ضمایم
Kanalga Telegram’da o‘tish
ادبیات و جامعه شناسی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
284
Obunachilar
+124 soatlar
+17 kun
+330 kun
Postlar arxiv
284
در "زیر درختان زیتون" حسین را می بینیم که برای زنده ماندن تقلا دارد. با آنکه مصیبت زلزله دامن گسترده است،بوی مرگ روستا را گرفته است و اندوه و نگرانی در روستا جاریست اما در او امیدی است. تا آخر فلم این امید او را می دواند؛ بسوی طاهره.
سینما برای آن است تا ببینیم دیگران از چه نگاهی به جهان می نگرند و نگاه شان به جهان چگونه است و در مواجهه با جهان چه می کنند؟ و بی شک سینما ارزش اش کم از کتاب نیست. چه کتاب اگر ما را با جهان آشنا کند سینما ما را با نگاه دیگران به جهان آشنا می کند.
حسین که هیچی ندارد عاشق طاهره می شود و عشق طاهره گریبانگیر او شده است اما خانواده طاهره،به حسین برای نداشتن خانه،جواب رد می دهند. زلزله می شود و خانه ها ویران می شود و حسین خوشحال است که پس از زلزله با همه برابر شده است برای همین امیدوار است تا مگر خانواده طاهره دیگر به نداشتن خانه تاکید نکنند.
کارگردانی میخواهد که درباره زندگی در زلزله فلم بسازد و طاهره را برای نقش فلم انتخاب می کند و حسین نیز توانسته است برای خودش در فلم نقش پیدا کند تا مگر بتواند با طاهره همکلام شود.
"محمدناصر ساجدی"
https://t.me/zamaimha
284
مسافری در اتوبوس می گوید
– نه رادیو – نه روزنامههای صبح
و نه قلعههای بالای تپهها
میخواهم گریه کنم
راننده میگوید : منتظر باش به ایستگاه برسیم
و آن وقت به تنهایی هرچه میتوانی گریه کن
خانمی میگوید : من هم همینطور،
من نیز از چیزی خوشم نمیآید،
به پسرم جای قبرم را نشان دادم
او را دوست داشتم و مرد، و با من وداع نکرد
یک دانشگاهی میگوید : و من هم نه، از هیچ چیز خوشم نمیآید
باستانشناسی خواندم بی آنکه در سنگ هویتی بیابم ، آیا واقعا من من هستم ؟
سربازی میگوید:من نیز، از هیچ چیز خوشم نمیآید
محاصره شدهام شبحی هر روز محاصرهام میکند
راننده عصبانی میگوید : خب به ایستگاه آخر نزدیک شدیم،
آمادهی پیاده شدن باشید
فریاد میکشند : می خواهیم ایستگاه را رد کنی
و سرعت میگیرد
اما من میگویم : مرا همینجا پیاده کن،
من هم مثل آنهایم از هیچ چیز خوشم نمیآید
ولی از سفر کردن خسته شدهام.
شعر از "محمود درویش"
https://t.me/zamaimha
284
شکوفه های سرخ را
همین حالا که می توانی
از جا برچین
زمان کهن سال
آرام در گذر است
همین گل که کنون به روی تو لبخند می زند
فردا روز
عمرش فانی خواهد بود.
"انجمن شاعران مرده"
صفحه ۳۲
https://t.me/zamaimha
284
نوبهار بلخ
نوبهار معبد بودایی شاخه تیروادا یا "هینه یا نه" که معنای آن گردونه کوچک یا حلقه کوچک است که در روزگار حمله اعراب در بلخ برپا بود که هیوان تسنگ گزارش خود از آن را در سال ۶۲۹ میلادی نوشته است که در این سال در معبد نوبهار بلخ جاروی بودا از جنس گیاه کاشی، تشت حمام بودا و دندان بودا موجود بوده و مورد تعظیم قرار می گرفته است. در گزارش هیوان تسنگ معبد سه صد و شصت حجره داشته و در حدود سه هزار راهب در آن به عبادت می پرداختند و در ضمن برای آموزش آیین بودایی و فن مناظره و آموزش مناسک بودایی از آن بکار می گرفته و انجام می شده که حیثیت یک مدرسه دینی یا دانشگاه در امروز را دارد.
از روایات تاریخی می شود فهمید که نوبهار یکی نبوده بلکه چندتا بوده است چون معنای نوبهار که شکل تغییر یافته نو ویهار است که معنای آن معبد جدید است؛این معبد در سال ۴۱ هجری در روزگار حکومت معاویه بن ابی سفیان و در روزگار امارت عبدالله بن عامر و در روزگار ولایت قیس بن هیثم توسط عطا بن صائب ویران شد. با آن هم طبری از عبادت کردن نیزک در این معبد، در شورشی که در سال ۹۰ هجری بر ضد قتیبه تهیه دیده بود سخن به میان می آرد.
