نیلـٰرآم
Kanalga Telegram’da o‘tish
نیلرام | ɴɪʟʀᴀᴍ❄️ در افسانهها، نگهبانِ برف و باران و تگرگ. اینجا خلوتگاهِ من است؛ جایی میانِ واقعیت و رویا. 🌧️ @nilrambotbot🐋
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
380
Obunachilar
-224 soatlar
-27 kun
-230 kun
Postlar arxiv
403
In an age when they killed a piece of our hope every single day. our survival is our resistance, and our endurance is our art.
در روزگاری که هر روز یک امید را درون ما کشتند؛
زنده ماندن ما مبارزه ماست
و دوام آوردن ما هنر ماست..
403
There,I'm all alone again
And it seems as though it's never been so bleak..
حالا، من دوباره کاملا تنهام
و انگار هیچوقت اوضاع این قدر ناامید کننده نبوده..
403
شهریور عاشق انار بود.
اما هیچوقت حرف دلش را به انار نزد؛
آخر انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا؟!
انار اما فهمیده بود،
می خواست بگوید او هم عاشق شهریور است..
اما هر بار تا می رسید ، فرصت شهریور تمام می شد
نه شهریور به انار می رسید..
و نه انار می توانست شهریور را ببیند!
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سال هاست انار سرخ است...
سرخ از داغی و تندی عشق
و قرن هاست شهریور بوی پاییز می دهد🍂
403
Chrysalism:
به اون حس امنیت و راحتی که
وقتی تو خونه ایم و داره رعد و برق
میزنه و طبیعت خشمگینه داریم میگن.
یه حس گرم و نرم🍲🧣✨
403
- یه کاری کن؛
منم مثل خود تو بد بشم
نبودن تو رو بلد بشم..
وایبِ ایستادن در مرزِ سقوط؛آخرین تلاش و تسلیمِ تلخِ رها کردن."
403
در امتدادِ غروبِ شهریور، حوالیِ ساعت ۱۸:۰۰☀️
نشسته بودم به غروب نگاه میکردم.
از بالا، دریا خیلی زیبا و درخشان بود.
به این فکر میکردم که چه میشد من هم، چون ابری که خورشید را به آغوش کشیده، میتوانستم کسی که دوستش دارم را در کنارم داشته باشم..
عشق، در دنیای من غریب و تاریک بود.
در دنیای من، همهچیز سخت بود؛
چه برسد به بوسیدنِ یار…
_ نیلـرام
