°°No hope°°
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
606
Obunachilar
-224 soatlar
-207 kunlar
+24830 kunlar
Postlar arxiv
604
اینکه راحت میتونم کسی رو کنار بزارم و بابتش خم به ابرو نیارم بهترین بلاییه که سرم اومده
604
اونجایی که حاضر بودم به خاطرش خیلی راحت
با خودم و تموم بیحوصلگیام بجنگم فهمیدم حسی که بهش دارم با هر احساسی که تا حالا به هر آدمی داشتم زمین تا آسمون فرق داره.
604
آدم وقتی تنهایی از پس یه سری اتفاقات بر میاد دیگه بعدش براش مهم نیست کی پیشش میمونه و کی از کنارش میره
604
نه بچه ایم که بگیم بزرگ میشیم درست میشه
نه پیریم ک بگیم از ما دیگه گذشته
همه چیز صاف افتاده وسط جوونی ما
604
تا میام به خودم بگم کاش دوباره بر میگشتم به بچگیام یادم میوفته من حتی بچگی خوبی هم نداشتم
604
من دارم تمام تلاشمو میکنم قوی باشم درس بخونم باشگاه برم مستقل باشم ولی دلم میخواد یکی بیاد پیشم بهم بگه نیازی نیست پیش من نقش بازی کنی بغلم کنه و بزاره تو آغوشش زار زار گریه کنم تا وقتی که خابم ببره
604
احساس میکنم تهی شدم تهی از حرف تهی از هرچیزی که بتونه حال این روزهام رو توصیف کنه انگار دیگه خودم هم نمیدونم تو کدوم مرحلهای از حال بدی هستم
604
دیگه حوصله خوب بودن ندارم
خسته شدم از اینکه همش نقش بازی کنم اینکه به همه بگم حالم خوبه
فقطم بخاطر اینکه بهم نگن روانی نگن افسرده
