Cerulean ✨
Kanalga Telegram’da o‘tish
Tiny discoveries, quiet days, and the journey to becoming a doctor 🩵☕️🫧📖 ناشناس جهت خوندن حرفهاتون: @aboutceruleanbot
Ko'proq ko'rsatish449
Obunachilar
-124 soatlar
-167 kun
-930 kun
Postlar arxiv
449
رتبههاتون رو دیدین، دوست داشتین تو بات بگین با هم صحبت کنیم
پیاما رو شخصی جواب میدم و فوروارد نمیکنم از بابت حفظ پرایوسی
@aboutceruleanbot
449
خوب مثل اینکه قراره با ویدئو مصاحبه موسسات مختلف یه مدت بیچاره شیم!
اینوسط بگم نه اسم موسسه مهمه نه اسم کتاب و آزمون
مهم خودتی که چطور بخونی، چطور وقتی خسته شدی باز ادامه بدی، چطور جا نزنی، چطور ناامید نشی...
راه درست رو پیش بگیری با هر موسسه و آزمون و کتابی نتیجه میگیری
درنهایت این تویی که با تلاشت به هر موسسه یا کتابی ارزش میدی و اونا صرفا میتونن کمی کمککننده باشن برات
449
Repost from استرپتوڪوڪوسـ نومونیا .
یک سال جنگیدم؛
حتی وقتی صدای انفجار و پدافند، شیشهها را میلرزاند، من نشستم و ورق زدم.
هر اتفاقی افتاد، هرچقدر سخت شد، درسو ول نکردم.
و حالا بالاخره تمام شد.
نه با شانس، نه با آسونی؛
با دوام آوردن. با ادامه دادن. با جا نزدن.
کنکور تمام شد؛
اما چیزی که از من موند، کسیه که فهمید حتی در بدترین شرایط هم میشه ادامه داد.
این باشد پایان کار کنکوریِ من :) .
449
دچار افسردگی بعد از پایان The PITT شدم😢
- رابی و ابوت جز اون دسته آدمهای اسطورهان. لقب ناخدا براشون مناسبه واقعا. البته رابی بهخوبی نشون میده که احساساتش رو نادیدهگرفته که دچار بحران شده و داره فرومیپاشه.
- داینا خیلی پرستار خوب و کاربلدیه.
- لنگدن پزشک موردعلاقمه و عبور کردن از چالشی که داشت باعث شد حس کنم اگه روزی تو جایگاه رابی قرار بگیره بهتر عمل میکنه چون احساسات آدما رو هم میبینه.
- مل نایس و کیوته و زیادی فداکاره. این مورد رو دوست ندارم.
- مکگی هم پزشک موردعلاقمه. باحوصله بیماراشو ویزیت میکنه، کارش رو بلده و حواسش به همکاراشم هست.
- موهان دکتر خوبیه ولی جلو رابی زیاد سکوت میکنه و این حرف نزدنش باعث میشه آسیب ببینه.
- ویتاکر جز اون دسته نیوها بود که اولش خیلی اتفاقای بدی براش افتاد ولی خوب جمعش کرد و بالا اومد.
- جوادی هم درسته خانواده سطح بالایی داره ولی رفتاراش مغرورانه نیست و اینش برام جالبه.
- الهاشمی هم خوشگله هم بلده و رابی درمقابلش زیادی یکجانبه رفتار کرد و احساساتش رو نادیدهگرفت. (خانمی ایرانیالاصله😌)
- کالینز دکتر باسوادیه.
- از سانتوس متنفرررررررم 🙄 یه دختر پررو و بیادب که فکر میکنه خیلی خفنه و کمبودها و عقدههاش رو پشت اعتماد بنفس کاذبش قائم کرده!
- پرلا و پرنسس و متیو هم دوستداشتنی بودن و همکارای خوبین.
449
فعلا دارم کارایی که یه بازه طولانی دلم میخواست انجام بدم ولی بخاطر کنکور تعویق خوردهبود رو انجام میدم🙃
الان هر چی فکر میکنم انگار هیچی به ذهنم نمیرسه که دلم بخواد تجربه کنم...
راستش یکم ترسیدم!
نکنه نتونم اونطور که تو ذهنمه زندگی کنم؟
449
حقیقتا اکلیلی شدم از محبتی که پشت این پیام بود🥹✨
خدا حفظتون کنه🩵
از دیروز سرما خوردم و این ۲ روز بیشتر روز رو در حال استراحت بودم
قرار بود درس بخونم که نشد
بجز این دیگه اوضاع رواله و در حال تلاش برا زندگی کردنم
449
سلام
این پیام جهت نادیده گرفته نشدن پستت ارسال میشه 💖 و بله ما هستیم.
