_ مستاجر پلاک ۱۱ _
Kanalga Telegram’da o‘tish
_آدمکی فرو رفته در غم.غریبه با آدمها و دوست درخت ها. برگهای خیس. سینما و کیارستمیِ عزیز .قهوه. مه و ماه. شجریانِ جان. یک صندلی خالی. هزار فکرِ ناتمام. داستایفسکی. شب. غنچهی مخملی. پری با بالهای توری.کتابهای فراوان.تا همیشه آبی. زندگی و کمی دیوانگی!
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
374
Obunachilar
-224 soatlar
-67 kun
-2630 kun
Postlar arxiv
متاسفم ولی واقعیت همینه
می گذره ها!
ولی نه تو اون ادم سابقی و نه حس ها و باور هات دیگه مثل قبلن چون اونی که از اون روز ها عبور کرد تویی بودی که کلی پستی بلندی تو حس هاش رو تجربه کرد، اوج گرفت و بعدش با همه وجود افتاد رو زمین
کم کم سرد و سرد تر میشی و به خودت میای می بینی که دیگه واقعا خودت نیستی
من میگم صحبتی حرفی سوالی هرچیزی ک دلتون میخواد رو برام بفرستین فردا بشینیم تو چنل باهم صحبت کنیم(البته اگه کسی دوست نداره چیزی ازش فور نمیزنمم)
