خطِ نگار🍁
Kanalga Telegram’da o‘tish
خطهای من، قصههای منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظههایم را مینویسم، جایی برای رنگها، صداها و سکوتهای کوچک:)
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
316
Obunachilar
-224 soatlar
-27 kun
-830 kun
Postlar arxiv
316
به قول مسلک :
میفهمی همه حرفن
هستن
ولی تا وضعیت به صرفس
همونا ک هر روز دم دستن
تا ببینن گیری ، فلنگو بستن
روز بد رفیق نداره
رو بد اکیپ نداره
الکی به کسی دلت ننازه
عمرا یکی بهت حال بده رسید نیاره
همون تو رگیتم میخوادت تا لازمش باشی
بعد غیب میشه تا سه بشمری
تو این همه چشم یه نگاه اشنا نیس
به همه عشق دادیم حالا ما بدهکاریم...
316
نمیدانم!
ولی خب راستش روزای جالبی نیست
و خب اینجوری نمیمونه
میگذره
درست میشه
تجربه میشه
و حس ششمم و امتحان کردنام کاش هیچوقت درست از آب در نمیومد
316
«بیخیال باش، زیادی حساس نباش.»
اما کسی نمیبینه توی ذهن این آدم، هر اتفاقی هزار بار مرور میشه. هر سکوتی یه معنی پیدا میکنه، هر تغییر رفتار کوچیک، تبدیل میشه به یک عالمه سؤال بیجواب.
این آدمها معمولاً «زیادی حساس» نیستن؛ فقط مغزشون یاد گرفته همیشه حواسش به همهچیز باشه. شاید چون یه جایی از زندگی مجبور شدن زودتر از سنشون بزرگ بشن، زودتر بفهمن، زودتر مراقب خودشون باشن. برای همین هم چیزهایی رو میبینن که خیلیها اصلاً متوجهش نمیشن.
همون چیزی که خیلیها اسمش رو میذارن «حس ششم»، خیلی وقتها نتیجهی همین دقت و تجربهست. مغزی که انقدر الگوها رو دیده، دیگه با یه نگاه، یه لحن یا حتی یه سکوت، خیلی چیزها رو حدس میزنه.
اما چیزی که کسی از بیرون نمیبینه اینه که فهمیدنِ زیاد، همیشه نعمت نیست…
گاهی خستهکنندهترین قسمت زندگیه.
چون آدمی که همه رو میفهمه، بیشتر از هر کسی دلش میخواد یک نفر پیدا بشه که خودش رو هم بفهمه…
بدون اینکه مجبور باشد چیزی را ثابت کند، توضیح بده یا بگه چرا اینقدر دلش آشوبه….
316
سری بعدی باید یه کامیون تخم مرغ واسه این بچه بفرستم ب جبران نابود کردن تخم مرغ های خونشون🚶🏻♀️
316
من وقتی این ویدیو رو میبینم اصلا غمام فراموش میشه😭😂
چون مدام دارم میبینمش گفتم اینجا هم تکرار کنم
برادرزادمم میبینه میگه عمه میدونن شرایط سخته میگن دخیل ببند😂
