M
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 293
Obunachilar
-124 soatlar
-117 kun
-1830 kun
Postlar arxiv
1 292
میدونی چیه؟
حقیقتا دلم میخواست الان توی بغلم باشی، یا سرت روی پاهام باشه و من همینطور که موهای قشنگتو ناز میکنم واست قصه های قشنگ بگم، حرکت پلک هاتو زیر چشمی نگاه کنم و وقتی حواست میاد سمت من دقیقا مثل همیشه رومو برگردونم و جوری تظاهر کنم که انگار چشم و حواسم سمت تو نبوده، دلم میخواست یه لیوان چایی گرم کنارم باشه و همزمان اون بچه کوچولوی بامزه که تو باشی هم توی بغلم درحال خوابیدن باشه، یادته گفتم وقتی پتو میکشم روی کسی یعنی تیکهای از قلبمه؟دلم میخواست الان باشی و پتو بکشم روت، تو این هوای سرد و سوزِ سرما اذیت نشی .. چطور بگم، فقط انگار یچیزی کمه، یچیزی نیست و اون تویی. امیدوارم که زودتر برسی، بتونم همه این حرفا و کلمات رو واقعی کنم .
