uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

من را در آسمان دفن کنید.

من را در آسمان دفن کنید.

Kanalga Telegram’da o‘tish

✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
274
Obunachilar
+324 soatlar
+557 kun
+4630 kun
Postlar arxiv
تات بی‌آنکه چیز دیگری بگوید سوار قایق شد و پیش از این‌که به بوته‌های پرپشت تمشک برسد، سرش را برگرداند و برای کایا دست تکان داد. کایا هم برای او دست تکان داد و سپس آن را روی قلبش گذاشت. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

تو نمی‌تونی هر وقت به یه مشکل بَرخوردی فرار کنی. تو باید در مورد مشکلات، صبحت کنی و با اون روبه‌رو بشی. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

برای اولین بار بود که احساس می‌کرد قلبش خالی نیست. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

در یک گروه از پرندگان که با هم پرواز می‌کنند اگر یکی از پرنده‌ها متفاوت با دیگران باشد، مثلاً اگر یکی از اعضای گروه زخمی شود یا ظاهرش بدشکل شود، احتمال این‌که توجه حیوانات درنده را جلب کند، افزایش می‌یابد؛ پس بقیه‌ی گروه او را می‌کشند. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

در چشمان دخترک تصویر دختر بچه‌ی دیگری را دید که خودش بود. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

sticker.webp0.06 KB

او تنها کسی بود که پیشش قلبم آنقدر کوچک میشد و چشم‌هایم بی اختیار درگیر دریا می‌شدند. او تنها کسی بود که می‌خواستم محکم مرا در آغوش بگیرد، دست پشت گردنم ببرد و با نوک انگشت‌هایی که میان موهایم چفت شده است، سرم را به سینه‌اش بفشارد. او تنها کسی بود که دلم برایش تنگ میشد.

اما دست‌کم اگر ترکم کردی، فراموشم نکن.

کایا می‌خواست فریاد بزند و بگوید که ممکن است او کوچک باشد، اما احمق نیست. او می‌دانست که پدر باعث شده است آن‌ها خانه را ترک کنند، اما او از خودش می‌پرسید، چرا هیچ‌کس او را همراه خودش نمی‌برد؟ جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

چند پرنده به آرامی، بین انگشتان پای او را نوک زدند. نوک آن‌ها پایش را قلقلک دادند و او را به خنده واداشتند، اما کم‌کم خنده‌هایش به اشک‌های روانی روی گونه‌هایش تبدیل شدند و فرو افتادند. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

“پایانِ غول مدفون”

بوی او شبیه بوی آتشی بود که از هیزم نمناک بلند می‌شود. غول مدفون|کازوئو ایشی گورو

سخت نیست فهمیدنِ این‌که در دل آدم‌ها واقعاً چی می‌گذرد؟ غول مدفون|کازوئو ایشی گورو

برای من از این غم‌انگیزتر چیزی نیست، شاهدخت. که از تو جدا قدم بردارم وقتی مسیر به ما اجازه می‌دهد مثل همیشه راه برویم. غول مدفون|کازوئو ایشی گورو

sticker.webp0.03 KB