uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Nina

Nina

Kanalga Telegram’da o‘tish

@NinaYevsky2

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
685
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kun
+1730 kun
Postlar arxiv
Nina
686
‎⁨حرکت_رونالدینیویی_ترامپ_در_عوض_کردن_جاده_بندرعباس_با_تهران!!!.mp315.38 MB

Nina
686

Nina
686

Nina
686
photo content

Nina
686

Nina
686
photo content

Nina
686
چرا «کوه کلنگ» به کانون توجه تبدیل شده است؟ در هفته‌های اخیر، نام تأسیسات هسته‌ای موسوم به «کوه کلنگ» بیش از گذشته مطرح شده است. دلیل اصلی این توجه، گزارش‌هایی است که مدعی‌اند جمهوری اسلامی بخشی از تجهیزات غنی‌سازی و احتمالاً ذخایر اورانیوم با غنای بالا را به تونل‌های عمیق این مجموعه منتقل کرده است. بر اساس ارزیابی‌هایی که در برخی رسانه‌های غربی و به نقل از منابع اطلاعاتی منتشر شده، این سایت ممکن است به یکی از اصلی‌ترین مراکز ادامه برنامه غنی‌سازی ایران تبدیل شده باشد. با این حال، این ادعاها تاکنون به‌صورت مستقل و رسمی تأیید نشده‌اند. گزارش‌ها حاکی از آن است که بخش‌های زیرزمینی این مجموعه در عمقی بیش از ۱۰۰ متر زیر لایه‌های سنگی قرار دارند؛ موضوعی که می‌تواند انهدام کامل آن را حتی با استفاده از قدرتمندترین بمب متعارف ضدپناهگاه آمریکا، یعنی GBU-57 Massive Ordnance Penetrator (MOP)، بسیار دشوار کند. این بمب حدود ۳۰ هزار پوند وزن دارد و برای نفوذ به اهداف مستحکم و زیرزمینی طراحی شده است. کارشناسان معتقدند حملات مکرر با این سلاح می‌تواند ورودی تونل‌ها، مسیرهای دسترسی، سامانه‌های تهویه، برق و زیرساخت‌های پشتیبانی را از بین ببرد، اما نابودی کامل بخش‌های عمیق تأسیسات موضوعی جداگانه است و درباره آن اجماع وجود ندارد. برخی تحلیلگران نیز احتمال داده‌اند که تنها یک سلاح هسته‌ای نفوذگر مانند B61-11 بتواند به عمیق‌ترین بخش‌های این مجموعه آسیب جدی وارد کند. با این حال، هیچ مقام آمریکایی اعلام نکرده که چنین گزینه‌ای در دستور کار قرار دارد و کارشناسان هشدار می‌دهند استفاده از هرگونه سلاح هسته‌ای، حتی در نقش نفوذگر، پیامدهای رادیولوژیکی، نظامی و سیاسی بسیار گسترده‌ای خواهد داشت. در کنار حمله مستقیم، سناریوهای دیگری نیز مطرح شده است؛ از جمله حملات متوالی با بمب‌های متعارف، مسدود کردن ورودی‌ها، تخریب زیرساخت‌های پشتیبانی، عملیات خرابکاری یا حتی اقدامات زمینی. هدف این گزینه‌ها می‌تواند از کار انداختن تأسیسات باشد، نه لزوماً نابودی کامل تمام بخش‌های زیرزمینی آن. در همین حال، دونالد ترامپ اعلام کرده است که «کوه کلنگ» به‌زودی هدف قرار خواهد گرفت. تاکنون جزئیات رسمی درباره زمان، نحوه یا ابعاد احتمالی چنین عملیاتی منتشر نشده است. در صورت وقوع هرگونه حمله، میزان خسارت واقعی به این تأسیسات و توانایی آن در ادامه فعالیت، تنها پس از انتشار اطلاعات میدانی و ارزیابی‌های مستقل مشخص خواهد شد. @NinaYevsky2

