من را در آسمان دفن کنید.
Kanalga Telegram’da o‘tish
✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
271
Obunachilar
-424 soatlar
+557 kun
+4230 kun
Postlar arxiv
وقتی میتونم کاری کنم و اطرافیانم رو به خنده بندازم از اینکه زندهم احساس خوشحالی میکنم.
•هوممم سریال دوست داشتنیم تموم شد 🥲. خیلی دوسش داشتم، بر خلافِ اسم آبکیش واقعا قشنگ و حال خوب کن بود. “سو ههجین” شخصیتش برام واقعا جذاب بود و منبع الهامم شد. همینطور اعتماد به نفس و اطمینانی که خانم “نام” داشت هم خیلی به دلم نشست.
از هرکدوم از شخصیتها یه چیزایی یاد گرفتم و همین باعث میشه دلم براشون تنگ بشه.
یه قطعه از ادبیات مثلِ یه دفتر خاطراته که نویسندهاش بعد از کلی فکر اونا رو از درون خودش بازتاب میده.
_
The Midnight Romance in Hagwonارزش وسایل به اینه که کی ازشون استفاده میکنه.
_
The Midnight Romance in Hagwon- بزرگتر که میشود این را هم به یاد دارد: خاطرهای از اینکه بیقیدوشرط دوست داشته شود، برای همان چیزی که هست، نه آنکه باید باشد.
هَمنِت | مگی اوفارل- الایزا با خود میاندیشد که هرکس مرگ را اتفاقی ‘آرام’ و مانند ‘لغزیدن از دنیایی به دنیای دیگر’ توصیف کرده، هرگز شاهد یک مرگ واقعی نبوده است.
مرگ خشونتآمیز است، مرگ یک پیکار است. بدن به زندگی چنگ میزند، همچون پیچکی به دیوار و به این سادگیها رهایش نمیکند و بدون جنگیدن تسلیم نمیشود.
هَمنِت | مگی اوفارل- هر درخت با آهنگی کمی متفاوت از همسایهٔ کناریاش به هوا پاسخ میدهد؛ چنان خم میشود و به شاخ و برگهایش تلاطم و لرزه میاندازد که گویی میخواهد بگریزد؛ حتی از این هوا، حتی از این خاکی که میپروراندش.
هَمنِت | مگی اوفارلمیا یک لحظه او را در آغوشش فشرد و بینیاش را داخل موهای او کرد. هر بار که این کار را میکرد از اینکه پرل همان بوی همیشگی را میدهد خیالش راحت میشد. میا ناگهان فکر کرد پرل بوی خانه میدهد، گویی خانه هیچگاه نه یک مکان بلکه همین بچه بوده که همیشه با خودش حمل میکرده.
همهجا آتشهای خُرد | سلست اینگ
