uz
Feedback
ㅤLights Are On

ㅤLights Are On

Kanalga Telegram’da o‘tish

ㅤㅤHere, A Slice Of Apple Pie. 🍎 How Was Its taste? @ButwhoKnowsBot

Ko'proq ko'rsatish
Eron141 259Toif belgilanmagan
311
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+97 kun
+2730 kun
Postlar arxiv
بذار فکر کنم.‌

همممم

ادری این وسط بهمون لقب نمیدی بر اساس چیزایی که تاحالا تو انونا ازمون دیدی ؟

دقیقا با این لحن بود 😂😂😂😂

"موفق باشی 😒"

خودمم عاشقشم

=))) از شیرین‌ترین لحظه‌های کیچن بود واقعا 😭

:)))))))))) خیلی بامزه‌ان-
:)))))))))) خیلی بامزه‌ان-

چطور بگم که داخل این صحنه گیر کردم و دفن شدم؟ -کلاودیا
چطور بگم که داخل این صحنه گیر کردم و دفن شدم؟ -کلاودیا

تصتشتشتصت ای وای 😭😭😭 عاجق شما 🙂‍↕️ خوشحالم که دوستش داری و باعث افتخاره که به دلت نشسته :( ممنونم از نظرت و وقتی که گذاشتی کلی بوس به موهات

و به خودش بیاد!

واقعا همه از خدای درخت‌ها می‌خوایم که پوند هرچه زودتر به رستگاری برسه

اذیت نکرد کرد؟ 🤨

اول پارت پنج بزرگترین رکب تاریخ بود 😭😂

راحت باش کوچک 😭 همین که کیچن بتونه بین روزهای شلوغتون باعث لبخندتون بشه برای من کافیه :(

درود به کلاودیای عزیزم از سرزمین نور و قصه

درود و نور به آدری زیبا ~ من هفته های خیلی شلوغی داشتم و متاسفانه نتونسته بودم دو پارت آخر کیتچن رو بخونم و الان پارت پنج رو خوندم (به خودم تزریقش کردم در اصل چون بی‌نظیر بود) و فهمیدم که چقدر دلتنگش بودم! اول پارت پنجم، فلش بک بود و من چون مدت زیادی بود که نخونده بودم یک لحظه تمام درد و غم ها رو فراموش کردم و داشتم از زیبایی و شیرین بودن این زوج و خانواده لذت می‌بردم 😭 و بعد با ورود ویولت ترسیدم و با تمام وجودم امیدوارم که پووین نازنیم رو اذیت نکنه :( احساسات پووین خیلی برام قابل احترام و درک کردنی‌ هستن. نکته های ریزی که توی دیالوگ ها و خاطره های دور بهش اشاره می‌کرد، واقعاً آزار دهنده بودن. از کائنات می‌خوام که پوند متوجه اشتباهاتش بشه و بتونن باهم صحبت کنن و همه چیز بهتر بشه. زیبا و دلنشین، لیترلی عاشق قلمتم ^^ (کیتچن واقعاً بخشی از وجودمه و همیشه قلبم رو گرم می‌کنه) خسته نباشی نازدار. -کلاودیا

اون بازه از زندگی‌شون واقعا مثل یک قطره جوهر مشکی و مبتذله وسط صفحات سفید داستانشون

نه دستش چندان مطرح نیست اتفاقی که باعث شد دستش اینجوری بشه مهمه.

من حس می‌کنم یه بخشی از فرار پووین به خاطر وضعیت دستش باشه به نظرم اومد یه افسردگی‌ای آسیب دستش بهش وارد کرده که هیچکس زج پوند نمی‌تونه آرومش کنه از این بابت ولی از طرفی هم اذیتای پوند و افسردگیس باعث شده درد جسمی و روحی دستش رو تحمل کنه و دوری رو بپذیره