Nina
686
photo content

Nina
686
🌎 زمین سوخته ای که تحویل ما خواهد شد ! 🌑 جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و روزنامه نگار 🌐 گفته اگر آمریکا خاک ما را اشغال کند ؛ ما خاک خودمان را هم بمباران می کنیم.‌ این ها را محمد اکرمی‌ نیا ؛ سخنگوی ارتش به نماینده گی کل سیستم و حاکمیت از صدر تا ذیل گفته. این ادعا بیش از آنکه یک استراتژی بازدارنده یا تاکتیک نظامی به نظر برسد ؛ یک اعترافِ هولناک به بن‌ بستِ اخلاقی در تفکر نظامیِ حاکم است. اینکه یک مقام نظامیِ رسمی استراتژی زمین سوخته را به عنوان گزینه‌ای روی میز معرفی می‌کند ؛ پرسش‌های بنیادین و دردناکی را در ذهن هر شهروند و ناظر آگاهی بر می‌انگیزد که آیا این منطقِ دفاع از میهن است یا منطقِ نابودیِ هموطن ؟ در قاموسِ کلاسیکِ نظامی ارتش همواره و همه جا سپرِ بلا برای حفاظت از جان و مال و ناموس مردم بوده است. اما این نگرش جدید و وحشتناک جایِ سپر و شمشیر را عوض کرده است. 🌐 وقتی سخنگوی ارتش به راحتی از بمبارانِ خاکِ خودی سخن می‌گوید ؛ یعنی در این جهان‌ بینی سرزمین تنها یک جغرافیایِ بی‌ روح است که می‌توان آن را به همراهِ ساکنانش به راحتی قربانی کرد بدون آنکه ارزشی برای حقِ حیاتِ شهروندان قائل شد. این دیدگاه ؛ تقلیلِ ملت به گوشتِ دمِ توپ در یک بازیِ ایدئولوژیک است. ما این منطقِ خشن و آمیخته به خشونت را پیش‌ تر البته در مواجهه با اعتراضات داخلی ؛ در برخوردهای امنیتی با منتقدان و در سرکوبِ هر صدایِ دگراندیشی بارها بارها دیده و شنیده ایم. گویی این خشونت ساختاری و برنامه ریزی شده نه یک ابزارِ مقطعی برای دفاع بلکه بخشی از دی‌ ان‌ ایِ فکریِ حکومتی ست که همواره در پیِ انضباط از طریق وحشت بوده است. وقتی ذهنیتِ حاکم برای حفظِ قدرت یا تثبیتِ هژمونیِ خود تا آنجا پیش می‌رود که حتی بمباران کردنِ خانه و کاشانه هموطن را به عنوان یک اقتدار نظامی جار می‌زند دیگر نمی‌توان از دفاع از وطن سخن گفت. 🌐 اینجا صحبت از حفظِ یک نظام به قیمتِ نابودیِ یک ملت است. این رویکرد نه تنها بازدارنده نیست بلکه عمقِ وحشتناکی از یک ذهنیتِ خشن و بی‌پروایِ انسانی را به نمایش می‌گذارد. نظامی که حاضر است برای پیروزی در یک سناریویِ فرضیِ نظامی بر سرِ مردمِ خود آتش بریزد ؛ آیا اساساً درکی از وطن دارد ؟ وطن یعنی جانِ آدمیان.‌ یعنی تاریخ ؛ یعنی امنیتِ کودکانی که در خانه‌هایشان خوابیده‌اند. وقتی آن را بمباران می‌کنید حالا هر دلیلی که داشته باشد شما دیگر مدافعِ وطن نیستید ؛ شما ویرانگرِ آن چیزی هستید که ادعای پاسداری‌اش را دارید. این روایت و گفته نشان می‌دهد شکاف میان حکمرانی و زیستِ انسانیِ ایرانیان به عمیق‌ ترین حدِ خود رسیده است. این نه منطقِ جنگ‌ که منطقِ خود ویرانگریِ مطلق است. خشونتی که پیش از حمله به دشمن ابتدا جانِ هموطن خود را هدف قرار داده است. #سرنگونی_الزامیست #اعتصابات_سراسری @NinaYevsky2

