`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Kanalga Telegram’da o‘tish
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
402
Obunachilar
-124 soatlar
-157 kun
-430 kun
Postlar arxiv
402
شهرت بیشتر برازندهٔ مردگان است. لباس عاریهای است که به تن زندگان مضحک مینماید.
𓄳وقتی اثر هنری بودم _ اریک امانوئل اشمیت
402
هر کسی یک جور زنده به گور است
یکی در فکرش، یکی در قلبش، یکی هم در تنهاییاش.
𓄳زنده به گور _ صادق هدایت
402
در من بیقراری غریبی است، چون افسوس رشد میکند و متورم میشود و چون اندوه ریشه میدواند. آیا ترس از آیندهای پیشبینیناپذیر است و یا وحشت اضطراب درونیام؟ دلهرهی میراییام بر من چیره شده. آیا میتوانم با چنین دلمشغولیهایی به زندگی ادامه دهم؟ آیا این همه زندگی است یا رویایی پوچ؟
𓄳بر قلههای ناامیدی - امیل چوران
402
اما مگر میشود عزیزت زیر خاک برود و نفسهایت تمام نشود؟
آدم بعدِ بعضی رفتنها، زنده نمیماند… فقط ادامه میدهد.
مثل ساعتی که کوکش را گم کرده، اما هنوز عقربهها را از روی عادت تکان میدهد. میخندد، حرف میزند، راه میرود…
اما یک جایی در عمق سینهاش، چیزی خاموش شده که دیگر هیچکس نمیتواند روشنش کند.
