Hêlï🐊
Kanalga Telegram’da o‘tish
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1099737899
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
196
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-730 kun
Postlar arxiv
196
خودم ولش کردم، نه چون دیگه دوستش نداشتم، نه چون خاطرههامون برام بیارزش شده بود… فقط بعضی وقتا آدم مجبور میشه کسی رو که بیشتر از همه دوست داره، رها کنه. ۷ ماه خاطره، حرف، خنده و لحظهای که هیچوقت فراموش نمیشن، آسون از بین نمیرن. سخت بود… خیلی سخت. ولی گاهی دوست داشتنِ واقعی یعنی قبول کنی که باید بری، حتی وقتی هنوز دلت میخواد بمونی.
گاهی آدم از کسی که دوستش داره، نه به خاطر بیعلاقگی، بلکه به خاطر بیتوجهی خسته میشه. من مدتها سعی کردم رابطهمون رو نگه دارم، سعی کردم به سرد شدنش عادت نکنم و خودمو قانع کنم که شاید دوباره مثل قبل بشه، ولی آخرش دیگه نه من توان ادامه دادن داشتم، نه اون انگار تلاشی برای موندن میکرد. کمکم حرفهامون کمتر شد، فاصلههامون بیشتر شد و چیزی که یه زمانی برامون قشنگ بود، تبدیل شد به یه رابطهی سرد و خستهکننده.
شاید بعضی آدما واقعاً برای رفتن میان، حتی اگه یه مدت طولانی کنارمون بمونن و کلی خاطره بسازن. ۷ ماه برای من فقط یه عدد نبود؛ پر بود از لحظههایی که واقعاً دوستشون داشتم. برای همین ول کردنش آسون نبود. خودم انتخاب کردم که برم، ولی این به معنی این نیست که دلم نمیخواست بمونه. فقط یه جایی فهمیدم وقتی فقط یکی برای رابطه تلاش میکنه، ادامه دادن بیشتر از اینکه عشق باشه، خسته کردنه.
آخرش نه دعوایی موند، نه حرفی… فقط دو نفری که یه زمانی خیلی به هم اهمیت میدادن، کمکم برای هم غریبه شدن. شاید قسمت ما همین بود؛ چند ماه کنار هم، کلی خاطره، و آخرش یاد گرفتنِ اینکه بعضی آدما رو باید با تمام دوست داشتنت رها کنی.