Nina
686
رضاشاه نگران ظهور چه کسانی بود؟ ✍ مرضیه حاجی هاشمی «اگر بی‌برقی و بی‌آبی را تحمل کنیم؛ آب و برق جهان را از دست ستم صهیونیست‌ها آزاد خواهیم کرد.» این جمله که از سوی «علیرضا پناهیان»، از چهره‌های شناخته‌شده جریان بنیادگرای دینی، بیان شده است، صرفاً یک موضع سیاسی درباره آمریکا یا اسرائیل نیست؛ بلکه پنجره‌ای به یک پرسش بنیادین در جامعه‌شناسی سیاسی می‌گشاید: وقتی یک نظام ارزشی ایدئولوژیک با نیازهای روزمره جامعه و منطق حکمرانی مدرن وارد تعارض می‌شود، چه وضعیتی برای دولت (در معنای تامین کننده رفاه و امنیت) و جامعه رخ می‌دهد؟ در منطق دولت مدرن، آب، برق، رفاه، امنیت اقتصادی و  کیفیت زندگی شهروندان، نه هزینه‌های فرعی؛ بلکه بخشی از اصلی‌ترین وظایف دولت هستند. مشروعیت و کارآمدی، دو پایه اساسی دولت مدرن است؛ اما در منطق بسیج ایدئولوژیک، رنج جامعه می‌تواند معنایی متفاوت پیدا کند. محرومیت، فشار اقتصادی و دشواری‌های زندگی ممکن است نه به عنوان نشانه ناکارآمدی، بلکه به عنوان «هزینه مقاومت» و بخشی از یک مسیر تاریخی برای رسیدن به پیروزی تعریف شود. مسئله در اینجا وجود دین یا باور مذهبی نیست؛ بلکه زمانی آغاز می‌شود که یک قرائت سیاسی و بنیادگرا از دین، خود را دارای مرجعیت برتر از سازوکارهای معمول حکمرانی بداند و اهداف ایدئولوژیک را بر نیازهای ملموس جامعه مقدم قرار دهد. تاریخ دولت‌سازی مدرن نشان می‌دهد یکی از دشوارترین مراحل گذار از نظم سنتی به نظم مدرن، ایجاد یک مرکز معتبر تصمیم‌گیری سیاسی و محدود کردن اقتدارهای موازی بوده است؛ اقتدارهایی که دارای شبکه اجتماعی، مشروعیت مستقل و توان بسیج سیاسی به ویژه از نوع دینی آن بوده اند. «بیسمارک» در «آلمان» قرن نوزدهم، پس از وحدت این کشور، با مسئله‌ای مشابه مواجه بود. دولت ملی جدید تنها با ایجاد ارتش و بوروکراسی شکل نمی‌گرفت؛ بلکه باید جایگاه خود را در برابر مراکز اقتدار رقیب تثبیت می‌کرد. یکی از مهم‌ترین این مراکز، کلیسای کاتولیک بود که علاوه بر نقش مذهبی، شبکه آموزشی، اجتماعی و هویتی گسترده‌ای داشت. در ایران نیز «رضاشاه» در فرآیند ساخت دولت مرکزی جدید، با مجموعه‌ای از قدرت‌های موازی مواجه بود که مهمترین آن شاید همان نهاد سنتی روحانیت شیعه بود، روحانیتی که هر کدام بخشی از اقتدار اجتماعی را در اختیار داشتند. پروژه دولت‌سازی او نیز بر ایجاد ارتش ملی، بوروکراسی مرکزی و یکپارچگی اداری استوار شد. شباهت میان این تجربه‌ها در این نیست که همه نهادهای سنتی یا دینی مانع توسعه هستند؛ بلکه در این است که هیچ دولت مدرنی نمی‌تواند با چندین مرکز مستقل اقتدار که خود را خارج از سازوکارهای پاسخگویی عمومی می‌دانند، به شکل پایدار عمل کند. دولت مدرن نیازمند آن است که همه منابع قدرت، چه نظامی، چه اقتصادی و چه ایدئولوژیک، درون یک نظم نهادی پاسخگو و قابل کنترل قرار گیرند و در جهت اهداف پروژه نوسازی عمل کنند. قبلا نیز اشاره شد، بحران زمانی آغاز می‌شود که میان «منطق بقا و حکمرانی» و «منطق هویت ایدئولوژیک» شکاف ایجاد شود. دولت برای اداره جامعه ناگزیر است درباره اقتصاد، رفاه، صلح، جنگ و روابط خارجی تصمیم‌هایی مبتنی بر هزینه و فایده بگیرد؛ اما نیروهای ایدئولوژیک ممکن است هرگونه انعطاف را عقب‌نشینی و هرگونه تحمل رنج را نشانه مقاومت در جهت نیل به آرمان ها به ویژه از نوع موعودباورانه آن تلقی کنند. در چنین شرایطی، همان نیروهایی که شاید زمانی مهم‌ترین پایه‌های مشروعیت یک ساخت قدرت بودند، می‌توانند به مانعی در برابر حتی کارآمدی و مشروعیت آن تبدیل شوند، مانند کلیسای کاتولیک و نهاد روحانیت در دو پروژه دولت سازی مدرن که بدان اشاره شد. پرسش اصلی شاید این باشد که آیا از اساس می توان میان آرمان ایدئولوژیک بنیادگرایان دینی و الزامات حکمرانی مدرن تعادل برقرار کرد و مسیر نوسازی و سپس توسعه را پیمود یا باید به واقع تمام بسترهایی که موجب مانع تراشی های جدی و حتی خطرناک آنها می شود از ابتدا شناسایی و برچید؟ بیسمارک را در «پیکار فرهنگی علیه اقتدار سیاسی کلیسای کاتولیک» نمی دانم؛ ولی شاید بتوان گفت رضا شاه نگران ظهور چه کسانی بود. @NinaYevsky2

Nina
686

Nina
686

Nina
686

Nina
686

Nina
686

Nina
686

Nina
686
photo content

Nina
686
photo content

Nina
686
🔴حمید رسایی: تفاهم‌نامه قالیباف با آمریکا راه هرگونه اقدام انتقامی رو بسته و ادامه این روند میتونه به یک کودتای بدون شلیک گلوله منجر بشه. @NinaYevsky2

Nina
686
photo content