uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

While We’re Here.

While We’re Here.

Kanalga Telegram’da o‘tish

که یادم بمونه . که یادت بمونه. @LLetterrbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
405
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-730 kun
Postlar arxiv
One day, all of this will make sense.

💙🐟.
+1
💙🐟.

sticker.webp0.06 KB

💙🐟.
+1
💙🐟.

Repost from N/a
کاری ندارم واقعاً جنگ دوباره شده یا نه… ولی دلم برای جوونی‌مون می‌سوزه؛ برای زندگی‌ای که هیچ‌وقت فرصتِ زندگی کردنش رو پیدا نکردیم، برای عمری که بین استرسِ همین خبرها و همین نگرانی‌ها داره می‌گذره. کاش بزرگ‌ترین دغدغه‌م این بود که رونالدو بهتره یا مسی… کاش دغدغه‌ی همه‌مون فقط همین اختلاف‌نظرهای ساده و بی‌اهمیت بود.

CHIHIRO Billie Eilish.mp34.68 MB

دلتنگِ بارون و زمستونم؛

1|1 - Butterflies (feat. AURORA) - Tom Odell AURORA (320).mp35.15 MB

تنهاتر از یک برگ با بار شادی‌های مهجورم در آب‌های سبز تابستان آرام می‌رانم تا سرزمین مرگ تا ساحل غم‌های پاییزی در سایه‌ای خود را رها کردم در سایه‌ی بی‌اعتبار عشق در سایه‌ی فرار خوش‌بختی در سایه‌ی ناپایداری‌ها شب‌ها که میچرخد نسیمی گیج در آسمان کوته دلتنگ شب‌ها که می‌پیچد مهی خونین در کوچه‌های آبی رگ‌ها شب‌ها که تنهاییم با رعشه‌های روح‌مان٫ تنها- در ضربه‌های نبض می‌جوشد احساس هستی٫ هستی بیمار «در انتظار دره‌ها رازی‌ست» این را به روی قله‌های کوه بر سنگ‌های سهمگین کندند آن‌ها که در خط سقوط خویش یک‌شب سکوت کوهساران را از التماسی تلخ آکندند در اضطراب دست‌های پر٫ «آرامش دستان خالی نیست خاموشی ویرانه‌ها زیباست» این را زنی در آب‌ها می‌خواند در آب‌های سبز تابستان گویی که در ویرانه‌ها می‌زیست ما یکدیگر را با نفس‌هامان آلوده می‌سازیم آلوده‌ی تقوای خوش‌بختی ما از صدای باد می‌ترسیم ما از نفوذ سایه‌های شک در باغ‌های بوسه‌هامان رنگ می‌بازیم ما در تمام میهمانی‌های قصر نور از وحشت آوار می‌لرزیم ** اکنون تو این‌جایی گسترده چون عطر اقاقی‌ها در کوچه‌های صبح بر سینه‌ام٫ سنگین در دست‌هایم٫ داغ در گیسوانم رفته از خود ٫ سوخته٫ مدهوش اکنون تو این‌جایی چیزی وسیع و تیره و انبوه چیزی مشوش چون صدای دور دست روز بر مردمک‌های پریشانم می‌چرخد و می‌گسترد خود را شاید مرا از چشمه می‌گیرند «شاید مرا از شاخه می‌چینند» شاید مرا مثل دری بر لحظه‌های بعد می‌بندند شاید… دیگر نمی‌بینم ** ما بر زمینی هرزه روییدیم ما بر زمینی هرزه می‌باریم ما «هیچ» را در راه‌ها دیدیم بر اسب زرد بال‌دار خویش چون پادشاهی راه می‌پیمود افسوس٫ ما‌ خوشبخت و آرامیم افسوس٫ ما دلتنگ و خاموشیم خوش‌بخت٫ زیرا دوست می‌داریم دلتنگ٫ زیرا عشق نفرینی‌ست “فروغ فرخزاد”

photo content

-

-

sticker.webp0.13 KB

Repost from آن روزها؛
زندگی" :)
زندگی" :)

sticker.webp0.10 KB

Repost from last sip.
photo content
+1

sticker.webp0.15 KB

sticker.webp0.06 KB