uz
Feedback
سَــقـا | Saqa

سَــقـا | Saqa

Kanalga Telegram’da o‘tish

-از‌حـُزنِ‌تـو‌دائمــا‌غَمیـنَم- | یاصـاحب‌بـرزخ‌مَـدد | 133 |

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
487
Obunachilar
+324 soatlar
+117 kun
+3630 kun
Postlar arxiv
گر بنا هست مرا دستِ کسی بسپارید بهتر آن هست غلامِ علی اکبرع- باشم .../مولایم‌علی‌اکبر

ما که کم بی بضاعطیم وصالت گران بها./ علی‌اکبرم۳۳۳

-زیبــایِ‌قبلـیه‌ی‌زیبــاهـا
-زیبــایِ‌قبلـیه‌ی‌زیبــاهـا

از من بپرس کیفَ حالُک؛ بعـد از آن مـرا در زیـر عبایَت پنــهان کن و بگو خودم خبَر دارم:) / امام‌عبـاس‌۱۳۳ #پناهم

1:33

آهای‌خبردار‌دست‌کشیدم‌رفتم،‌خدانگهدار خداکنه‌که‌بالاسرم‌،بیادعلمدار"آی‌اباالفضل @Saqa133

همین که لایق هجران مرا دیدی خداراشکر ، بدهکار توعم حتی اگر روز وصالی نیست ..

لباسِ دوریت به تنم زار میزنه حسین جان؛ نذار بگم " آه کربلا دیگر مرا از یاد برد" #لیالی_فراق

تو که تموم زندگیمی بغل کن منو رفیق‌ صمیمی و قدیمی بغل کن منو.. @Saqa133

-دلِ‌من‌فقط‌بغلــت‌را‌می‌خواهـد

میخونم‌باگریه‌زاری‌یقین‌دارم‌که‌منودوست‌داری عشق‌یعنی‌به‌تودل‌دادن‌یعنی‌وقت‌مرگ‌روپات‌افتادن

آقایِ‌امام‌حسین‌ع: فراقت از دلِ من لذتِ جوانی بُرد، به عباست قسم.. #لیالی_فراق

نگـاه کـن رویِ خُــدا را، عَجَـب اَبـروی کمندی یه‌ روزی واست میمیرم، عَجَب اِقبــال بلنـدی./ حضرتِ‌ماه

-الهـے‌به‌پات‌بسوزَم‌اباالفـضلَم

اغراق نیست اگر بگویم که بعد از شهادت مادرم، هیچ چیز مرا به اندازه تولد تو خوشحال نکرد. با ذوق و شوقی که در وصف نمی گنجد، قنداقه تو را پیش پدرم بردم و گفتم: خدا به ما پسر داده است. پدر خندید. تو را گرفت و غرق بوسه کرد و در گوشهایت اذان و اقامه گفت. پدر از ما پرسید: برای اسمش چه فکری کرده‌اید؟ مادر گفت: اختیار همه ما به دست شماست. «عباس» را پدر فرمود برای اینکه می‌خواست شیر دژم باشی و از بیشه آل الله حفاظت کنی و خاطره عمویش عباس را هم زنده نگه داری. «ابوالفضل» را هم پدر کنیه بخشید. برای اینکه می‌خواست تو پدر همه خوبی ها و برتری‌ها باشی. من خودم شاهد بودم که پدر - علم را به تو نمی‌آموخت _ بلکه علم را چون پرنده‌ای که غذا در دهان جوجه اش می‌گذارد، در کامت می‌گذاشت. «سقا» را هم او لقب داد و در پاسخ به سوال بهت‌آلود من، اشاره کرد به کربلا...اما ماه بنی هاشم را فقط پدر نگفت، هرکس که روی ماه تو را دید، گفت. طلوع چهره‌ات در شب سیاه، ناخودآگاه، سکه ماه را از رونق می انداخت. همه ما مدام در کار تعویذ و تصدیق بودیم برای تو که مبادا چشم‌زخمی روی ماهت را بیازارد. وقتی که ماه باشی، پلنگ‌ها هم خودشان را به بلندی می‌رسانند و به طمع چنگ انداختن بر صورتت جست و خیز می‌کنند. وقتی قمر بنی‌هاشم باشی، شمر هم برایت امان‌نامه می‌آورد.» -عباسِ‌زینب

رزقِ‌‌امروز‌من‌هم‌این‌بود‌که،‌برسم‌به‌قسمتی‌ از‌کتاب‌که‌از زبان‌خانوم‌زینب'س‌برای‌میلادِ سقاست..

روزمیلادتوست‌جنابِ‌سقا، صاحبِ‌قلاده‌ام. دراین‌ساعاتِ‌مبارک‌که‌‌مولا‌بعد‌از‌دیدنتان‌‌‌اشک همچو‌دُر‌از‌چشمان‌مبارکشان‌جاری‌میگردد‌و‌بوسه بر‌دستانت‌میزنند، من‌هم‌گوشه‌ی‌از‌هیئت‌خیره‌به تمثال‌،‌غرقِ‌چشمان‌قشنگت‌لبخندم‌را‌آمیخته‌در‌اشک‌میکنم‌،‌که‌شما‌همیشه‌زیباترین‌تناقص‌من‌هستید... لبخند‌ِ‌خوشحالی‌از‌میلادِ‌صاحبم‌واشک‌ِ‌فراق‌و دلتنگی‌که‌سبقت‌گرفته‌از‌شیرینی‌لبخندِ‌شب‌میلاد‌. عیدی‌ماهم‌باشد‌‌شنبه‌ای‌‌سفره‌ی‌احسان‌و‌کرم‌ خانوم‌ام‌البنین‌'س‌‌باب‌القبله‌ی‌حضرت‌اباالفضل'ع ‌... #به‌قلم‌مجنون

شبِ‌ ظهور‌ عشقم‌ مبارک./۱۳۳

روضه ی خانوم رباب‌س- روضه ی شرمندگیِ حضرت‌‌سقاست.. ام‌البنین‌س- پیش همه روضه خواند و گفت: شرمنده ام رباب‌س- پسرم را حلال کن:)

وقتی بُرِیر‌ع- رفت آب بیاره مُخیم،انقدر بچه ها حساب نکرده بودن ‌روی‌ بریر‌ع- ولـی‌ اباالفضل‌ع- رفت همه‌ی اهــل حرم صدا میزدن: ربـاب،‌اباالفضل‌‌ع- رفته آب بیاره یعنی یقینا آب میاره مُخیم... مرحوم مامقامی‌ مینویسه: وقتی تیر و به مشکش زدن خودش اسبش و دور زد خودش یعنی نیومد سمت مُخیم، از‌ خانوم رباب‌س-خجالت‌ می‌کشید..