uz
Feedback
روزمرگی یك روانشناس

روزمرگی یك روانشناس

Kanalga Telegram’da o‘tish

«علاقه مند به عکاسی و دلخوشی های کوچیکِ زندگی» مَعصـومه|دانشجویِ روانشناسی🧠🌱 •لینك ناشناس t.me/HidenChat_Bot?start=7011256542

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
797
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+217 kun
-130 kun
Postlar arxiv
زنده‌ام و غمگین؛کاش هیچکدام نبودم.

همیشه این دیالوگ لیلا حاتمی توی ذهنم تکرار میشه: بیا یه کاری کن که فقط واسه من باشه!مثلاً روز کاریت بیا اینجا بگو اومدم تورو ببینم. سر راهت گل دیدی عکس بگیر بگو یاد تو افتادم، یه جا شعر شاعر مورد علاقمو دیدی بفرست واسم، ولی دروغی نباش. یعنی دیدی هیچکاری نیست که دلت بخواد بخاطر من انجامش بدی منو حذف کن از زندگیت.

گوشه ای از تاریخ بنویسید؛ نسل هشتاد خیلی سعی کرد،زندگی کنه خیلی.

جوانی مان صَرفِ دوام آوردن شد؛نه زندگی.

‏خستم عزیزم،از این حجم از بلاتکلیفی وناامیدی.

زندگی یك جور بلاتکلیفی ست که مدام انسان را با ترفندهای مختلف به دلخوشی های موقتی که بوی نجات می دهند؛امیدوار می کند.

دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمی‌شه فرار کنی.باید از پس غم‌ها، دلتنگی‌ها، تصمیم‌های سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش می‌کشی، تنهای تنها.

گم شدم نگران نباش؛ «دارم توی کتاب ها راه برگشت به زندگی رو یاد میگیرم🌱✨»
گم شدم نگران نباش؛ «دارم توی کتاب ها راه برگشت به زندگی رو یاد میگیرم🌱✨»

چطور یک ماه گذشت؟ من هرروز و هرروز اون صداها اون تصاویر اون چهره ها رو تو ذهنم مرور کردم؛ واقعا ۳۰ روز شد که اون آدم ها دیگه به خونه هاشون، به آغوش خانواده هاشون برنگشتن؟

واسه ازدواج،دنبال آدم باحوصله بگردید؛ کسی که حوصله حرف زدن داشته باشه، کسی که حوصله سریال دیدن داشته باشه، کسی که مسافرت رفتن داشته باشه، کسی که حوصله«همراه بودن»داشته باشه.

ولی در نهایت، آدمیزاد مجبوره که دووم بیاره، مجبوره که خودشو جمع‌وجور کنه، مجبوره که زنده بمونه، مجبوره که خودشو به زندگی گره بزنه، چون زندگی ادامه داره.

«برای زندگی کردن در این گوشه‌ی دنیا،آدم باید از جنس فولاد باشد تا دوام بیاورد.»

ولی کاش می‌تونستم این مرحله رو بزنم جلو، ببینم تهش چی میشه، چی پیش میاد، چطور باید این وضعیت رو پشت سر بذاریم، یا اصلاً چی در انتظارمونه.

هیچ کدوممون واقعاً نمی دونیم تا کی کنار همیم؛ یه لحظه،یه نگاه،یه خنده ساده،شاید آخرین هدیه زندگیمون بهم باشه؛ یکم بیشتر قدردان حضور همدیگه باشیم.

ای خاك؛ با عزیزانی که به آغوشت سپرده ایم؛ مهربان باش که در این وطن، نامهربانی بسیار دیده اند.

موهایمان سفید شد؛ گفتند ارثی است. راست گفتند، ما وارثان اضطراب در تاریخ بودیم.