعا هم رفتم ㅋㅋ با اتوبوس اکسپرس رفتم، ولی چون تا صبح بیدار مونده بودم، توی اتاق سونگ‌اونی خوابیدم. اون موقع لحافی که توی اتاقش بود، همون لحافی که توی خونه‌ی پدر و مادرش داشت، واقعا فوق‌العاده راحت بود و من همون‌جا خوابم برد. البته شاید یک بخشیش هم به‌خاطر این بود که از شب تا صبح بیدار مونده بودم و خیلی خسته بودم، ولی وقتی بیدار شدم به سونگ‌اون گفتم "یا سونگ‌اون، این یکی از بهترین خواب‌هایی بود که امسال داشتم! لحافت محشره!" 🦌” فکر کنم حدود یک سال از اون موقع گذشته؟ ولی سونگ‌اون واقعا یادش مونده بود! دقیقا همون لحافی رو که توی خونه‌ی پدر و مادرش داشت، برام خرید. حتی دو تا بالش و روکشِ ست باهاش هم برام گرفت 🦌” وقتی دیدم‌شون، گفتم "😮 حتی با اینکه انتظارم بالا بود، تو کاملا فراتر از چیزی که فکر میکردم عمل کردی! واقعا تحت‌تاثیر قرار گرفتم" واقعا... واو... خیلی ازش ممنون بودم!!

🦌” یوجینیِ ما برام کارت پوکمون گرفته بود... 🦌” ممنون 🦌” احتمالا یک مدت که بگذره دوباره میاد میگه "اینو بده بهم" 🦌” اون موقع هم مجبورم بهش بدم دیگه... چاره‌ای ندارم 🍀” واقعا فقط همین بود؟ تموم شد؟ 🦌” آره، واقعا همین بود! 😂 🦌” فکر میکردم بیشتر از اینا باشه 🦌” یهو دو تا جعبه آورد و داد دستم 🐰” هیونگ، اینا بلایندباکسه 🐰” یکی رو انتخاب کن 🐰” فقط یکیشو میتونی برداری 🦌” یکی رو باز کردم و گفت 🐰” وااای! چیز خوبی درآوردی! 🐰” هیونگ، اون یکی رو هم باز کن! 🐰” وااای، اینم خوبه! 🦌” بعد با یک حالت خیلی منت‌گذارانه گفت "بهت میدم‌شون" 🦌” گفتم "نکنه این کادوی تولدمه؟" 🐰” آره 🦌” مگه نگفتم از این چیزا برام نخر؟ 🐰” هیونگ! 😠 🦌” تازه جالب‌تر اینه که اونجا دقیقا جایی بود که برای اولین بار یوجین رو دیدم! 🦌” اونم در حالی که داشتم یوکهه‌بیبیم‌میون رو هم میزدم! 🐰” هیونگ! چرا همچین چیزی میگی؟! 🐰” این خیلی گرونه! 🦌” راستش دیروز که سونگ‌اون گفت برام هدیه گرفته، با خودم گفتم: ای وای... 🦌” تو هم رفتی توی اپلیکیشن سریع یک چیزی خریدی، نه؟ 🦌” با ارسال فوری در همون روز سفارش دادی، نه؟ 🐰” نه؟ 🦌” جدی؟ 🦌” بعد اپلیکیشن رو باز کردم و دیدم برای روز ۲۹ام، دو تا سفارش با ارسال فوری همون‌روز دارم 🦌” بهش گفتم "این تو نیستی؟" 🐰” آها، معلوم میشه؟ 🦌” 😂 🦌” واقعا که... این جِمینی دیگه... 🦌” خلاصه که تولدم خیلی خوش گذشت

— یوجین کادوی تولد گیووین رو دقیقا همون جایی بهش داده که برای اولین بار باهم آشنا شده بودن 😭

ᅠᅠᅠ‌🙏🏻 ‌ناقابل 239,659,200 تومان
+1
ᅠᅠᅠ‌🙏🏻 ‌ناقابل 239,659,200 تومان

+1
— گیووین قبلا توی لایوش گفته بود از اینکه هائو برای تولدش، دنبال اسلیپرهای برندی که دوست داره گشته و براش خریده خیلی تحت تاثیر قرار گرفته، ولی چون به سایزبندی کره‌ای نبوده سایز اشتباهی شده و توی لایو اخیرش هم اسلیپرهای بالنسیاگایی که هائو براش خریده رو نشون داد

🦌” برای من، عشق ریکی کافیه! روز تولدم کلی از ریکی، عشق دریافت کردم~

— گیووین گفت تازه فهمیدن که خیلی وقت پیش، مامان ریکی یک دستبند کریستال براش خریده و به ریکی داده تا به گیووین بده، ولی ریکی دستبند رو توی کره گم کرده 😭
🙎🏻‍♀” دستبندی که دفعه‌ی قبل فرستاده بودم به دستت رسید؟ 🦌” اوه..؟ 🙎🏻‍♀” دستبند... دستبند کریستالی رو گرفتی؟ 🦌” اوه..! نه نه نه! من نه! هیچ‌وقت دریافتش نکردم! 🙎🏻‍♀” اه؟! *رو به ریکی* تو اون رو بهش ندادی؟! 🐈‍⬛” آآآه~~~!!! اون... آهااا~! 🙎🏻‍♀” چطور ممکنه اون رو بهش نداده باشی!!! این همیشه همین کارو میکنی...
🦌” وقتی باهم غذا میخوریم خیلی خوش میگذره~ خلاصه اینکه از طرف ریکی واقعا خیلی خیلی محبت دریافت کردم! جدی میگم! 😭

🦌” ولی چیزی که بامزه‌ست اینه که قبل از خودِ ریکی، مامان ریکی تولدم رو تبریک گفت... مامان ریکی.. حتی بیشتر از خود ریکی.. اول از همه تولدم رو یادش بود و برام اهمیت قائل شد. دفعه‌ی قبل که رفتیم چین، من و ریکی با پدر و مادرش غذا خوردیم~ 🥹

🦌” من با ریکی یک آیدی نتفلیکس مشترک دارم! از زمان کارآموزی‌مون باهم استفاده میکنیم؛ چون اون موقع پرداخت ریکی انجام نمیشد، برای همین یک آیدی نتفلیکس رو با هم شریک شدیم. 🦌” آها، یوجین.. داشتین درمورد یوجین میپرسیدین!

— درمورد کامنت‌هایی که توی لایو سونگ‌اون گذاشته بود صحبت کرد... 🦌” من نمیدونستم سونگ‌اون قراره دو ساعت لایو داشته باشه. گفتم خب، دیگه تا این موقع حتما تمومش کرده، نه؟ یا شاید لایو رو بسته باشه؟ بعد که اومدم دیدم هنوز لایوه. گفتم خب، بذار یک سر برم ببینم چه خبره. وااای! بعد از اینکه من رفتم، دو تا آهنگ دیگه هم خوند! حفظ کردن همچین انرژی‌ای واقعا کار سختیه. واقعا باید بهش آفرین گفت، یو سونگ‌اون واقعا… 😭