the coffee is still warm.
Kanalga Telegram’da o‘tish
24:00 — 23:50 living, learning, repeating. Future pharmacist.
Ko'proq ko'rsatish650
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+357 kun
+4030 kun
Postlar arxiv
اگه فهمیدین به منم بگین چون منم از ۲۴ ساعت شبانه روز حدود ۱۰ ساعتشو خوابم البته سه چهار روزه ۷ ساعت ایناها میخوابم
سلام صاینا چجوری خوابمو کم کنم بنظرت؟ خیلی میخوابم بعدم ک بیدار میشم خیلی کسلم
امروز روزم با مدرسه شروع شد. زنگ اول زبان داشتیم و معلم زبان امسالمون از اون معلمهای باحاله که غیبت کردن باهاش هم خودش یه جور تفریحه. در نتیجه ما هم از فرصت استفاده کردیم و از ناخنکارهای سطح شهر رسیدیم به بقیه دبیرها و بچههای مدرسه. خلاصه که زنگ اول بیشتر از اینکه کلاس زبان باشه، جلسهی بررسی اوضاع مملکت بود.
زنگ تفریح هم پاسور بازی کردیم و حکم زدیم. یکی از بچهها برای دو سه نفر فال گرفت و هرکس هم به اندازهی خودش درگیر آیندهای شد که چند دقیقه پیش با چندتا کارت مشخص شده بود. زنگ سوم هم سوخاری سفارش دادیم و خوردیم. یکی از بچهها هم تیرامیسو آورده بود که خب، طبیعتاً روز مدرسه با چنین امکاناتی قابلتحملتر میشود.
اما روز درسی واقعی من از ساعت یک ظهر شروع شد. یک پارت حدوداً دو ساعت و نیمه درس خوندم، با همراهی قهوه؛ بعد کمی استراحت و دوباره یک پارت دو ساعته، باز هم با قهوه. ظاهراً در این مقطع از زندگی، رابطهی من و کافئین از حد آشنایی معمولی گذشته و به یک همکاری جدی رسیده.
بعدش کمی استراحت کردم، حدود یک ساعت هم تلفنی حرف زدم، بعد رفتم بیرون و کمی گشتم تا بالاخره از فضای درس و کتاب فاصله بگیرم. برگشتم و دوباره نشستم پای درس تا همین الان.
خلاصه که صبحم با غیبت و حکم و سوخاری گذشت و بعدازظهرم با قهوه و درس و چند ساعت فاصله گرفتن از دنیا. یک جورهایی روزم دو بخش کاملاً متفاوت داشت؛ بخشی که در آن دربارهی زندگی بقیه حرف میزدیم و بخشی که باید به زندگی خودم میرسیدم.
و حالا در پایان روز، منم و درسهایی که بالاخره مقداری جلو رفتند. نه روز بینقصی بود، نه قرار بود باشد. فقط یک روز معمولی از زندگی کسی که هنوز دارد سعی میکند بین مدرسه، آدمها، استراحت و آیندهای که برای خودش میخواهد، تعادل برقرار کند.
سلام Sayna هستم ✋
از طریق لینک زیر میتونی هرچی خواستی ناشناس برام بفرستی 🤫
https://t.me/HarfChatBot?start=3f41c7cdc032
به هر حال خیلی جدی دارم به این فکر میکنم که قید داروسازی رو بزنم دندون هم که دوست ندارم میمونه پزشکی و پیراها.
داشتم با خالهم صحبت میکردم و میگفتم خب اخه الان من درس میخونم ولی اینکه داروساز شدم و برگشتم تو این شهر مجوز داروخونه بهم نمیدن چیکار کنم؟
تو شهرما حال حاضر ۱۶ تا داروساز هست که مجوز داروخونه بهشون نمیدن چون بافت شهری قبول نمیکنه.
