𝙏2𝙁𝙋.𝙈♾
Kanalga Telegram’da o‘tish
“ از حرکت تا افق بینهایت ” https://t.me/HarfChatBot?start=52e1b64737e7
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
224
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
-330 kunlar
Postlar arxiv
224
+2
امروز تو کلینیک با ی آمپول خفن برخورد کردم😂💉
اسم این آمپول ریسپردال کنستا یا ریسپریدون عه.
برای بعضی بیماران اعصاب، مثل اسکیزوفرنی استفاده میشه.
روش کارش باحاله: اول یه adapter یا چرخ محافظ روی ویال وصل میکنن، بعد سرنگ رو بهش وصل میکنن و محتویات ویال رو میکشن. باحالترین بخشش اینه که سوزنش محافظ پلاستیکی داره و هیچ نیدلینگی اتفاق نمیافته 👌🏻🤍
/T2FP/
224
و امشب من یه گل نرگس ازشون خریدم 🌼
اینطوری شد که با یه تشکر ساده هم اونا خوشحال شدن و هم
خستگی کل روز خودم از بین رفت 🤍
/T2FP/
/04.10.15/
224
از ظهر رفته بودم کلاس تکنسین دارو،
بعدش مستقیم رفتم کلینیک برای چند ساعت کار،یادگیری و تجربهی بالینی…👩⚕️💉
شب، نشسته بودم منتظر سرویس دانشگاه.
یههو یه پسربچه اومد سمتم
با یه دسته گل نرگس.
گفت: «دوستم اینا رو میفروشه…
دیدیم اینجا تنها نشستید و چهرتون خستهست،
گفتیم این گل رو بدیم بهتون،
شاید حالتون بهتر بشه…»
انقدررر ذوق کردم…
براش دست تکون دادم،
اونم با لبخند برام دست تکون داد.
همون لحظه هم سرویس اومد.
توی دلم از خدا خواستم
همیشه حال دلشون خوب باشه
و بهترینها براشون اتفاق بیفته ❤️
اون لحظه فهمیدم
خدا چقدر حواسش به آدمها هست…
حتی با یه گل نرگس 🌼🤍
هوای هم رو داشته باشیم؛
بیبهانه، بیمنظور🤍
/T2FP/
/04.10.14/
224
«یکی از کارهای مورد علاقهم
بپربپر زیر بارونه…
غمهارو میشوره و میبره
و برای چند ثانیه
آزادیِ فکر و رهایی از همهچیز میاره.» 🌧️🤍
224
همهی مسیرها
یه نقطهی امن دارن…
برای من،
اون نقطه
پدر و مادرم هستن.
کسایی که همیشه
بیسروصدا پشتم ایستادن،
تو سختترین روزها
حمایتم کردن
و اجازه دادن
با خیال راحت،
دنبال رویاهام برم.
هر چی دارم،
ریشهش به شما برمیگرده.
ممنونم که همیشه هستین.
عاشقتونم مامان و بابا 🫂🤍
224
بالاخره این چند روز هم تموم شد…
چند روزی که هم فشار جسمی زیادی روم بود،
هم فشار روحی.
اما امروز با آرامش میتونم بگم
این چند روز رو به یکی از پرتجربهترین و تعیینکنندهترین دورههای زندگیم اضافه کردم.
از مسابقه بخوام بگم…
بازی اولم با بیرجند بود و بردمش.
بازی دومم با اهواز بود؛
با اختلاف یکی از سختترین بازیهام
که اونم با تمام وجود بردم.
بازی سوم با تهران بود…
یه رقابت سنگین و واقعاً نزدیک
که ۲–۱ واگذار کردم و از جدول کنار رفتم.
نمیدونم
داوری چقدر تأثیر داشت،
یا کاهش وزن و خستگی بدنی،
یا کم آوردن جون تو راند آخر…
یا حتی شانس، که تو مسابقه نقش خودش رو داره.
هر چی که بود، نتیجه این شد.
شاید خیلیها فقط یک عدد ببینن؛
رتبه چهارم کشور.
اما برای من،
این عدد خلاصهی
بازیهای سنگین،
رقابتهای نفسگیر،
کاهش وزن،
درد،
فشار
و جنگیدن تا آخرین توان بود.
من برای قهرمانی اومده بودم.
هدفم از اول سکو بود،
نه رتبه،
نه حد وسط.
برای همین بعد از بازی سوم
خیلی گریه کردم…
چون قبلش بارها
خودمو روی سکوی قهرمانی دیده بودم؛
لحظهای که تمام سختیها معنا پیدا میکنن.
اما کمی که گذشت،
نشستم و مسیر همون روز رو مرور کردم…
مربیهایی از استانهای دیگه میاومدن سمتم،
تشویقم میکردن،
تعریفم میکردن؛
حتی بازیکنها.
اونجا فهمیدم
من صدِ خودمو گذاشتم.
من تلاشم رو کردم.
کمکاری از من نبود.
و این جایگاه،
نه پایان راه،
بلکه نشونهی اینه که
سطح بازیهام بالاتر رفته.
این تازه اول مسیرمه.
هنوز کلی راه دارم،
کلی رشد،
کلی تجربه،
کلی قویتر شدن.
و من ادامه میدم…
قویتر،
آگاهتر،
و با انگیزهتر.
میرم برای بالاترها 🥋🔥
و یه تشکر عمیق و از ته دل
از پدر و مادرم…
که همیشه پشتم بودن،
حمایتم کردن
و بیقید و شرط کنارم ایستادن.
عاشقتونم مامان و بابا 🥲❤️ 🫂
و ممنونم از استادام
که این همه برام زحمت کشیدن،
راهنماییم کردن
و حمایتم کردن.
به داشتنتون افتخار میکنم.
#دل_نوشته
/TKD/ 🥋🤍
/T2FP/
404.6.10
