جاودانگان🕊️
Kanalga Telegram’da o‘tish
میدانید زندهترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهاییست که در مبارزه میگذراند. و خب دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشدهایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. -شهیدآوینی اینجا قراره بیشتر شهدا رو بشناسیم.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
210
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-67 kun
-430 kun
Postlar arxiv
210
ابومهدی فقط یک فرمانده نظامی نبود؛ شخصیتش طوری بود که آدمهایی با عقاید و قومیتهای مختلف رو دور هم جمع میکرد. او به دیگران اهمیت میداد؛ حتی از بعضی فرماندهان اهل سنت رو بیشتر از تشکیلات خودش حمایت میکرد و میگفت: «باید این نیروها رو حمایت کنیم و اعتماد به نفس اونها رو بالا ببریم؛ چون بعداً ما از این مناطق میریم، اما این مردم باید از سرزمین خودشون دفاع کنن.»
210
در جنگ ۶ هزار زن و مرد دزدیده شدن و تا همین امروز سرنوشت بیش از ۲۹۰۰ دختر ایزدی نامعلومه و کسی نمیدونه کجا هستن.
برخی از این افراد ربوده شده امکان داشت توسط انجمن هایی از طریق پرداخت پول یا مبادله اطلاعات نجات پیدا کنن.
باز هم شهید ابومهدی در این عملیات پیشگام بود و باعث نجات تعدادی از ایزدیها شد.
شهید ابومهدی المهندس با نظارت مستقیم خودش افرادی رو به ترکیه و سوریه فرستاد تا این دختران نجات پیدا کنن.
210
خیلیها باور نمیکردن محاصره سنجار شکسته بشه اما این اتفاق افتاد.
یکی از ویژگیهای مهم ابومهدی این بود که قبل از هر عملیات، اولویت اولش نجات مردم بود. تأکید میکرد تا آخرین خانواده از منطقه خارج نشده، عملیات شروع نشه. مثلاً در عملیات فلوجه، با موافقت ابومهدی نبرد هفت روز متوقف شد تا مسیر امنی برای خروج خانوادهها باز بشه. بیش از ۸۰ هزار نفر از منطقه خارج شدن. در بین اونها حتی بعضی فرماندهان داعش هم همراه خانوادههاشون فرار کردن، اما برای حفظ جان زنان و کودکان، اونها رو به حال خودشون رها کردن.
210
در همون روزهای سخت، آیت الله سیستانی فتوای جهاد علیه داعش رو صادر کردن. با انتشار این فتوا، هزاران نفر داوطلبانه راهی جبهه شدن. خیلیها حتی اسلحه نداشتن؛ یکی چوب برمیداشت، یکی مهمات جابهجا میکرد و یکی به رزمندهها کمک میکرد. همین نیروهای مردمی، با مدیریت و سازماندهی شهید ابومهدی، هسته اصلی حشد الشعبی رو تشکیل دادن.
حشد الشعبی از شیعه، سنی، کرد، مسیحی و ایزدی تشکیل شد؛ بسیج مردمی عراق که کنار هم ایستادن تا جلوی پیشروی داعش رو بگیرن.
210
وقتی فرماندهان از نزدیک فاجعه رو برای ابومهدی تعریف کردن، اونقدر متأثر شد که چند دقیقه از جمع بیرون رفت و گریه کرد. بعد برگشت و گفت: «هر چی لازم دارید بردارید؛ فقط مردم، مخصوصاً ایزدیهای باقیمونده رو از مرگ نجات بدید.»
210
در همین روزها، پیامی از داخل آمرلی رسید؛ یکی از فرماندهان پیام رو برای شهید ابومهدی المهندس فرستاد. نیمهشب، ابومهدی پیام رو دیدن و با شماره ناشناس تماس گرفتن و درباره پیام پرسیدن.
جواب شنیدن که: «وضعیت خیلی خرابه. خانوادهها همگی درخواست کمک دارن.»
ابومهدی فقط یک جمله گفتن: «به خدا قسم شما رو رها نمیکنم. پیروزی نزدیکه. دو سه روز دیگه به دیدار شما میام.»
این جمله در اون شرایط سخت خیلی امیدبخش بود.
210
موصل هم شرایطی بهتر از این نداشت. کلیساها و مساجد رو آتش زدن و هر چیزی که نشانهای از خدا و دین داشت، هدف تخریب قرار گرفت.
