𝓛𝓾𝓷𝓪𝓽𝓲𝓬 𝓑𝓵𝓾𝓮 🌙💙 #wlp
Kanalga Telegram’da o‘tish
Fiction written in the shade of blue ✨️ - Enhypen, Alpha drive one, &team @lunafics_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
209
Obunachilar
+924 soatlar
+97 kunlar
+930 kunlar
Postlar arxiv
Repost from Always✞⁷🖤
+4
با گرفتن چاقو در دستش و هل دادن پسر به سمت دیوار،چاقو رو به سمت گلوی پسر برد. "جیک انقدر منو عصبی نکن نزار کاری که نمیخوام بکنم رو انجام بدم" جیک پوزخندی زد و مستقیم به چشمای پسر نگاه کرد. " هه؟تو اصلا بلدی با اون چاقو کار کنی بچه؟" نیکی با شنیدن لفظ بچه از سمت جیک،پوزخند ترسناکی زد. "دوست داری بهت نشون بدم؟" "جراتشو نداری" "پس دوست داری نشونت بدم" پوزخندی زد و چاقو را از زیر گلوی پسر به سمت بازوش هدایت کرد،با فشار آرومی چاقو رو در بازوی پسر فرو برد. جیک با احساس سوزش شدیدی آخ بلندی کرد. "هی وحشی چیکار میکنی" "خودت گفتی نشونم بدی" "نیکی این خیلی درد داره لطفا درش بیار آخ" "بگو دیگه اذیتت نمیکنم" بلافاصله بعد از حرفش چاقو را فشار داد. "آخ آخ نیکی باشه باشه دیگه اذیتت نمیکنم قول میدم" "امیدوارم که دروغ نگفته باشی" چاقوی خونی رو از بازوی پسر بیچاره در آورد. جیک با بی حالی چشماشو بست و دیگر چیزی نفهمید. نیکی با دیدن افتادن پسر به سمت زمین او را در آغوش گرفت،با بستن چشمانش دستانشو به سمت بازو پسر برد و با کشیدن دستش روی زخم،زخم در ثانیه ای از بین رفت.𝙔𝙪𝙣𝙆𝙞✚
Repost from 𝖣𝖾𝖺𝖽 𝖵𝖺𝗆𝗉𝗂𝗋𝖾🖤🆕
Miracle
You were a light that brightened our lives with your arrival.
I am ready to sacrifice my entire being for the galaxy of your eyes.Heejake & Hoonki
Repost from N/a
When twilight falls 🌘
Genre: Romance, drama, bl
Couple: sunsun
سونگهون فکر میکرد از سرنوشتش فرار میکنه... اما درست همان روز، سرنوشت در قالب پسری با چشمهای عسلی، سر راهش ایستاده بود.
I couldn't tell you 🌧
Couple: #Heejake #ENHYPEN
Genre: angst
Writer: Luna
Channel: @lunafics 💬
Tap here to read 📖
#oneshot
