uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Leila.Psychotherapist

Leila.Psychotherapist

Kanalga Telegram’da o‘tish

لیلا ثابت روان‌درمانگر،مشاور تخصصی رابطه‌عاطفی،زوج، خانواده،رفتارباکودک،رشد و توسعه فردی پروانه اشتغال تخصصی عضو انجمن روانشناسی ایران و آمریکا آشنایی بیشتر با من : https://ghahremanedaroon.ir/consultant/3 ارتباط با من : ‎@Leila7560

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 740
Obunachilar
-224 soatlar
-307 kun
-15330 kun
Postlar arxiv
مرزهای سالم @LeilaPsychotherapist
مرزهای سالم @LeilaPsychotherapist

به دنیا نیامده‌ایم که چوب قضاوت به دست بگیریم و سر هر راه و بیراهی مردم را قضاوت کنیم، ما مرکز دنیا نیستیم، حتی اگر این به نظرمان برسد، ما لبریز از اشتباهات و کمبودهایی هستیم که دیگران را به خاطرش تحقیر می‌کنیم! #هورناز_هنرور @LeilaPsychotherapist

گاهی رابطه ، ... از جایی آسیب می‌بینه که عشق جای خودش رو به مالکیت می‌ده. از نگاه ویلیام گلسر در کتاب «ازدواج بدون شکست»؛ فاجعه از جایی شروع می‌شه که عشق رو با مالکیت اشتباه می‌گیریم. از همون لحظه دیگه هدف نزدیکتر شدن نیست؛ هدف، کنترل کردنه @LeilaPsychotherapist

می‌دونی چرا مدام جذب آدم‌هایی می‌شی که در نهایت بهت آسیب می‌زنند ؟ ما ناخودآگاه جذب کسانی می‌شویم که احساسات آشنای دوران کودکی‌مان را زنده می‌کنند . حتی اگر آن احساسات همراه با بی‌توجهی، ناامنی یا رنج باشد. برای همین است که فردی با طرحواره رهاشدگی ناخودآگاه جذب آدمهایی می شود که از لحاظ عاطفی غیر قابل دسترس هستند تا شاید این بار بتواند داستان گذشته را تغییر دهد و تایید بگیرد اما در نهایت همان چرخه دردناک قدیمی دوباره تکرار می‌شود. @LeilaPsychotherapist

ما همیشه به دنبال کسی نیستیم که مشکل‌مان را حل کند؛ گاهی فقط دلمان می‌خواهد کسی باشد که سنگینیِ آنچه را تجربه می‌کنیم، انکار نکند. وقتی حالمان خوب نیست، خیلی وقت‌ها اولین چیزی که دریافت می‌کنیم، توصیه است: «مثبت فکر کن.» «بی‌خیالش شو.» «خودت را درگیر نکن.» «قوی باش.» «همه‌چیز درست می‌شود.» اما ذهن و بدنِ آدمِ خسته، همیشه به راه‌حل نیاز ندارد؛ گاهی به همراهی نیاز دارد. به کسی که بتواند کنار درد بایستد، بدون اینکه از آن بترسد. کسی که لازم نباشد برای آرام کردن تو، فوراً چیزی بگوید. کسی که سکوتت را با بی‌تفاوتی اشتباه نگیرد و اشکت را با ضعف. در رابطه‌های امن، قرار نیست همیشه چیزی را تعمیر کنیم. گاهی کافی‌ست بگوییم: «می‌فهمم سخته.» «لازم نیست الان چیزی را توضیح بدهی.» «من اینجا هستم.» «اگر خواستی، فقط کنارت می‌مانم.» این همان چیزی است که در بسیاری از لحظات، سیستم روانی ما به آن احتیاج دارد: احساسِ دیده‌شدن، فهمیده‌شدن و تنها نبودن. و شاید یکی از عمیق‌ترین شکل‌های عشق همین باشد؛ اینکه همیشه دنبال خاموش کردن دردِ دیگری نباشیم، بلکه گاهی فقط چراغی کنار او روشن نگه داریم تا بداند در تاریکی تنها نیست. اگر کسی را داری که حضورت برایش شبیه همین «کنار ماندن» است، قدرش را بدان. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

