ㅤLights Are On
Kanalga Telegram’da o‘tish
ㅤㅤHere, A Slice Of Apple Pie. 🍎 How Was Its taste? @ButwhoKnowsBot
Ko'proq ko'rsatishEron141 259Toif belgilanmagan
311
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+97 kun
+2730 kun
Postlar arxiv
تا اینجا خیلییی دوستش داشتممم خیلی قشنگ مینویسی قشنگ تمام صحنههارو میتونی تصور و درک کنی مرسیییی😭😭😭
رسیدیم دیگه
است الان ژنوعه بچهها برای کار و قراره حدود دوهفته بمونه
میدونین یعنی چی؟ 😂 یعنی قراره هرروز بچسبه به ویلیام =)
اینکه کتابخونه شده دلیل خاصی نداره اما اینکه چرا جمعش کردن کلا و دیگه استودیو نیست، بله خیلی مهمه.
همشون به صورت زنجیرهوار بههم وابسته ان و بههم نیاز دارن
ولی خب این دوری هم چندان طول نخواهد کشید 🙂↕️
منظورت چیه اپ نخاهیم داشت؟
من تنها امیدم اینه اخر هفته برسه بتونمم کیچن بخونممم برا استراحت امتحانممم😭
ولی این پارت واقعا خیلی بامزه در عین حال ناراحت کننده بود
اون حس پووینی که هنوز بلند میشه تا کروات پوند رو ببنده و بعد بدرقهش میکنه
حس اون موقع لنا که وقتی فهمید مثل چند ماه قبل تر با صدای باباش (پووین) بیدار شده خیلی قلب رو می فشرد
چقدر بد که استادیو تبدیله شده به کتابخونه
اصلا چرا کتابخونه-؟
دلیل خاصی داره؟
چرا مامان پووین انقدد این بچه رو میخاد بچزونه
بابا الان پسرت دیگه شوهر داره بچه دارهه مووآن کن زن(دقیقا مثل مامانای ایرانیعه)
عاشق داستان ویلیام است هم شدممم
خیلی بامزن عاشق ویلیام خجالتی و است پرو و لاسو ام😭😂🫶
میدونمم روند داستان ارومه
و دوستش دارم اتفاقا
ولی دلم میخاد برسیم به داستانای ویلیام است زودتررر
و اینکه اره دیگه خیلی زیبا مینویسی خوشگل خانم
از اونجایی که است رفته ژنو برای کارها و طبیعتا اگر سانتا نباشه هیچکاری رو نمیتونه جلو ببره 😂😂😂
https://t.me/Ievercrossyourmind/6090
این پارتم مثل پارتای قبلی ی چند دقیقه ای منو نجات داد رسما :) .
کلی خسته نباشی و منتظره پارت بعدی اممممم.
چقدر پووین شیرینه وقتی اینطوری از پوند و عشقش دفاع میکنه و به پوند پناه میبره .😭
قشنگ معلومه ک چقدر همدیگه رو دوست دارن.
برای ادامه ی داستان استویلیام هم کلی ذوق دارمممم .
سانتاااا ممشمشمشم سرش جیغ زدم رسما چقدر جذاب وارد شددددد. 😭😂
و بزار بگم چقدر هم برگام ریخت از پولداریه پوند و است...
