uz
Feedback
[نارنگی شیشم]

[نارنگی شیشم]

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا یه درخت نارنگی زندگی میکنه. ⭐️ @Do_you_drink_tea_bot :ناشناس

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
336
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kun
-1730 kun
Postlar arxiv
🤣🤣🤣🤣

تا ۴ ساال دیگه ۳ کیلو اضاف میکنی خوبه

Repost from ·Alaska, Alaska·
از این اصطلاح و ترند nonchalant بودن خوشم نمیاد؛ بی‌تفاوت، بی‌علاقه، بی‌اعتنا. می‌فهمم چرا آدم‌ها ممکنه بخوان این‌طوری باشن. احتمالا خودم هم یه دوره‌ای همین شکلی بودم، ولی نمی‌تونم بی‌اهمیت بودن رو به عنوان یه سبک زندگی انتخاب کنم فقط به خاطر این‌که خودم رو در برابر آسیب حفظ کنم. این‌که بتونی چیزی رو احساس کنی، بدون این‌که اجازه بدی احساساتت کنترلت کنن، چیز خوبیه؛ ولی این‌که اصلا نذاری اون احساس شکل بگیره، یه چیز دیگه‌ست. متاسفانه حتی یک اینچ از وجودم هم nonchalant نیست. انگار مجبورم به همه‌چیز توجه نشون بدم و نمی‌تونم بی‌تفاوت باشم؛ دوست داشتن رو در بزرگ‌ترین شکل ممکن حس می‌کنم، می‌ذارم ناراحتی برای مدتی توی وجودم بمونه، ناامیدی رو در کنار امید قبول می‌کنم، باید بلند بخندم و نمی‌تونم جلوی گریه رو بگیرم. نمی‌تونم وانمود کنم که چیزها اهمیت ندارن. نمی‌تونم برای هر حسی که دارم یه نسخه‌ی قابل‌قبول و بی‌خطر پیدا کنم. ترجیح می‌دم این‌طور باشه تا این‌که انقدر از خودم محافظت کنم که در نهایت چیزی برای محافظت کردن ازش باقی نمونه. شاید این شکلی همه چیز در زندگیم خیلی زیادی از حد بشه؛ زیادی وجود داشته باشم، تحمل کردنم هم زیادی سخت باشه. ولی دوست ندارم برای ثابت کردن قوی بودنم، وانمود کنم چیزی رو احساس نمی‌کنم. این‌که اگر چیزی برام مهم بود، بتونم خیلی ساده بگم: «آره، مهم بود. دوستش داشتم. دلم می‌خواست بمونه. ناراحتم کرد که نموند. و حالا، با وجود همه‌ی این‌ها، دارم ادامه می‌دم.» اصلا انسان بودن رو چطور می‌شه کنار بی‌تفاوتی گذاشت؟

دم بازدم*

نفس عمیق بکش*

امروز نودل خوردم فقط-

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

https://t.me/narangi_iiiii/31769 شیطونه گوه خورد

شیطونه میگه برو سوپری با یه تیتاب و نوشابه شیشه ایی زمزم برگرد خونه.

بالاخره دفتر سودوکوی من رو ارسال کردن. Yayyyyyyy. 😭

بالاخره دفتر سودوکوی من رو ارسال کردن. Yayyyyyyy. :>

ربه‌کا بلندی های بادگیر ژولیت ملکه ی قلب ها ماهی سیاه کوچولو خیانت شده ها وسط ناکجا آزاد آبنبات هل دار و سری آبنبات ها بینوایان مادام کاملیا دختری که به حال خود رهایش کردی شور زندگی(برای کسایی که الکی الکی عاشق نقاشی شب پر ستاره ی ونگوگ هستن، حداقل داستان زندگیشو بخونید) غروب نارنجی اوگاندا رویای سرزمین های پست سال بلوا زنده به گور مکس کرامبلی(طنزه) از پشت پنجره

Repost from Black
این پیام رو فوروارد کنید چنلتون و اسم کتاب مورد علاقتون رو بنویسید تا من اینجا فورواردش کنم معرفی بشه به افراد کتاب خون.

Was such a bad idea, I'm totally fucked.

https://t.me/narangi_iiiii/31761 IT WAS A BAD IDEA, CALLING YOU UP

You put your hands under my shirt Undid my bra and said these words "Darling, you're so pretty, it hurts" You pushed me up against my wall Threw my clothes down on the floor "Darling, are you ready for more?"

Repost from ·Alaska, Alaska·
آدم‌هایی که بودیم و تغییر کردیم، احساس‌هایی که زمانی داشتیم و ازشون عبور کردیم، چیزهایی که یک زمانی تمام دنیامون بودن و حالا فقط یه گوشه‌ای از ذهنمون رو اشغال کردن؛ همه‌ی این‌ها هنوز جایی در وجودمون زنده هستن.

من یه کوه خاطره دارم، تو رو هم پرت میکنم وسطشون.

غصقشسشضشض😭😭😭😭😭