فرزندان شما به حقيقت فرزندان شما نيستند؛ آنها دختران و پسران زندگی‌اند در سودای خويش... آنها از كوچه وجود شما گذر می‌كنند اما از شما نيستند، اگرچه با شمايند، به شما تعلق ندارند. عشق خود را بر آنها نثار كنيد، اما انديشه‌هايتان را برای خود نگه داريد. زيرا آنها را نيز برای خود انديشه‌ای ديگر است. جسم آنها را در خانهٔ خود مسكن دهيد اما روح آنان را آزاد گذاريد٬ زيرا روح آنان در خانهٔ فردا زيست خواهد كرد كه شما حتی در رويا نمی‌توانيد به ديدار آن فردا برويد. ممكن است تلاش كنيد كه شبيه آنها باشيد اما مكوشيد كه آنان را مانند خود بار بياوريد زيرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با ديروز درنگ نخواهد كرد. #جبران_خلیل_جبران @LeilaPsychotherapist

هر زندگی‌ای، حتی زندگی‌های خیلی خوب، پر از مشکلاتی است که با احساس فقدان، پشیمانی، اضطراب و اندوه همراه است. غم نوعی ناهنجاری نیست؛ واکنشی مناسب و شایسته به داستان غم‌انگیز زنده‌بودن است. از غمگین‌بودن فرزندمان نباید نگران شویم. نگرانی وقتی جای دارد که کودک شیوه‌ی مناسب غمگین‌شدن گهگاه را بلد نباشد. #آلن_دوباتن @LeilaPsychotherapist

ما گاهی آن‌قدر درگیر پیدا کردن «پاسخ درست» می‌شویم که خودِ زندگی کردن را فراموش می‌کنیم. می‌خواهیم بدانیم این رابطه به کجا می‌رسد. این تصمیم درست است یا نه. آینده چه خواهد شد. اگر این انتخاب را بکنم چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر اشتباه کنم چه؟ و ذهن، برای اینکه احساس امنیت کند، مدام دنبال یک نقشه‌ی کامل می‌گردد. اما واقعیت این است که زندگی هیچ‌وقت تمام پاسخ‌ها را یک‌جا به ما نمی‌دهد. بخشی از اضطراب ما از اینجا می‌آید که می‌خواهیم با اطلاعات امروز، آینده را کاملاً پیش‌بینی کنیم. در حالی که بسیاری از مسیرهای مهم زندگی، فقط وقتی روشن می‌شوند که قدم اول را برداریم. قرار نیست همیشه بدانیم «آخر مسیر کجاست». گاهی کافی است بدانیم قدم بعدی چیست. شاید امروز لازم باشد فقط یک گفت‌وگوی سخت را انجام بدهی. یا یک «نه» بگویی. یک تصمیم کوچک بگیری. استراحت کنی. کمک بخواهی. از چیزی که دیگر برایت مناسب نیست فاصله بگیری. یا فقط امروز را بدون اینکه تمام فرداها را حل کنی، زندگی کنی. بلوغ روانی همیشه به معنای داشتن پاسخ‌های بیشتر نیست؛ گاهی به معنای تحملِ ندانستن است. اینکه بتوانی بگویی: «من هنوز نمی‌دانم چه خواهد شد، اما لازم نیست همین امروز همه‌چیز را بدانم. فعلاً می‌دانم قدم بعدی‌ام چیست.» و شاید آرامش واقعی دقیقاً از همین‌جا شروع شود؛ از جایی که دست از کنترل تمام آینده می‌کشیم و دوباره به اندازه‌ی امروز، به خودمان اعتماد می‌کنیم. لازم نیست تمام مسیر را ببینی. گاهی فقط کافی است قدم بعدی را ببینی. @LeilaPsychotherapist

