『 بَعدِ آدمها 』
Kanalga Telegram’da o‘tish
حرفی، سخنی: https://t.me/iRoChatBot?start=sec-hgijgbajeb
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
3 436
Obunachilar
-924 soatlar
+4157 kun
+61330 kun
Postlar arxiv
3 436
دیگه کسی رو نمیشه جدی گرفت؛
کسی اونقدر واقعی نیست که بوی موندن بده. کسی انقدر شبیهت نیست که بتونی از بغضات واسش بگی کسی انقدر دوستت نداره که از هیچی نترسی، کسی نیست و این یه واقعیت تلخه، این دنیا از درون خالی شده و ما به صبر و تنهایی محکوم شدیم.
3 436
من قاتل خودم بودم…
رویاهایم را با حسرت، حرفهایم را با سکوت،
احساسم را با تنهایی کشته بودم!
من خودم، خودم را دفن کردهام…
3 436
تازه فهمیدم همهی خستگی های آدم از اتفاقهای بد نیست.
گاهی از اینه که مدت زیادی خود واقعیش نبوده.
یه جاهایی سکوت کرده تا کسی ناراحت نشه.
یه جاهایی قبول کرده تا بحثی پیش نیاد.
یه جاهایی لبخند زده فقط برای اینکه کسی حال بدش رو نفهمه.
کمکم انقدر نقش آدمِ همیشه خوب رو بازی میکنی که خودت هم یادت میره واقعا چه حسی داری.
تا اینکه یه روز بدون هیچ اتفاق خاصی فقط دلت میخواد از همه چیز فاصله بگیری. نه برای اینکه از کسی ناراحتی؛ فقط برای اینکه دوباره خودت رو پیدا کنی.
3 436
اما عزیزِ من،آدم میتواند بلند ترین خنده ها را داشته باشد و هم زمان دلش از اندوه لب ریز باشد.
3 436
دقیقا همونجا که نه گیر میده، نه توضیح میده، نه توضیح میخواد، ظاهرا درکت میکنه، مخالفت نمیکنه، حسودی نمیکنه، دقیقا همونجا یعنی دیگه براش تموم شدی.
3 436
قلبتونو ندین دست کسی که دوسش دارین، بدین دست کسی که دوستون داره اون بهتر ازش مراقبت میکنه.
3 436
اگه آدمای اطرافم ذرهای خبر داشتن که چقدر به چیزای ریز مختلف دقت میکنم و تا مدت ها یادم میمونه، چطور همشونو تحلیل میکنم و به هم ربط میدم، خیلی خیلی بیشتر مراقب رفتارشون میبودن.
3 436
ای نوای من از نوای تو
نای من پر از نغمه های تو
ناله های من شاد یا غمین
میزنم نفس در هوای تو
3 436
بعضی زخمها عجیبن.
نه دیده میشن، نه دربارشون حرف میزنی، نه حتی کسی میفهمه از کی باهات موندن.
فقط هر از گاهی، وسط یه روز معمولی، وسط یه خاطره، یا حتی یه جملهی ساده، دوباره خودشون رو یادآوری میکنن.
همه فکر میکنن زمان همه چیز رو درست میکنه.
اما زمان فقط یاد میده چطور با بعضی دردها زندگی کنی.
و شاید فرق آدم امروز با آدم دیروز همین باشه که دیگه از زخمی که داره نمیترسه، از این میترسه که دوباره همون زخم رو از همون جا بخوره.
3 436
سیاستمدارها به جنگ نمیروند، تعدادشان کم است و طول عمرهای بلندی دارند؛
اما سربازها، سربازها...
داستانهای کوتاه غمانگیزند...
دیالوگ از فیلم کمنظیر ۱۹۱۷
