سکوتِ سیناپس 𐙚
Kanalga Telegram’da o‘tish
202
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-167 kun
-830 kun
Postlar arxiv
یه شاعر چهقدر قشنگ از چشم افتادنو توصیف میکنه؛
«خراب شد تصویرش،
حتی اگر خدا فرستد
باران اسیدی برای تطهیرش،
برف و پاکی برای تشبیهش،
محمد و عیسی برای تضمینش،
یا که شیطان برای تقصیرش،
تمام شد؛
خراب شد تصویرش.»
و آموختم هر دستی که رنجی به من بخشید، شایستهی بخشش نیست. برخی آدمها را باید تنها به فراموشی سپرد.
به هرحال این اوضاعیست که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و هم میسازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد، سگ بریند به قسمت و همهچیز.
«ببین چطور آرزوهای ما آب میروند تا در حصارِ تَنگِ کنونیمان جا شوند. امروز دیگر حتی نمیخواهم حالم بهتر شود؛ فقط همینطور که هست بماند. »
•
آلفونس دوده؛ در وادیِ درد / برگردان عماد مرتضوی
اما
گفت اگر کلمه بودی؟
گفتم؛ خسته ، فرتوت، آشفته
نگران ،بی تاب، غم زده
امیدوار، امیدوار، امیدوار...
هرچیزي تو این دنیا یه وقتي داره
وقتش که بگذره فایده نداره
بعضي آرزوهاي آدم
گاهي انقد دیر برآورده میشه
آدم دلش میخواد به خدا بگه
وقتش دیگه گذشت،
مال خودت.
اینکه بعضی از افراد موفقیت را صرفا فقط در ازدواج کردن و بچه آوردن میبینن خیلی طرز تفکر بدیه .
اگر موفقیت این است من ترجیح میدهم تا آخر عمر هرگز انسان موفقی نباشم .
