uz
Feedback
villageꫂ ၴႅၴ

villageꫂ ၴႅၴ

Kanalga Telegram’da o‘tish

دریاچه ای که همه شاعران برای مردن به آنجا رفتن 🪞🩰🦢🕯️ @flowervinbot ‎talk to me 𝒜𝓃𝑔ℯ𝓁 ᭪༊

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
412
Obunachilar
-224 soatlar
-217 kun
+5630 kun
Postlar arxiv
بچه ها جون خوش اومدین😭🤏🤍

مرسییی

وای مردم 😭

اولین بالرین رسمی ایرانی که اجرای خوشگل میذاره https://t.me/flowervin1960s

•این پیامو فوروارد کن بهت میگم چرا معروف میشی•
-همین الان جوابارو میذارم -چک کن خط نخورده باشه
21:32

بچه ها این لینک فولدر، لطفا ادش کنید و اگه کسی جا موند بهم تو بات پیام بده و لینکشو بفرسته بوس😭

🕸اگه مارول فن هستید و منتظر برند نیو دی و دومزدی هستید این پیام رو فوروارد کنید یه فولدر بزنم همدیگه رو پیدا کنیم.🕸

sticker.webp0.14 KB

just a girl and her 𝓟𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻𝓮𝓼𝓽 against the world 𑁍ࠬܓ
+3
just a girl and her 𝓟𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻𝓮𝓼𝓽 against the world 𑁍ࠬܓ

-فروغ فرخزاد👒
تولدی دیگر‌ دیدار در شب و چهره شگفت از آن سوی دریچه به من گفت حق با کسیست که میبیند من مثل حس گمشدگی وحشت آورم اما خدای من آیا چگونه می شود از من ترسید ؟ من من که هیچگاه جز بادبادکی سبک و ولگرد بر پشت بامهای مه آلود آسمان چیزی نبوده ام و عشق و میل و نفرت و دردم را در غربت شبانه قبرستان موشی به نام مرگ جویده است و چهره شگفت با آن خطوط نازک دنباله دار سست که باد طرح جاریشان را لحظه به لحظه محو و دگرگون می کرد و گیسوان نرم و درازش که جنبش نهانی شب می ربودشان و بر تمام پهنه شب می گشودشان همچون گیاههای ته دریا در آن سوی دریچه روان بود و داد زد باور کنید من زنده نیستم من از ورای او تراکم تاریکی را و میوه های نقره ای کاج را هنوز می دیدم آه ولی او ... او بر تمام این همه می لغزید و قلب بی نهایت او اوج می گرفت گویی که حس سبز درختان بود و چشمهایش تا ابدیت ادامه داشت حق با شماست من هیچگاه پس از مرگم جرات نکرده ام که در آینه بنگرم و آن قدر مرده ام که هیچ چیز مرگ مرا دیگر ثابت نمیکند آه آیا صدای زنجره ای را که در پناه شب بسوی ماه میگریخت از انتهای باغ شنیدید؟ من فکر میکنم که تمام ستاره ها به آسمان گمشده ای کوچ کرده اند و شهر ‚ شهر چه ساکت یود من در سراسر طول مسیر خود جز با گروهی از مجسمه های پریده رنگ و چند رفتگر که بوی خاکروبه و توتون می دادند و گشتیان خسته خواب آلود با هیچ چیز روبرو نشدم افسوس من مرده ام و شب هنوز هم گویی ادامه همان شب بیهوده ست خاموش شد و پهنه وسیع دو چشمش را احساس گریه تلخ و کدر کرد آیا شما که صورتتان را در سایه نقاب غم انگیز زندگی مخفی نموده اید گاهی به این حقیقت یأس آور اندیشه میکنید که زنده های امروزی چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند ؟ گویی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است و قلب این کتیبه مخدوش که در خطوط اصلی آن دست برده اند به اعتبار سنگی خود دیگر احساس اعتماد نخواهد کرد شاید که اعتیاد به بودن و مصرف مدام مسکن ها امیال پاک و ساده انسانی را به ورطه زوال کشانده است شاید که روح را به انزوای یک جزیره نامسکون تبعید کرده اند شاید که من صدای زنجره را خواب دیده ام پس این پیادگان که صبورانه بر نیزه های چوبی خود تکیه داده اند آن بادپا سوارانند و این خمیدگان لاغر افیونی آن عارفان پاک بلند اندیش؟ پس راست است ‚ راست که انسان دیگر در انتظار ظهوری نیست و دختران عاشق با سوزن دراز بر و دری دوزی چشمان زود باور خود را دریده اند ؟ اکنون طنین جیغ کلاغان در عمق خوابهای سحرگاهی احساس می شود آینه ها به هوش می آیند و شکل های منفرد و تنها خود را به اولین کشاله بیداری و به هجوم مخفی کابوسهای شوم تسلیم میکنند افسوس من با تمام خاطره هایم از خون که جز حماسه خونین نمی سرود و از غرور ‚ غروری که هیچ گاه خود را چنین حقیر نمی زیست در انتهای فرصت خود ایستاده ام و گوش میکنم نه صدایی و خیره میشوم نه ز یک برگ جنبشی و نام من که نفس آن همه پاکی بود دیگر غبار مقبره ها را هم بر هم نمی زند لرزید و بر دو سوی خویش فرو ریخت و دستهای ملتمسش از شکافها مانند آههای طویلی بسوی من پیش آمدند سرد است و بادها خطوط مرا قطع می کنند آیا در این دیار کسی هست که هنوز از آشنا شدن به چهره فنا شده خویش وحشت نداشته باشد ؟ آیا زمان آن نرسیده ست که این دریچه باز شود باز باز باز که آسمان ببارد و مرد بر جنازه مرد خویش زاری کنان نماز گزارد؟ شاید پرنده بود که نالید یا باد در میان درختان یا من که در برابر بن بست قلب خود چون موجی از تاسف و شرم و درد بالا می آمدم و از میان پنجره می دیدم که آن دو دست ‚ آن دو سرزنش تلخ و همچنان دراز به سوی دو دست من در روشنایی سپیده دمی کاذب تحلیل می روند و یک صدا که در افق سرد فریاد زد خداحافظ
⏔⏔⏔ ꒰ ‎ꫂ᭪݁ ꒱ ⏔⏔⏔

photo content
+1

He s My Man.m4a3.60 MB

I m Your Man Leonard Cohen.m4a4.05 MB

photo content
+1

.˚˖𓍢ִ໋❀
+1
.˚˖𓍢ִ໋❀

دختری در سال ۱۹۷۰ در طبیعت بریتانیا

پرنسس طور

وایبت چقد یه چیزیه که کلمشو بلد نیستم تو سرم‌نیست