شما درونتان یک برکه از عشق دارید. هنگامی که احساس بدبختی می‌کنید، هنگامی که در عیب‌هایتان سقوط کرده‌اید، در آن برکه‌ ی عشق غسل کنید. خود را در آن برکه ی عشق باطراوت کنید، آن همیشه آنجاست. حتّی اگر هرروز عیب‌هایتان را در آن برکه بشویید، زلال باقی می‌ماند. #هرمان_هسه @LeilaPsychotherapist

یکی از مخرب ترین کارهایی که یک آدم می‌تونه توی رابطه عاطفی انجام بده «قهر» کردنه. وقتی به جای حرف زدن درباره ناراحتیش، طرف تعامل رو با سکوت و بی‌توجهی تنبیه می‌کنه و می‌ذاره با کلی سؤال و فکر تنها بمونه . قهر همیشه فقط "ناراحتم و حرف نمی‌زنم" نیست. گاهی تبدیل میشه به یک ابزار برای اینکه طرف تعامل رو تنبیه ، کنترل یا مجبور به انجام کاری کنیم مثلاً "اگه این کارو نکنی دیگه باهات حرف نمی‌زنم." این دیگه صرفاً ناراحتی نیست؛ فشار عاطفیه. از نگاه جان گاتمن ، وقتی یکی از طرفین عمداً ارتباط رو قطع می‌کنه ، قهر میکنه ، حرف نمی‌زنه و دیوار سکوت می‌سازه ؛ این الگو می‌تونه به رابطه آسیب جدی بزنه. گاتمن به این رفتار میگه Stonewalling یا دیوار سنگی. گاهی قهر تبدیل میشه به یک جور باج‌گیری عاطفی "اگه می‌خوای باهات خوب باشم باید کاری که میگم رو انجام بدی." طرف تعامل هم برای اینکه دوباره رابطه آروم بشه، ممکنه برخلاف میلش کوتاه بیاد. اما یک تفاوت خیلی مهم وجود داره : فاصله گرفتن برای آروم شدن مساوی نیست با  قهر کردن برای تنبیه "الان عصبانی‌ام ، یه کم زمان می‌خوام بعد حرف می‌زنیم" رفتار سالمیه. ولی اینکه ناپدید بشی و طرف تعامل رو ساعتها یا روزها بلاتکلیف بذاری، چیز دیگه ایه. وقتی این رفتار زیاد تکرار بشه ، طرف تعامل ممکنه کم کم از گفتن نیازهاش بترسه. چون با خودش میگه : "اگه حرفم رو بزنم دوباره قهر می‌کنه." اینجاست که رابطه به جای امنیت با ترس از واکنش طرف تعامل اداره میشه. اما رابطه سالم یعنی: "من ازت ناراحتم، ولی هنوز حاضرم درباره‌ش حرف بزنم." لازم نیست وقتی عصبانی هستی همون لحظه بحث کنی فقط نباید سکوت رو تبدیل به ابزار تنبیه و کنترل کنی. فاصله بگیر برای اینکه آروم بشی ، نه برای اینکه طرف تعاملت رو وادار به کوتاه اومدن کنی . @LeilaPsychotherapist