از همون روزهای اول، بعضی فرماندهان هشدار داده بودن که بعد از سقوط موصل، نوبت صلاحالدین و حتی بغداد میرسه. کمیتههایی از علما تشکیل شد و از مردم خواستن از شهرهاشون دفاع کنن، اما خیلیها هنوز عمق خطر رو درک نکرده بودن.
کمکم بغداد هم در آستانه سقوط قرار گرفت. داعش راههای ارتباطی رو میبست و شهرهایی مثل آمرلی سقوط کرده بود. داخل شهر، خانوادهها، مجروحها و مردم تشنه و گرسنه فقط منتظر کمک بودن.
210
سال ۲۰۱۴، وقتی داعش به عراق حمله کرد، خیلیها هنوز نمیدونستن چه فاجعهای در راهه؛ داعش هر جا میرسید، قتلعام، آتشزدن، اسارت و ویرانی به جا میذاشت.
در سنجار، مردم بیدفاعی که نتونستن فرار کنن، پیرمردها، پیرزنها، بیماران و زمینگیرها رو بستن و در تنورهای گداخته زندهزنده سوزوندن. فقط در چند ساعت، بیش از ۱۲ هزار نفر کشته، زخمی، ربوده یا اسیر شدن. بعد از آزادسازی منطقه، بیش از ۸۶ گور دستهجمعی کشف شد؛ بعضی از اونها صدها پیکر زن، مرد و کودک رو در خودشون جا داده بود. حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار نفر هم به کوههای سنجار پناه بردن و روزها بین مرگ و زندگی گرفتار موندن.
210
شهید ابومهدی المهندس ساعتها به تک به تک اردوگاه آوارگانی سرکشی میکنن که همگی اونها از خانوادههای مرتبط با داعشیها هستن.
شهید ابومهدی معتقد اند اگر کسی پدرش داعشی بود، نباید برخورد غیر انسانیای با اونها انجام بشه.
210
در مصاحبهای از فرمانده پرسیدن: «بین ایرانیها کی رو بیشتر از همه دوست داری؟»
فرمانده گفتن: «آقا، البته آقا که فقط ایرانی نیست، صاحب الامره»
مصاحبهگر گفت: «غیر از ولی فقیه»
فرمانده: «حاج قاسم»
مصاحبهگر: «رابطهتون باهاش چطوریه؟»
فرمانده: «رابطه سرباز، سرباز حاج قاسم، افتخار میکنم»
مصاحبهگر: «فرمانده حشدالشعبی عراق افتخار میکنه سرباز حاج قاسمه؟»
فرمانده: «بله افتخار میکنم، یک نعمت الهی است.»
210
فرمانده به کابوس تروریستهای تکفیری تبدیل شده اند.
دولت آمریکا سالهاست ایشون رو در لیست ترور خود قرار داده.
فرمانده در سپاه بدر، کتائب حزب الله، حزب دعوه عراق فعالیت داشتن.
شاید براتون جالب باشه که فرمانده در دوران دفاع مقدس هم در جبهههای ایران، علیه ارتش بعث عراق جنگیدن.
در زمان صدام و اشغال عراق چندین بار به اعدام محکوم شدن.
فرمانده، طراح بسیج مردمی عراق هستن.
فاتح میدانها در مبارزه با داعش اند و مهندس جنگ علیه تکفیریها نام گرفتن.
210
فرمانده مثل خیلی از روشنفکرهای کشورهای جنگزده میتونستن دست زن و بچهشون رو بگیرن و برای مدتی مهاجرت کنن، اما هیچوقت اهل عافیتطلبی نبودن.
فرمانده چهار دختر دارن؛ یکی از دخترانشون دکترای روابط بینالملل داره، یکی فوقلیسانس معماری داره، یکی فوقلیسانس مهندسی شیمی داره و دختر دیگهشون هم هنوز دانشجوئه.
علاوه بر خودشون، دخترهاشون هم همگی تحصیلات عالیه دارن.
اگر جنگ نبود، احتمالاً در یک دانشگاه مشغول تدریس بودن و فرمولهای آبادانی رو با دانشجوها مرور میکردن؛ اما تکلیف، برای ایشون مسیر دیگهای رقم زده بود.
