Arsenic
Kanalga Telegram’da o‘tish
570
Obunachilar
-424 soatlar
-197 kun
-6730 kun
Postlar arxiv
570
18 دی .
یک ماه پیش،هزاران نفر،بی آنکه بدانند،برای آخرین بار از خواب بیدار شدند.
برای آخرین بار صبحانه خوردند.
برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند.
برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند.
برای آخرین بار کار کردند.
برای آخرین بار آهنگ گوش دادند.
برای آخرین بار لباسی را پوشیدند.
برای آخرین بار خندیدند.
برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند.
برای آخرین بار گفتند:نگران نباشید،مواظبم.
برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند.
برای آخرین بار شجاع و شریف ماندند.
برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند.
برای آخرین بار عاشق ایران بودند.
برای آخرین بار امید داشتند.
برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند.
و برای آخرین بار زیستند؛و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
ما یادمون نمیره.
570
18 دی .
یک ماه پیش،هزاران نفر،بی آنکه بدانند،برای آخرین بار از خواب بیدار شدند.
برای آخرین بار صبحانه خوردند.
برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند.
برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند.
برای آخرین بار کار کردند.
برای آخرین بار آهنگ گوش دادند.
برای آخرین بار لباسی را پوشیدند.
برای آخرین بار خندیدند.
برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند.
برای آخرین بار گفتند:نگران نباشید،مواظبم.
برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند.
برای آخرین بار شجاع و شریف ماندند.
برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند.
برای آخرین بار عاشق ایران بودند.
برای آخرین بار امید داشتند.
برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند.
و برای آخرین بار زیستند؛و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
ما یادمون نمیره.