چخبرا حالت خوبه؟ چیکارا میکنی؟🌻
449
از دیروز واقعا سرما خوردم🤧
البته خدا رو شکر کاملا سبکه و در حد همون خشکی و یجوری شدن گلو، بیحالی و گاهی عطسه و آبریزش بینیه.
درنتیجه هیچ دارویی براش استفاده نکردم و ترجیح دادم به سیستم ایمنیم فرصت بدم که مثل همیشه کار خودش رو درست انجام بده.
این وسط چند باری مامانم گفته اگه قرص سرماخوردگی خوردهبودی الان بهتر شده بودی😃
و من هم مقاومت میگم و توضیح میدم که ایمنی عزیزم خودش کار رو درمیاره کمک اصافه نمیخواد.
خیلی برام جالبه که تو ذهن اکثرمون جا افتاده برای هر بیماری حتی یه سرماخوردگی ساده باید حتما دارو مصرف کنیم تا خوب شیم. درحالیکه خیلی وقتا چیزی که نیاز داریم زمان دادن، استراحت کردن و اعتماد به بدنمونه که از پس بیماری بربیاد.
پن: حرفم فقط درباره بیماری نیست...
پن: اینکه برسم به نقطهای که هر چیزی رو جای درست و در زمان درست استفاده کنم چه یه دارو باشه یا هر چی دیگه، برام جز ویژگیهای یک بزرگسال بالغ بودنه✌️🏻
449
غمگین بودی بیا دربارش گریه کنیم
خسته بودی بیا دربارش چایی بخوریم
مضطرب بودی بیا دربارش قدم بزنیم
بیحوصله بودی بیا دربارش شوخی کنیم
مشکلی داشتی بیا دربارش گپ بزنیم
ناامید بودی بیا دربارش غذا بپزیم
یادت نره من میخوام همراه بالا و پایین زندگیت باشم نه مهمون شادیهات✨
449
Repost from دفترچه خاطرات یک انسان🍎
این پیام رو فور کنید تا چنل های بامزه ی جدید پیدا کنم و جوین شم و پست های خوشگلتون رو فور کنم همه کنار هم ببینیم🍶🪁⭐️
449
بعد خوندن این پست فائزه دلم خواست منم بنویسم:
نسخه پیچیدن برا زندگی آدما جز اون دسته کاراییه که اصلا دوسش ندارم و خیلی مراقبم که خودم گرفتارش نشم.
آدمای مختلف شرایط زندگی متفاوتی دارن و نمیشه برای همه یک نسخه واحد پیچید. ستینگ ذهنی آدمی اینقدر متنوع و پیچیدهست که اگر بخوای صرفا با یه حرف ببریش تو جایگاه متهم تا بلکه تغییر کنه، سادهلوحانه فکر کردی.
مثلا همین موضوع ازدواج و بچهدار شدن تو سن کم؛ بهطور کلی این مورد کار درستی نیست ولی بیا یه خانوادهای رو تصور کن که الگوی تربیتی خانواده طوریه که دختر سن پائین باید ازدواج کنه و بچهدار بشه و جز این هیچ راهی نداره. خوب الان یه دختر از این خانواده ازدواج میکنه و بارداره و تو میای حس دانای کل بودن میکنی بهش میگی بچهدار شدی؟ پس درس و دانشگاه چی؟
این دختر درس و کار اصلا براش تعریف نشده! گیرم بیاد حرفت رو گوش بده. راهی داره؟
یا مجبوره با حس بدی که از حرفت گرفته زندگی کنه...
یا
بچه رو بندازه جدا شه بشینه درس بخونه بره سر کار! تو چه بستری؟ خانوادهای که احتمالا بهش به چشم یک دختر سرکش نگاه میکنن و ممکنه طردش کنن یا بلایی سرش بیارن. اونوقت چی به سر این دختر میاد؟!
راه تغییر این نیست که بزنی تو سر زندگی مردم بلکه درست شن!
باید بری سراغ اون بستر و کاری کنی که اون بستر غنی شه تا این اتفاقا نیوفته. تغییر اینقدر هم سخته که خیلیا ازش در میرن. خود ما چند تا عادت بد داریم که رو مخمونه ولی هنوز نتونستیم از پس تغییرش بربیایم؟
خلاصهکه خوبه سر هر کی تو زندگی خودش باشه و در مواجه با کسی که داره برخلاف نظرش کاری میکنه نسخه نپیچه...
پن: خیلی صریح نوشتم و مخاطب اول خودمم.
