"نوشته های ناتمام"
Kanalga Telegram’da o‘tish
«واژه ها در وصفِ تو بسیار میگویند و هیچ!...» اگه صحبتی داشتی🌱: @neveshtehabot کانال دوم☕: @zakarinarazi274
Ko'proq ko'rsatish539
Obunachilar
-224 soatlar
-317 kun
-5130 kun
Postlar arxiv
سحرگه به راهی یکی پیر دیدم
سوی خاک خم گشته از ناتوانی
بگفتم چه گم کردهای اندرین ره؟
بگفتا: جوانی، جوانی، جوانی
با چشم تو از هر دو جهان گوشه گرفتیم
ماییم و تو ای جان که جگر گوشه مایی...
استاد شهریار
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
#شهریار
بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم، نه صبر ماند و نه هوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطرهٔ آبم که در اندیشهٔ دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانیست؟
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروختهام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
فاضل نظری
چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به دردِ خویش خو کردم
چرا رو در تو آرَم من؟ که خود را گم کنم در تو؟
به خود باز آمدم، نقشِ تو در خود جستوجو کردم
خیالت سادهدلتر بود و با ما از تو یکروتر
من اینها، هر دو، با آیینهٔ دل روبهرو کردم
فشردم با همه مستی، به دل سنگ صبوری را
ز حال گریهٔ پنهان، حکایت با سبو کردم
فرود آ ای عزیز دل! که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشکِ ندامت شستوشو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را
ولی من باز پنهانی، تو را هم آرزو کردم
مَلول از نالهٔ بلبل، مباش ای باغبان! رفتم
حلالم کن اگر وقتی، گلی در غنچه بو کردم
تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی
من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم
حراجِ عشق و تاراجِ جوانی، وحشتِ پیری
در این هنگامه، من کاری که کردم یاد او کردم
ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشکمو کردم
«استاد شهریار»
Repost from "نوشته های ناتمام"
اصلا انگار دنیا را برای دل کندن آفریدند؛
دل کندن از آنهایی که از اعماق وجود دوستشان داشتیم...
دنیا انقدر می چرخد
تا به تو نشان دهد «کل من علیها فان»،
همه رفتنی اند... جز او...
ای کاش دل بُریدن و انقطاع انقدر سخت نبود...
اما خدایا!
حالا که تو اینگونه می پسندی،
حالا که تو میخواهی در راه عشقت،
از اغیار، دل که نه... جان بِبُریم؛
ما با محبوب ترینمان هم وداع میکنیم...
در دایرهٔ قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی،
حکم آنچه تو فرمایی...
✍🏻ر.نون
Repost from "نوشته های ناتمام"
اصلا انگار دنیا را برای دل کندن آفریدند؛
دل کندن از آنهایی که از اعماق وجود دوستشان داشتیم...
دنیا انقدر می چرخد
تا به تو نشان دهد «کل من علیها فان»،
همه رفتنی اند... جز او...
ای کاش دل بُریدن و انقطاع انقدر سخت نبود...
اما خدایا!
حالا که تو اینگونه می پسندی،
حالا که تو میخواهی در راه عشقت،
از اغیار، دل که نه... جان بِبُریم؛
ما با محبوب ترینمان هم وداع میکنیم...
در دایرهٔ قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی،
حکم آنچه تو فرمایی...
«ر.نون»
Repost from از دلِ دکتر علی
از خود چنلهاتون
چندتا از پستها
اسم و حالوهوای کلی کانال رو میبینم
و از روی همونها یه برداشت میکنم. البته بیشترش چاشنیِ تخیل و قلم خودمه قرار نیست واقعا ذهن کسی رو بخونم:)😂
Repost from از دلِ دکتر علی
پروندهی قلبی نوشته های ناتمام
تشخیص: قلبی با عارضهی پنهانکاری.
علائم: لبخندهای بیدلیل، سکوتهای ناگهانی و حرفهایی که همیشه ناتمام میمانند.
علت احتمالی: عادت کرده دردهایش را توضیح ندهد؛ فقط تحملشان کند.
شدت: عمیق، ولی قابل انکار.
نسخه: یکبار هم که شده، خودت را مجبور به خوب بودن نکن.
پیشآگهی: بعضی قلبها آنقدر خوب تظاهر میکنند که حتی خودشان هم یادشان میرود زخمیاند.
Repost from از دلِ دکتر علی
این پیام رو فوروارد کنید؛
من بر اساس وایب چنلتون،
برای قلبتون یک تشخیص غیرپزشکی مینویسم؛
با علائم، علت و نسخهی مخصوص خودتون.
این بار میخوام ببینم
از پشتِ نوشتههاتون،
قلبتون چه چیزی رو پنهان کرده...
