-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
Kanalga Telegram’da o‘tish
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
463
Obunachilar
+624 soatlar
+267 kun
+9230 kun
Postlar arxiv
465
+1
- آدم بعضی وقتا از کارای خودشم تعجب میکنه😂مثلا کی فکرشو میکرد یه روز برسه منی که از اینستا فراری بودم الان توی این ساعت و دقیقا یکساعت درگیر استوریهای مورچهای شم😂😂🫶🏻.
465
- از طرف دیگه، ناره..
عشقش رو از دست داد؛ شاهینی که سپرِ جیهان شد:)
و جیهان نمیتونه از عذابوجدانش فرار کنه چرا که تصور میکنه اون باعث و بانی فقدان نارهست، مسبب این حالِ نارهست؛ انگار یه مرز و دیواری بین ناره و جیهان وجود داره:))😭
میخواد دنیز و آلیا رو کنار خودش نگه داره، از هر دوشون محافظت کنه و اجازه نده هیچکس بهشون آسیب بزنه🙂…
باید مقابل اجمل بایسته،
باید حواسش به خانوادهش باشه،
باید ناره رو از این حال بیرون بیاره،
باید از دنیز محافظت کنه،
باید برای آلیا بجنگه:)❤️🔥
و بین تمومِ این بایدها، فقط یک خواستهی ساده تهِ دلش مونده:
یک بار دیگه آلیا رو در آغوش بگیره، نوازشش کنه و مطمئن بشه هنوز میتونه خونهی امنِ آلیا باشه😭😭.
یا سوالهایی که تو ذهنش میچرخه🙂:
- چطور دوباره اعتماد آلیا رو به دست بیاره؟
- چطور ببخشه که روز عروسی ترکش کرد؟
- چطور از زخمی که خودش از اون روز به بعد با خودش حمل کرده عبور کنه؟
- چجوری خشمش رو کنار بذاره؟
و دردناکترین قسمت ماجرا اینه که همه از جیهان انتظار دارن قوی باشه، مراقب همه باشه، همهچیز رو درست کنه🙂؛
اما کمتر کسی میپرسه خودِ جیهان وقتی دیگه توان ادامه دادن نداره، چه کسی قراره دستش رو بگیره؟😭😭😭😭❤️🩹
465
- دو سال از این سکانس گذشته..
دو سال گذشته، اما انگار دغدغههایِ جیهان نهتنها تموم نشدن، بلکه هر کدوم یه بارِ تازهای روی شونههاش گذاشتن و بیشتر زیر بارِ همهچیز خم شده🙂❤️🩹..
جیهان هنوز همون آدمیه که بیشتر از خودش، نگران بقیهست؛
نگران اینکه کسی از خانوادهش آسیب نبینه، کسی ناراحت نمونه، کسی رو از دست نده و آلیا!...
- دغدغهی اینکه دوباره آلیا کنارش باشه،
نگرانِ اینکه آیا آلیا هنوز مثلِ قبل دوستش داره:)😭؟
میتونه بدونِ اینکه ترسِ از دست دادنش جلوی نفسش رو بگیره، عشق بورزه:)))؟
و برای جیهان هیچچیز سختتر از این نباشه که دردِ زنی رو که دوستش داره ببینه و نتونه کاری براش بکنه🙂..
میدونه آلیا حالش خوب نیست اما نمیتونه بفهمه چیشده، نمیتونه کنارش باشه:)💔
465
- شما دستبهدست هم دادین و این مرد رو دوباره برگردوندین به همون جیهانی که وقتی احساس تنهایی میکرد، از پدرِ فوتشدهش کمک میخواست🙂..
از هر طرف تحت فشاره، هر کاری از دستش برمیاد انجام میده، ولی بازم نمیتونه رضایت هیچکس رو جلب کنه و نمیتونه همون آدمی باشه که بقیه انتظار دارن.
واقعا اگه یکی فقط دستش رو بگیره و یه کم کمکش کنه، چی میشه خببب؟🙂🫂
#tweet
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
465
- باز هم وقتی داره جواب همه رو میده و سر جاشون مینشونتشون، جلوی برادرش حتی یه کلمه هم حرف نمیزنه. به نظرم کاملاً میفهمه که جیهان هم مثل خودش زخمیه و دیگه نمیخواد روی زخم برادرش دست بذاره و بیشتر دردش بیاره🙂🙂🙂...
یه سکانس بین این خواهر و برادر که واقعاً با هم حرف بزنن، سعی کنن همدیگه رو بفهمن و احساساتشون رو به زبون بیارن، دیگه فقط یه خواسته نیست؛ نیازه👌🏼
#tweet
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
