uz
Feedback
خطِ نگار🍁

خطِ نگار🍁

Kanalga Telegram’da o‘tish

خط‌های من، قصه‌های منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظه‌هایم را می‌نویسم، جایی برای رنگ‌ها، صداها و سکوت‌های کوچک:)

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
320
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
-730 kun
Postlar arxiv
فکر کن بچه شو‌‌ از ‌مرگ‌نجات بدی (جدا میخواست خودکشی کنه) بعد اون لحظه ها یادت نباشه که البته وظیفه انسانیتم رو ب جا آوردم یهو بیای یه حرفی بزنی و اون حرف‌جوری قلبت رو بشکنه که نتونی‌حرف‌بزنی؟ مستقیم هم حتی نگفت ؛ متوجه شدم(حس لعنتی یهویی) و‌بهش گفتم اینطوری گفته و تایید شد!

جدی واقعا انقد غمگینم که حتی نمیتونم حرف بزنم😂

Ofdrykkja – Irrfärd.mp32.13 MB

….

ولی خب آدم خوبه همیشه کاری رو انجام بده که حداقل پیش خودش عذاب وجدان نداشته باشه یا واسه مادیات زیر سوال نره… خلاصه دنیای بدی شده متاسفانه!

همیشه دلم می‌خواد حدس هام؛ حس هام تو بیشتر مواقع اشتباه باشه ولی متاسفانه ۹۹درصدش درسته ….

اینکه خودم حتی اگر کسیو برای یه بارم حضوری ندیده باشم ولی بتونم حدس بزنم حتی ذهنیت و‌ حرفایی که قراره بشنوم اصلا جالب نیست ! که بیشتر اذیت کنندست برام مثلا امشب اینجوری بودم که اره خودم میدونستم ولی دلم نمیخواست‌ حسم درست باشه….

آدم‌های امن، کم نیستن… فقط معمولا خیلی بی‌سروصدا وارد زندگی آدم میشن… و وقتی پیداشون کردی، قدرشون رو بدون! چون توی این دنیای شلوغ، داشتنِ یه آدم که کنارش دلت آروم باشه، واقعاً نعمته🫶

آدم‌هایی که برای خندوندن بقیه، آرامش یه نفر دیگه رو قربانی نمی‌کنن، معمولا ارزش اعتماد کردن بیشتری دارن…. چون وقتی حواسشون به مرزهای تو هست، احتمالا وقتی نباشی هم حواسشون به حرمتت هست…. برای همین توی انتخاب آدم‌های نزدیکت، فقط دنبال کسی نباش که باهاش زیاد می‌خندی؛ دنبال کسی باش که کنارش احساس امنیت هم داشته باشی! چون خنده، معاشرت رو قشنگ می‌کنه؛ اما احترامه که یه رابطه رو امن می‌کنه🤌🏻

نیاز دارم سنگِ کف رودخونه باشم و آب خنک از روم رد شه…🚶🏻‍♀️

جدی کاش امسال پاییزش فرق کنه….

Noura – Hanooz(Cover).mp37.32 MB

بعضی وقتا خودمم از این همه کار و دویدن خسته میشم… از اینکه هی باید حواست به همه‌چی باشه و باز یه عالمه کار مونده باشه یه وقتا
بعضی وقتا خودمم از این همه کار و دویدن خسته میشم… از اینکه هی باید حواست به همه‌چی باشه و باز یه عالمه کار مونده باشه یه وقتایی واقعا دلت می‌خواد بگی ولش کن بابا، دیگه نمی‌خوام به هیچ‌چی فکر کنم 😂 ولی جالبه، با همه‌ی این خستگی‌ها یه چیزی ته آدم نمی‌ذاره ول کنه! نه اینکه همیشه پرانرژی و امیدوار باشی، نه… فقط یه گوشه‌ی دلت هنوز میگه «یه کم دیگه، شاید ارزشش رو داشته باشه.» فکر کنم شما هم این روزا این حسو دارین. اگه خسته‌این، طبیعیه… قرار نیست همیشه حالتون خوب باشه و با انگیزه جلو برید ؛ فقط نذارین خستگیِ یه روز، بهتون بقبولونه که دیگه نمی‌تونین…. گاهی فقط یه کم استراحت کن، غر بزن، بعد دوباره برگرد سر چیزی که براش شروع کردی همین…

چون میگذرد ؛ غمی نیست

حالتون خوبه خانم نگار ؟ خیلی آروم و کم حرفید🥲

باز به دلم افتاد امسالم انجامش بدم و امیدوارم این بارم نیتی که پشت این نذر هست ؛ برآورده شه….

بعضی رفتن‌ها، آدم رو برای همیشه از درون می‌شکنن… وقتی پدربزرگ میره، انگار یه تکه از کودکی، یه آغوشِ امن و یه دنیا خاطره هم باهاش میره… دیگه هیچ «تسلیتی» نمی‌تونه جای خالیِ اون قلبِ مهربون رو پُر کنه روحت شاد، مردِ عزیزِ قصه‌های کودکی… 🖤🥀

دو استیکر پرکاربرد روز جمعه :