ابوعبدالله جهشیاری نیز در کتاب "وزراء و الکتاب" می گوید که:در سال ۱۷۹ ساختمان معروف به نوبهار به دستور او فضل بن یحیی خراب شد. این بنا به اندازه ای محکم بود که انهدام تمام آن امکان نداشت و فقط قسمتی از آن فرو ریخته شد و در آنجا مسجدی برپا گردید. بعد ها روایاتی از ساختن مسجد توسط عمرو بن لیث بر جای نوبهار وجود دارد.
با آن هم در کتاب ها و گزارش های بعدی، معمولا از یک گزارش که نقل قول از عمر بن ازرق کاتب است استفاده کرده اند این گزارش را هم یاقوت در معجم البلدان و هم قزوینی در آثار البلاد و اخبار العباد و هم ابن فقیه همدانی و محمود همدانی در "عجایب نامه"استفاده کرده اند
محمد ابن محمود همدانی در کتاب عجایب نامه (که آن را در میان سال های ۵۵۰ تا ۵۶۸ هجری نوشته است) در مورد نوبهار می گوید: نوبهار در شهر بلخ بود، آنرا برامکه بنا کردند. عمر بن الازرق گوید که برامکه عبدالاوثان بودند نام کعبه شنیدند و عظمت وی، خانهء بنا کردند مثل کعبه و بتانرا گرد وی بنهادند و بهار افروز بنهادند و عجم آن را عظیم داشتی و بر سر وی قبهء بکردند علمها بر سر آن زدند بالای آن صد ارش و عرض آن صد ارش و رواق ها کرده مستدیر، وقتی باد حریری بربود و بشهر ترمذ افکند، دوازده فرسنگ باشد و این قلعه را سادن الاکبر خواندندی.
ملوک هند و چین و کابل شاه آنجا سجود کردندی و بر آن ملک ها وقف کردند(۲۷۸)
ویرانه های "مسجد نه گنبد" در بلخ، به اشتباه گفته می شود بر ویرانه های آتشکده نوبهار ساخته شده است.
"در نوبهار"که امروز بر در جنوبی بلخ گفته می شود و به آن در احمد خضرویه هم می گویند که قبرستانی نیز در کنار آن است یکی از گزینه های جای نوبهار است اما در روایات آمده است که رود بلخاب از کنار در نوبهار می گذشت.
محمدناصر ساجدی.
https://t.me/zamaimha
284
یکی از اهالی روایت و تحقیق کرده است و گوید بر در نوبهار به فارسی نوشته بود که بوذاسف(بودا) گوید: دربار پادشاهان به سه چیز نیازمند است: عقل، صبر و مال و زیر آن به عربی نوشته بود: بوذاسف نادرست گفته که اگر مرد آزاده یکی از این سه چیز را داشته باشد باید از دربار سلطان بگریزد.
مروج الذهب؛ ابوالحسن علی بن حسین مسعودی
جلد اول صفحه ۵۹۰
عکس از ویرانه های "مسجد نه گنبد" در بلخ که گفته می شود بر ویرانه های معبد بودایی نوبهار ساخته شده است.
https://t.me/zamaimha
284
ولی هیچ چیز زیباتر از این نیست
که پس از دلمردگی ای دراز ...
باری دیگر
نور در وجود تو سربردارد.
از کتاب: گوشه نشین یونان
#فردریش_هولدرلین
284
کانت در نظریه عدالتش باورمند است که در تصمیم گیری های سیاسی تنها کسانی حق تصمیم گیری دارند که در جامعه فعال باشند. و از نگاه او زن ها حق تصمیم گیری سیاسی را ندارند.
ممکن است این سخن کانت را چنین توجیه کنند که چون زن ها در عصر کانت در عرصه سیاسی و اجتماعی فعال نبودند برای همین نظریه کانت ناعادلانه نیست. اما در عصر کنونی این نظریه مردود است. در عصر امروزی دامنه سیاست آنقدر گسترده شده است که دیگر کم می توان آدمی را یافت که سیاست و تصمیم گیری سیاستمداران زندگی او را متاثر نسازد. در گذشته اگر سیاست و حکومت خلاصه میشد در مباحثی چون حق آزادی و محافظت از مردم و جامعه و جنگیدن با دشمن خارجی! امروز اما یک حکومت را تنها می توان بخاطر حل نکردن مشکل و چالش های محیط زیستی، ناکام بحساب آورد. امروز می توان حکومت ها را بخاطر حل نکردن مشکلاتی که دیروز اصلن مشکل بحساب نمی آمدند جزء حکومت های ناکام بشمار آورد.
