روحِ ســوختـه؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
«Пепел души ещё дышит светом.» @Nili1rohebot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
519
Obunachilar
-424 soatlar
+1027 kunlar
+47930 kunlar
Postlar arxiv
Repost from ʍɣ ıꞥner ⱱⱺıɕe
+1
🧋- فور کنید
به یک نوشیدنی تشبیهتون کنم و دستور تهیه اش رو تقدیمتون کنم.
جوین باشید نیلوفرهای آبی
Limit : 875
واژهِای به نام “اٌمید”
اٌمید واژهای بوده که همیشه مارو وادار میکرد ادامه بدیم اما حالا خود واژهی اٌمید هم توی این زندگی نکبت بار کم آورده…
وقتی خود واژهی اٌمید کم آورده ما چجوری ادامه بدیم؟
وقتی اینو به زبون آوردم گفت:منو برای همیشه داری ، وقتی واژهی اٌمید برات غریبه شد منو اٌمید خودت بدون لیلیـوم سیاهِ منْ:)
ولی حالا..حالا اونم رفته و من موندم و واژهی غریبی به اسم اٌمید،
اون رفت،رفت و با رفتنش تنها روزنهِی اُمید منم با خودش برد و من موندم خاطراتش...همیشه منتظر اومدنتم،’لیلیـوم سیاهِ تو’
"دقایقِ آخرِ خوشبختی"
زندگی کن، برای خودت نه بقیه
زندگی همین یباره و اگه از دست بره دیگه نمیتونی مثلش رو پیدا کنی حواست باشه درست ازش استفاده کنی،
صحبت نکن داره ازت خون میره.. با تموم عجز و ناتوانیم ازت خواش میکنم
خیلی دوست دارم پسرک ، بهم قول بده که خوب زندگی میکنی.
قول بده همیشه جوری بخندی که اون چال گونهی خوشگلت بیاد پیدا ، خودت که میدونی من عاشق چال گونَتم.
قو..قول میدم؛
اینا تموم حرف هایی بودن که قبل از اینکه برای نجات من جونت رو از دست بدی بینمون رد و و بدل شد و من تموم ثانیه ها و دقایق روز ها بهش فکر میکنم.
بهش فکر میکنم و با خودم میگم چی میشد اگر توی یه خانواده عادی به دنیا میاومدیم؟:)
میدونی عمق دردُ غمم کجاست؟ اونجایی که من حتی نتونستم بهت بگم چقدر دوست دارم.. نتونستم عمق عشق و احساسم رو بهت نشون بدم..
روزی که منو به لیلیوم سیاه تشبیه کردی ، اون روز فهمیدم چقدر عاشق لیلیوم سیاه شدم و خودم خبر نداشتم
تمام اُمید من برای دیدن دوبارهِی تو اون 5 دقیقه قبل از مرگه،قول میدم توی اون 5 دقیقه وقتی دیدمت یجوری ببوسمت که با من یکی بشی
با اینکه حرفامو نمیشنوی ولی... دوست دارم
پسرک تو، لیلیوم سیاه؛
"وطن عشق من..هموطن جان من"
ما یادمون نمیره، یادمون نمیره چجوری خون همنسلامونو ریختید، یادمون نمیره چجوری جنازههاشون رو پس ندادید، از خانواده هاشون اعتراف اجباری گرفتید، خیلی هارو اعدام کردید،خیلی ها حتی معلوم نیست چی به سرشون اومده،یادمون نمیره با جنازههای دخترامون چیکار کردید..یادمون نمیره که طلاهای کشور رو به کشورهای دیگه دادید،خلیج فارس تبدیل شد به خلیج چینی،یادمون نمیره که باعث شدید ما نوجوون و جوون ها حتی نتونتیم مفهوم شادی واقعی رو درک کنیم،هیچکدوم رو یادمون نمیره.
و در آخر خورشید هیچوقت پشت ابر نمیمونه
برای ایرانی آزاد و خوشحال.
دگر هیچوقت به آدم سابق تبدیل نمیشوم..
چیز هایی با چشم خود دیدهام که میتوانم تا آخرین دقایق عمرم غمگین،فرسوده،بیجان و بی روح باقی بمانم:)
"برای تو"
و تو به هنگام آمدن پاییز رفتی
رفتنت ، مانند باد پاییز بی خبر بود
رفتنت ، مانند شروع باران پاییزی بی خبر بود..
بگو.. ای تمام هستی من به کجا رفتی که هرچه میگردم پیدایت نمیکنم؟
تو رفته ای اما هنوز در قلب ،مغز و خون من جریان داری..
به راستی تو ، تو جبران نمیشوی حتی با گریه های عمیق
من ، من نمیدانم اما با تو زندگی جور دگر بود انگار با آمدنت رنگ و بویی از بهشت را وارد زندگی من کردی
بازگرد و این پسرک را به زندگی بازگردان
دوست دار همیشگی تو.. لیلیومِسیاه.
برای تو مینوسم ، برای تویی که زمانی جانِ من بودی..
بعد از تو زندگی نکردم، لبخند نزدم راستش زندگی کردم اما مانند یک مرده لبخند هم زدم اما میتوان گفت که هیچکدام واقعیت نداشتهاند چقدر دلتنگ زمانی هستم که لبخندم رنگ و بوی واقعیت را داشت ، چقدر دلتنگ زمانی هستم که تک به تک لحظات زندگیام را با تو سپری میکردم. تو علت من برای باور داشتن به خودم ، به زندگی ، به امید ، به عشق و هرچه که هست و نیست بودی و همچنان هستی. اگر یک روز دوباره بتوانم تورا ملاقات کنم قول میدهم ، قول میدهم که جوری تورا بغل بگیرم تا مانند یک شیرینی در دهان ، در قلب و بغل و من حل شوی. راستی میدانی؟ اینجایی که هستم به من میگویند تو خیلی وقت است دیگر وجود نداری، خیلی وقت است که مارا ترک کرده ای و رفته ای و از من میخواهند که این صحبت های بیهوده را باور کنم چطور؟ چطور باور کنم وقتی که هنوز تورا میبینم؟ چطور باور کنم وقتی هنوز اینجایی ، درست در کنار من؟ تو بگو لیلیوم.. چطور میتوانم باور کنم؟ تو هنوز در کنار منی درست در سمت چپ بدنم اما فقط به من خیره شده ای و پاسخ هیچکدام از سوال هایم را نمیدهی، هیچ واکنشی در برابر حرف هایم نداری. نمیدانم لیلیوم اما تو هنوز اینجایی درست در کنارم.
