"نوشته های ناتمام"
Kanalga Telegram’da o‘tish
«واژه ها در وصفِ تو بسیار میگویند و هیچ!...» اگه صحبتی داشتی🌱: @neveshtehabot کانال دوم☕: https://t.me/reihaneh274
Ko'proq ko'rsatish515
Obunachilar
-524 soatlar
-177 kun
-5330 kun
Postlar arxiv
توی پیامرسان های غیر از تلگرام اگه میخواید بفرستید مشکلی نیست کپی کنید (به جز نوشته های خودم)
ولی توی تلگرام کپی نکنید لطفااااا
اصلا انگار دنیا را برای دل کندن آفریدند؛
دل کندن از آنهایی که از اعماق وجود دوستشان داشتیم...
دنیا انقدر می چرخد
تا به تو نشان دهد «کل من علیها فان»،
همه رفتنی اند... جز او...
ای کاش دل بُریدن و انقطاع انقدر سخت نبود...
اما خدایا!
حالا که تو اینگونه می پسندی،
حالا که تو میخواهی در راه عشقت،
از اغیار، دل که نه... جان بِبُریم؛
ما با محبوب ترینمان هم وداع میکنیم...
در دایرهٔ قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی،
حکم آنچه تو فرمایی...
«ر.نون»
«یا من یَعلَمُ ضَمیر الصّامتین»
ای کسی که از دلهای ساکت خبر داری...
-دعای ماه رجب
نورا دریافت که حتی اگر در زندگی تا جایی که میتواند هم راستگو باشد، مردم فقط آن حقیقتی را میبینند که با واقعیت خودشان بیشترین همخوانی را داشته باشد. همانطور که ثورو میگفت:«آنچه که نگاهش میکنی اهمیتی ندارد، آنچه که میبینی مهم است».
📚کتابخانه ی نیمهشب
ماهِ ایران!
سال پیش، چنین شبی ابر ها را کنار زدی،
رخ نمایان کردی و به دل های بیقرار تابیدی
تا آرامشان کنی.
«و انْشقّ القمر»
ماه که بشکند،
خاموش نمی شود،
تکثیر می شود.
به جای یک ماه، هزاران ماه می شود،
می درخشد و ظلماتِ دنیای دلمرده را بیش از گذشته، مهتابی می کند.
امسال هم چشم به راهت هستیم،
ماهِ ارباً اربا... !
- ر.نون
اگر می بینی نام عباس علیه السلام هنوز که هنوز است، مشام عالم را مست می کند، علتش این است که او، در رگ به رگ جانش، طعم مستِ ولایت شدن را چشیده، برای همین قدم به قدم، از دو دست بریده اش، شراب طهور وصل می چکد...
📚 نور خدا
Repost from N/a
- به چه مشغول کنم دیده و دل را ك مدام ؛
دل تو را میطلبد دیده تو را میجوید
نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنهٔ خون توست و انتظار می کشد تا زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی....
📚فتح خون، سید مرتضی آوینی
می گویند روحیات همنشین، روی انسان تاثیر می گذارد.
فکر میکنم کتاب ها هم اینگونه اند.
بعضی کتاب ها جملاتی پر از آرایه و زیباسازی های ادبی دارند،
شاید چشم، از ادبیات موزون و شکلیش به وجد بیاید؛
اما قلب را به وجد نمی آورد.
بعضی کتاب ها از رسم و راهِ شادی و خوشبختی می گویند،
اما وقتی می خوانی، ته دلت خسته و سنگین است.
بعضی کتاب ها هم هستند،
هر چند با ادبیاتی ساده و بدون تملق،
هر چند حزن آلود،
اما سرشار از شادمانی دل.
فکر میکنم کتاب،
حالات روحی نویسنده را منعکس میکند؛
نه فقط با محتوای نوشته هایش و چیزی که می گوید،
انگار کلمات روح دارند،
روحی که نویسنده از وجودش درون آن دمیده.
وقتی کتاب را باز میکنی، آن روح به صورتت می خورَد و حالت را دگرگون می کند.
نمیدانم چطور!
اما ورق زدن بعضی کتاب ها
جانم را راحت می کند!
-ر.نون
در این حال صبری نیکو [مناسب تر است]؛ و خداست که بر آنچه شما شرح می دهید از او یاری خواسته می شود.
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ
-سوره یوسف، آیه ۱۸
میدانی ولایت یعنی چه؟
ولایت برداشته شدن تمام فاصله هاست، بین عاشق و معشوق...
...ولایت نزدیکی است، آنچنان نزدیکی که او باشد و تو نباشی، آنچنان نزدیکی که دوئیت از میان برود، او باشد و او، عشق باشد و عشق!
اینچنین می شود که حسین یکپارچه او می شود، بدون هیچ خودنمایی، عالم را همه، نور خدا پر کرده است و حسین چون از خویش عبور کرده است، غرق در اقیانوس نور شده، و دیگر آنجاست که حسین، حسین نیست، حسین نور خداست...
📚نور خدا