گاهی بیش‌فکری از یک سؤال ساده شروع می‌شود: «اگر این اتفاق بیفتد، چه؟» «اگر اشتباه کنم چه؟» «اگر همه‌چیز آن‌طور که می‌خواهم پیش نرود چه؟» و بعد ذهن شروع می‌کند به ساختن سناریوهایی برای اتفاقاتی که هنوز نیفتاده‌اند. ما معمولاً فکر می‌کنیم بیش‌فکری یعنی «زیاد فکر کردن»؛ اما در بسیاری از مواقع، پشت آن یک نیاز عمیق‌تر پنهان است: تلاش برای احساس امنیت در جهانی که نمی‌توانیم همه‌چیزش را کنترل کنیم. ذهنِ بیش‌فکر می‌خواهد با فکر کردنِ بیشتر، آینده را قابل پیش‌بینی‌تر کند. اشتباهات گذشته را بارها مرور می‌کند، بدترین سناریوها را می‌سازد، به دنبال تأیید دیگران می‌گردد، خودش را با دیگران مقایسه می‌کند و مدام از خودش می‌پرسد: «آیا چیزی را از قلم انداخته‌ام؟» در ظاهر، انگار داریم خودمان را برای همه‌چیز آماده می‌کنیم؛ اما در عمق، ممکن است در حال تلاش برای خاموش کردن ترسی باشیم که می‌گوید: «اگر کنترل را از دست بدهم، دیگر امن نیستم.» و اینجاست که یک تناقض شکل می‌گیرد: هرچه بیشتر تلاش می‌کنیم با فکر کردن احساس امنیت کنیم، ذهن بیشتر خسته و بی‌قرار می‌شود. چون مسئله همیشه «پیدا کردن پاسخ درست» نیست. گاهی مسئله این است که یاد بگیریم با ندانستن کنار بیاییم. با اینکه همه‌چیز را نمی‌دانیم. با اینکه نمی‌توانیم آینده را پیش‌بینی کنیم. با اینکه ممکن است اشتباه کنیم. با اینکه دیگران ممکن است ما را تأیید نکنند. و با اینکه بعضی اتفاق‌ها واقعاً خارج از کنترل ما هستند. رهایی از بیش‌فکری لزوماً به معنای «فکر نکردن» نیست. بلکه یعنی بتوانی لحظه‌ای بایستی و از خودت بپرسی: «آیا این فکر واقعاً دارد مسئله‌ای را حل می‌کند، یا فقط اضطراب من را برای چند دقیقه مشغول نگه داشته است؟» بعد برگردی به بدن. یک نفس عمیق بکشی. پاهایت را روی زمین احساس کنی. به آنچه الان واقعاً در جریان است توجه کنی. و آرام‌آرام یاد بگیری که: لازم نیست برای تمام اتفاقات فردا، امروز امنیت بسازی. گاهی امن‌ترین کاری که می‌توانیم برای خودمان انجام دهیم، این است که به خودمان اجازه بدهیم همه‌چیز را ندانیم، همه‌چیز را کنترل نکنیم و کمی به زندگی اعتماد کنیم. اگر ذهنت مدام در حال ساختن سناریوهای «چه می‌شود اگر...» است، شاید بد نباشد به جای جنگیدن با ذهن، یک‌بار با مهربانی از خودت بپرسی: «ذهن من دقیقاً از چه چیزی می‌ترسد که این‌قدر تلاش می‌کند همه‌چیز را کنترل کند؟» گاهی پشتِ بیش‌فکری، یک ذهن خسته نیست؛ یک بخشِ ترسیده است که سال‌ها یاد گرفته برای احساس امنیت، همیشه آماده‌ی بدترین اتفاق باشد. @LeilaPsychotherapist

چرخه بیش فکری @LeilaPsychotherapist
چرخه بیش فکری @LeilaPsychotherapist

در عمق هر دلخوری، مخلوطی درهم و برهم از عصبانیت شدید و میلی به همان شدت برای حرف نزدن راجع به دلیل عصبانیت وجود دارد! کسی که قهر می‌کند هم سخت نیازمند درک شدن از سوی شخص دیگر است و هم کاملاً مصر است که هیچ کاری در راستای وقوع این درک انجام ندهد! خودِ نیاز به توضیح دادن، هسته‌ی این دلخوری را شکل می‌دهد: اگر طرف مقابل توضیحی بخواهد، مسلماً لیاقت توضیح شنیدن ندارد. باید اضافه کنیم این مزیتی‌ست که دیگری با ما قهر کند: یعنی طرف مقابل آن‌قدری به ما احترام می‌گذارد و قبول‌مان دارد که فکر می‌کند باید ناراحتی ناگفته‌ی وی را درک کنیم. قهر کردن ادای احترامی‌ست به انگاره‌ای زیبا و خطرناک که می‌توان ریشه‌اش را در بدو خردسالی جست‌وجو کرد: وعده‌ی درک شدن بی هیچ کلامی! #آلن_دوباتن @LeilaPsychotherapist

