Dia's Diary𖦹
Kanalga Telegram’da o‘tish
Call me DIA⚝ I was born to tell stories, Deianira - ✦ Tell me something: @Deianirawbot
Ko'proq ko'rsatishEron123 991Toif belgilanmagan
502
Obunachilar
-124 soatlar
-117 kun
-930 kun
Postlar arxiv
502
Repost from мели
پرمیوم تلگرام رایگان داره بین اعضا پخش میشه🎁 👩🏿🦱
هنوز عضو نشدی؟! 😳
اگه دلت میخواد از ایموجیهای پریمیوم، استیکرهای خاص و امکانات ویژه تلگرام استفاده کنی، این فرصت رو از دست نده!💜💎
فقط کافیه وارد پوشه زیر بشی و کانالهای داخلش رو جوین بدی. 👇🏻🤭
@𝖥𝗈𝗅𝖽𝖾𝗋🐰💎
اگه توام هرشب 𝟣𝟢𝟢+ جذب واسه چنلت میخای که مٰات بمونن جوین شو هروز فولدر مِلے شرکت کن⭐️ @𝖥𝗈𝗅𝖽𝖾𝗋 +𝟣𝟢𝟢
تعرفه تبلیغات خدمات مِلے🎀
502
بچه ها باورتون نمیشه این یک سوم نامه ایه که برای خودم نوشتمش😭😭😭😭
از اول یکم گلچین کردم از اخرش هم چند خط
502
نامهای از طرف دینای ۵/۵/۵
سلام، دینای عزیزم.
الان که داری این نامه رو میخونی، نوزده سالت شده.
خیلی حس جالبی هست مگهنه؟ انگار الان یه کپسول زمان رو باز کردی.
نمیدونم این یک سال باهات چه کار کرده. شاید مشکلاتت بیشتر شده باشن، شاید هنوز تنهایی و بیشتر بیرون رفتنهات با خودته. شاید هنوز از بعضی آدمها فاصله میگیری و گاهی یکدفعه ساکت میشی و میری توی خودت. شاید هنوز خیلی از فکرهات رو نمیتونی به زبون بیاری.
اما امیدوارم هنوز نقاشی میکشی. هنوز مینویسی. هنوز امیدواری. هنوز آرزوهایی داری که برای رسیدن بهشون تلاش میکنی.همهی اینها رو گفتم که یه چیز رو یادت بندازم: یک نفر هست که تو رو میفهمه.من میدونم هیچکس واقعاً تو رو نمیشناسه؛ خیلیها فقط فکر میکنن میشناسن. حتی همین الان میتونم حدس بزنم موقع خوندن این نامه داری پوست لبت رو میکَنی، یا یه چیزی گرفتی دستت و باهاش بازی میکنی. شاید حتی یادت نیاد یک سال پیش، وقتی این نامه رو مینوشتم، دقیقاً به چی فکر میکردم.
نمیدونم هنوز دختر غمگینی هستی یا نه.شاید هنوز بعضی روزها فکر کنی به اندازهی کافی خوب نیستی، یا آنقدر که باید پیشرفت نکردی. ولی اگر اینطور شد، یک لحظه به عقب نگاه کن.تو یک سال بیشتر از پارسال ویولن زدی.
شاید هنوز اسپانیا نرفتی. شاید هنوز تکنواز ارکستر نشدی. اشکالی نداره. قرار نیست همهچیز در یک سال اتفاق بیفته. چیزی نمونده تا ده سال دیگه.
خیلی حیفه اگر سالهای جوانیت فقط در تنهایی و ترس بگذره. شاید هنوز تنهایی. شاید هم بالاخره چند نفر رو پیدا کردی که کنارشون خودِ واقعیت هستی. نمیدونم.
فقط امیدوارم هر جا هستی، داری زندگی میکنی؛ نه فقط روزها رو یکییکی رد میکنی.
امیدوارم دینای یک سال بعد کتابهای زیادی خونده باشه. هر سال همین آرزو رو برای خودت میکنی، نه؟ پس امیدوارم این یکی رو هم فراموش نکرده باشی.
ژورنالت رو هم نگاه کن. همون دفتری که روز اول، وقتی تازه گرفته بودیش، تقریباً نمیدونستی قراره باهاش چه کار کنی، حالا پر شده از صفحههای بامزه، عکسها، نوشتهها، ایدهها و تکههایی از زندگیت. شاید خودت هم نفهمیدی کی پر شد. مثل خیلی چیزهای دیگه. فقط یادت باشه بعضی آرزوها برای رسیدن، بیشتر از یک سال زمان میخوان.
اگر هنوز بعضی آرزوها سر جاشون هستن، نگهشون دار.
شاید دینای ۵/۵/۵ هنوز خیلی چیزها رو نمیدونست، اما یک چیز رو خوب میدونست:
تو هنوز داستانت رو تموم نکردی.
پس برو و ادامهش بده.
من منتظرم ببینم یک سال دیگه چه چیزی برای نوشتن داری.
با عشق،
دینای ۵/۵/۵
502
یک سال پیش، ذهنت پر بود از حدس و گمان دربارهی آینده. همهچیز مبهم بود، ولی با این حال یک چیز رو مطمئن بودی:
قرار بود بهش برسی.
حالا نمیدونم چقدرش اتفاق افتاده.
ولی اگر هنوز این نامه رو میخونی، یعنی یک سال دیگه هم از اون روز گذشته.
پس قبل از اینکه نامه رو ببندی، یه لحظه به خودت نگاه کن.
به دختری که یک سال پیش اینها رو نوشت.
شاید همهی چیزهایی که میخواست نشده باشی.
شاید حتی بعضی چیزها کاملاً برعکس چیزی شده باشن که فکر میکردی.
ولی لطفاً فقط به چیزهایی که نرسیدی نگاه نکن.
به چیزهایی که ازشون عبور کردی هم نگاه کن.
به چیزهایی که یاد گرفتی، آدمهایی که شناختی، جاهایی که رفتی، چیزهایی که ساختی و حتی روزهایی که فقط دوام آوردی.
و اگر هنوز بعضی آرزوها سر جاشون هستن، نگهشون دار.
شاید دینای ۵/۵/۵ هنوز خیلی چیزها رو نمیدونست، اما یک چیز رو خوب میدونست:
تو هنوز داستانت رو تموم نکردی.
پس برو و ادامهش بده.
من منتظرم ببینم یک سال دیگه چه چیزی برای نوشتن داری.
با عشق،
دینای ۵/۵/۵