امروز همه شهروندان فارغ از جنسیت و قومیت حق تصمیم گیری سیاسی دارند بخاطر اینکه سیاست و تصمیم گیری سیاستمداران زندگی شان را تحت تاثیر قرار داده است.
بنابرین نمی توان نظریه ی که زن را از عرصه تصمیم گیری سیاسی دور می پندارد را درست خواند چه ارائه کننده این نظریه کانت باشد و یا چه افرادی چون غزالی و بوعلی.
"محمدناصر ساجدی"
https://t.me/zamaimha
284
بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
"عمر خیام"
نوروز تان خوش
به امید روز های خوش
284
همیشه حین راه رفتن که کتاب میخوانم این حکایت طالس در ذهنم می چرخد. نمی دانم چرا.
طالس فیلسوف پیشا سقراطی است که در باره زمین نظریات جالبی دارد. روزی غرق در تماشای آسمان راه می رفت که به گودالی افتاد.
زنی که از آنجا می گذشت به طالس گفت تو که نمیتوانی گودال پیش پایت را ببینی چگونه می توانی راز های آسمان را کشف کنی؟
عکس کتاب "در انتظار گودو" و شکوفه های بهاری در دانشگاه اصفهان
284
در میان مورخان پارسی نویس دو مورخ برجسته هستند؛ هم بخاطر نثر شان و هم بخاطر موجز بودن جملات شان.
بیهقی که پدر تاریخ نگاری پارسی است و می توان او را پدر نثر پارسی نیز خواند، قصه ی بردار کردن حسنک وزیر را در جلد ششم کتابش می آورد. این بخش کتاب خود شهکاری است؛به شدت تاثیر گذار و شیرین. او قصه حسنک را بعد از حکایت در یک جمله خلاصه می کند: او (حسنک) رفت و این قوم که این مکر بکردند نیز برفتند!
مورخ دیگر عطا الملک جوینی است که از پدر پدر دانشمند بودند و برادرش شمس الدین جوینی وزیر حکومت ایلخانی بود. او در جلد اول جهانگشای جوینی حکایت مردی را می آورد که پس از قتل عام مردم بخارا به دست مغول ها به خراسان فرار کرده است: یکی از بخارا، پس از واقعه گریخته و به خراسان آمده. حال بخارا از او پرسیدند. گفت: آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.
البته خود جوینی هم متوجه موجز بود این حرف شده است و در ادامه می گوید:
جماعت زیرکان که این تقریر شنیدند، اتفاق کردند که در پارسی موجزتر از این سخن نتواند بود و هر چه در این جزو مسطور گشت، خلاصه و ذنابه آن این دو سه کلمه است که این شخص تقریر کرده است.
هر دو مورخ خراسانی اند و به ربع نیشاپور خراسان تعلق دارند و هیچ مردمی بسان مردم خراسان پارسی زبان تر نبوده اند.
https://t.me/zamaimha
284
تجلیل نوروز توسط مردمان بلخ در قبل از اسلام
:و بلخ در زمان سابق، مدت هزار سال پیوسته معمور بوده است و باز خراب گشته و هامون شده. چنانک اثری از عمارت نمانده بود و در ایام شاهی قباد بن اردشیر باز آبدان کرده اند و آبدانی را به قرار اصل رسانیده. و در وقت نوشین روان چنان آبدان بود که خلق به آب جیحون متصل نشسته بودند. از طخرستان و هندوستان و ترکستان و از بلاد عراق و شام و شامات ،اکابر و اشراف آن بلاد، بدین شهر آمدندی و هر (نوروز) در وی عید کردندی به موضع که آن را نوبهار می خوانند.
(صفحه ۱۵)
:چون سال شمسی نو گشتی، از طخیرستان و هندوستان و ترکستان و از بلاد عراق و شام و شامات،اکابر و اشراف آن بلاد،بدین شهر آمدندی و هفت روز عید کردندی، به موضع نوبهار.