به عنوان یک تراپیست باید بهت بگم: کسی که همیشه دیگران بهش میگن "تو خیلی بیشتر از سنت میفهمی،..." اغلب همون کودکی بوده که فرصت کودک بودن نداشته ، مجبور بوده فشارهای روانی خانواده رو به دوش بکشه و چیزی بروز نده، ... و امروز تبدیل به بزرگسالی شده که به نیازهای همه توجه می کنه ، ... جز خودش، ... کسی که سال هاست حال بدش رو پشت لبخند، مسئولیت پذیری و قوی بودن پنهان می‌کنه. @LeilaPsychotherapist

بیشتر ما فکر می‌کنیم دشمن‌های زندگی‌مان بیرون از ما هستند؛ آدم‌هایی که ما را درک نکردند، اتفاق‌هایی که مطابق میل ما پیش نرفتند، یا آینده‌ای که از آن می‌ترسیم. اما واقعیت این است که قبل از هر اتفاق بیرونی، این ذهن ماست که از آن اتفاق معنا می‌سازد. ذهنی که آموزش ندیده، معمولاً بین گذشته و آینده سرگردان است. یک لحظه خاطرات دردناک کودکی را زنده می‌کند، لحظه‌ای بعد ترس از طرد شدن را، بعد وارد گفت‌وگوهای خیالی می‌شود، آینده را فاجعه‌بار پیش‌بینی می‌کند و مدام از دیگران تأیید می‌خواهد. در چنین شرایطی، ما در حال زندگی کردن نیستیم؛ ما روی طنابی باریک قدم می‌زنیم که از هزاران فکر ناتمام ساخته شده است. از نگاه نوروساینس، مغز برای بقا طراحی شده، نه برای آرامش. به همین دلیل، اگر ذهن را آگاهانه تربیت نکنیم، به طور طبیعی بیشتر به تهدیدها، خطرها و خاطرات دردناک توجه می‌کند. شبکه‌های عصبی مرتب همان مسیرهای آشنا را تکرار می‌کنند و کم‌کم احساس می‌کنیم این افکار، خودِ واقعیت هستند؛ در حالی که فقط تفسیر ذهن از واقعیت هستند. مدیریت ذهن به معنی حذف افکار منفی نیست. یعنی یاد بگیری هر فکری که وارد ذهنت می‌شود، لزوماً حقیقت نیست و هر احساسی که تجربه می‌کنی، الزاماً نیاز به واکنش فوری ندارد. آرامش، نتیجه‌ی ساکت شدن دنیا نیست... نتیجه‌ی این است که ذهن دیگر فرمانده زندگی تو نباشد. شاید بزرگ‌ترین آزادی انسان، زمانی آغاز می‌شود که دیگر اسیر هر فکری که از ذهنش عبور می‌کند، نباشد. ذهن مدیریت نشده ، خدمتکار فوق‌العاده‌ای است؛ اما فرمانروای بسیار خطرناکی. لیلا ثابت        @LeilaPsychotherapist

‏حسرت موفقیت‌های دیگران، بهانه‌ای برای شانه خالی کردن از تلاش و کوشش لازم برای شکوفایی استعدادهای خود است. آنچه در دیگران می‌جوییم، در واقع بخشی نادیده گرفته شده در وجود خودمان است که نیاز به توجه و پرورش دارد. #امیلی_روزنبرگ @LeilaPsychotherapist

‌ رشد دردناک است‌، تغییر دردناک است. اما هیچ چیزی دردناک‌تر از ماندن و گرفتار شدن‌ در وضعیتی نیست که به آن تعلق ندارید. #مندی_هیل @LeilaPsychotherapist

A سو جانسون در کتاب محکم در آغوشم بگیر میگه : هیج ترومایی بزرگتر از زخم خوردن از طرف کسانی که انتظار داریم از ما محافظت و حمایت کنن نیست چون وقتی از یک غریبه آسیب می‌بینیم درد میکشیم... اما وقتی از کسی که پناه ماست زخم می‌خوریم احساس امنیت‌مون فرو میریزه گاهی دردِ اصلی خود زخم نیست... اینه که دیگه نمی‌دونی به چه کسی پناه ببری @LeilaPsychotherapist

گاهی سیستم عصبی ما «بی‌دلیل» به‌هم نمی‌ریزد؛ فقط ما دلیلش را در چیزهای کوچکی که هر روز تجربه می‌کنیم نمی‌بینیم. کم‌خوابی، نبود ارتباط عاطفی، ساعت‌های طولانی کار، اسکرول‌کردن مداوم، فشارهای مالی، کم‌تحرکی، کمبود وقت در طبیعت، تغذیه نامناسب، مصرف الکل، و حتی نداشتن فرصتی برای اینکه واقعاً استراحت کنیم... هرکدام از این‌ها شاید به‌تنهایی اتفاق بزرگی به نظر نرسند؛ اما وقتی برای مدت طولانی روی هم جمع می‌شوند، بدن و سیستم عصبی ممکن است دیگر ظرفیت سابق را نداشته باشند. آن‌وقت ممکن است متوجه شویم که: ✨ زودتر تحریک‌پذیر و عصبی می‌شویم. ✨ اضطراب داریم یا انگار همیشه در حالت آماده‌باش هستیم. ✨ خسته‌ایم، اما حتی نمی‌توانیم واقعاً آرام بگیریم. ✨ احساس بی‌حسی، بی‌تفاوتی یا disconnected بودن داریم. ✨ تمرکز کردن برایمان سخت می‌شود. ✨ خوابمان به‌هم می‌ریزد. ✨ و چیزهایی که قبلاً ساده به نظر می‌رسیدند، ناگهان «بیش از حد» به نظر می‌رسند. اینجا یک نکته‌ی مهم وجود دارد: هر بار که این علائم را تجربه می‌کنیم، لزوماً به این معنا نیست که مشکلی در «شخصیت» ما وجود دارد. گاهی بدن دارد درباره‌ی میزان فشاری که تحمل کرده، با ما حرف می‌زند. سیستم عصبی برای زنده ماندن و محافظت از ما ساخته شده است. وقتی مدت زیادی در معرض فشار، ناامنی، بی‌خوابی، تنهایی یا تنش باشیم، ممکن است آستانه‌ی تحملمان پایین‌تر بیاید؛ یعنی محرکی که زمانی به‌راحتی از کنارش می‌گذشتیم، امروز واکنش بسیار شدیدتری در ما ایجاد کند. به همین دلیل، بهبود و ترمیم فقط به معنای فهمیدن گذشته نیست. ترمیم می‌تواند به معنای یاد گرفتنِ شنیدنِ نیازهای بدن در زمان حال هم باشد. شاید بدن تو به خواب بیشتری نیاز دارد. شاید به ارتباط انسانی امن نیاز داری. شاید لازم است کمی حرکت کنی. چند دقیقه از خانه بیرون بروی. گوشی را کنار بگذاری. کمتر از خودت انتظار داشته باشی. یا بالاخره به خودت اجازه بدهی بدون احساس گناه استراحت کنی. قرار نیست با یک تغییر کوچک، همه‌چیز یک‌شبه درست شود. اما سیستم عصبی از تجربه‌های کوچک و تکرارشونده هم یاد می‌گیرد. هر بار که به بدنت پیام می‌دهی: «می‌توانی کمی آرام بگیری.» «لازم نیست همیشه در حالت آماده‌باش باشی.» «من صدایت را می‌شنوم.» در واقع داری به ساختن تجربه‌ای تازه از امنیت کمک می‌کنی. تو تنها نیستی. گاهی تغییر بزرگ، از یک تغییر کوچک شروع می‌شود؛ از خواب بهتر، یک گفت‌وگوی امن، چند دقیقه حرکت، کمی طبیعت، کمتر اسکرول‌کردن، یا فقط چند لحظه مکث و نفس کشیدن. بدن تو دشمن تو نیست؛ اغلب، دارد با زبان خودش تلاش می‌کند از تو مراقبت کند. @LeilaPsychotherapist

محرک‌های بی‌نظمی در سیستم عصبی @LeilaPsychotherapist
محرک‌های بی‌نظمی در سیستم عصبی @LeilaPsychotherapist