📕فضایل بلخ
شیخ الاسلام ابوبکر بلخی
📖صفحه ۴۳
فضایل بلخ توسط واعظ بلخی در ۶۱۰ هجری(هشت سال قبل از حمله مغولان به خراسان) به زبان عربی نوشته شد و در سال ۶۷۶ هجری توسط عبدالله بن محمد بن قاسم حسینی بلخی به فارسی ترجمه شده است.
https://t.me/zamaimha
284
بازوی ماست حلقه به بازوی آفتاب
ما چنگ می زنیم به گیسوی آفتاب
وقتی که بال کرگسِ شب سایه گستر است
چشم امید ماست فقط سوی آفتاب
در خون نشسته است مگر قریه در افق؟
یا خفته یک شهید به پهلوی آفتاب
ای شب صف سیاه ترا عاقبت سحر
خواهد شکست باز به نیروی آفتاب
در شام-در اسارت اشباح دیو و دام-
زانوی ماست بسته به زانوی آفتاب
خیز ای نگاه تشنه به عشرت بر آ که باز
آمد کنار پنجره بانوی آفتاب
"عفیف باختری "
https://t.me/zamaimha
284
هویت و شخصیت
تونی سپرانو در سریال the sopranos شخصیت جالبی است او در یکی از صحنه های سریال به پائولی گوالتیری که فرد فابل اعتمادش است درباره فردی حرف می زنند که قادر به احضار روح است. تونی به پائولی که تحت تاثیر آن فرد قرار گرفته می گوید تو چرا نگرانی؟ پائولی می گویداو قادر به احضار روح مردگان است.
تونی که کلافه شده به پائولی حرف قابل توجهی می زند که به نظرم نشانده نقش هویت در شخصیت فرد است.
تونی می گوید تو استیک میخوری؟
پائولی می گوید بله
تونی می گوید اگر هندو بودی برای خوردن گوشت به دوزخ می رفتی
پائولی می گوید من که هندو نیستم چرا باید نگران آن باشم؟
تونی می گوید من نیز می گویم که هر کسی فکر و عقیده خودش را دارد( بیهوده خودت را درگیر مردی که کی قادر به احضار روح است نکن).
هویت قومی و هویت مذهبی فرد به شدت در تربیت و شخصیت فرد نقش دارند. این هر دو قادرند فرد را به شجاع یا بزدل،اجتماعی یا جامعه ستیز و ...... تبدیل کنند که تا حدی تکرار حرفیست که می گویند اگر در هند بدنیا می آمدی هندو و اگر در اروپا بدنیا می آمدی مسیحی و اگر در خاور میانه بدنیا می آمدی مسلمان بدنیا می آمدی.
درست است که ما نقش زیادی در ساختن و کسب هویت قومی و مذهبی ما نداریم اما هویت قومی و مذهبی نقش زیاد و بلندی در ساختن شخصیت ما دارند.
هویت قومی و مذهبی حتی قادرند در انتخاب نام شما نقش ایفا کنند و در پوشاک،خوراک،سلایق و علاق، ارتباطات و شخصیت حضور پر رنگی داشته باشد.
"محمدناصر ساجدی"
https://t.me/zamaimha
284
بیهقی در آغاز هر جلدی از تاریخ اش "خطبه" ای دارد که در آن با بیهقی و روش او آشنا می شنویم.
یکی از بهترین خطبه های او،خطبه ی در آغاز جلد دهم است که در آن از تاریخ نگاری و روش نقل تاریخ و نصیحتی برای خواننده ی خردمند برای پیدا کردن خبر درست از نادرست دارد. در اینجا او در مقام فیلسوف تاریخ ظاهر می شود.
https://t.me/zamaimha
284
در رمان "کوه جادو" که شهکار توماس مان است و این روز ها می خوانمش؛هانس کانستروپ کتاب زیادی برای خودش سفارش می دهد تا ایام خالی بستری بودن در آسایشگاهی که بستری است را پر کند. پسر خاله اش یواخیم که او نیز بستری است می گوید:چرا از کتاب های آسایشگاه کتاب امانت نمی گیری که خرید می کنی؟
کاستروپمی گوید:دوست دارم کتاب های خودم را داشته باشم کتاب از خودم که باشد لذت خواندنش بیشتر است تا اینکه کتاب دیگران را بخوانم.
با خواندن این قسمت یاد خودم افتادم؛روزی در دانشگاه اصفهان مسوول دفتر دانشجویان خارجی که مرد شریفی به اسم دکتر مجید مقدم بود با دیدن کتاب هایم گفت: ساجدی مگر کتابخانه ما این کتاب ها را ندارد که می خری؟
گفتم من دلم برای کتاب دیگران قرار نمی گیرد. دوست دارم کتابخانه خودم را داشته باشم.
https://t.me/zamaimha
284
حکایت صبر عمرو بن لیث امیر خراسان بر مرگ پسرش
کتاب تاریخ بیهقی
خوانش محمدناصر ساجدی
https://t.me/zamaimha
