جاودانگان🕊️
Kanalga Telegram’da o‘tish
میدانید زندهترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهاییست که در مبارزه میگذراند. و خب دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشدهایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. -شهیدآوینی اینجا قراره بیشتر شهدا رو بشناسیم.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
210
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-230 kun
Postlar arxiv
210
فردا میخوایم با شهیدی آشنا بشیم که برای هر انگشتری که به مردم هدیه میداد جایگزین داشت، شهیدی که اگر پسرش یک آبمعدنی در دفتر کارش میخورد پولش رو از کارت شخصی حساب میکرد!
فرماندهای که از عزل کردن مسئول متخلف ابایی نداشت و با وجود مشغلههای زیاد برای حل مشکلات اقتصادی کشور هم ایده میداد، اما بعضیها حاضر نبودن به حرفش گوش بدن!
روایتی که از فردا داخل کانال گذاشته میشه رو از دست ندید و دنبال کنید.🌱
210
فردا میخوایم با شهیدی آشنا بشیم که برای هر انگشتری که به مردم هدیه میداد جایگزین داشت؛ شهیدی که اگر پسرش یک آبمعدنی در دفترش میخورد پولش رو از کارت شخصی حساب میکرد!
فرماندهای که از عزل کردن مسئول متخلف ابایی نداشت، فرماندهای که با وجود مشغلههای فراوان برای حل مشکلات اقتصادی کشور هم ایده میداد، اما بعضیها حاضر نبودن به حرفش گوش بدن!
روایتی که از فردا داخل کانال گذاشته میشه رو از دست ندید و دنبال کنید.🌱
210
Repost from اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
🖤 وداع با ودیعه پیغمبر(ص)
📹 بیانات حزنآلود رهبر شهید انقلاب درباره وداع امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)
📆 انتشار به مناسبت ایام فاطمیه | نسخه پخش تلویزیونی
🖥 Farsi.khamenei.ir
210
وصیت نامه سید شهیدان اهل قلم "سید مرتضی آوینی"
زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرندهی عشق، تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند .
و مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریدهاند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند .
و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستاندهاند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.
و مگر نه آنکه خانه تن، راه فرسودگی میپیماید تا خانه روح،آباد شود.
و مگر این عاشق بیقرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کرهی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریدهاند.
و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرمهایی فربه و تن پرور بر می آید.
ای شهید، ای آنکه بر کرانهی ازلی و ابدی وجود بر نشستهای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش.
در عشق اگر چه منزل آخر شهادت است
تکلیف اول است شهیدانه زیستن
210
پس از شهادتش، نام او در تاریخ هنر معاصر ایران ماندگار شد و بیستم فروردین به نام روز هنر انقلاب اسلامی نام گرفت.
اما شاید برای شناخت آوینی، لازم نباشد تنها به روز شهادتش نگاه کنیم. باید او را در تمام آن سالهایی جستوجو کرد که دوربینش را برداشت، به میان آدمها رفت و کوشید آنچه را در نگاه خودش حقیقت بود، روایت کند.
او رفت تا روایت کند؛ و سرانجام، خودش یکی از روایتهای ماندگار آن سرزمین شد.
210
مردی که سالها دوربینش را به سوی سرگذشت دیگران گرفته بود، خودش به بخشی از همان سرگذشت تبدیل شد.
210
بیستم فروردین ۱۳۷۲، بار دیگر به فکه رفت؛ این بار نیز برای ثبت تصویر. هیچکس نمیدانست این سفر، آخرین سفر او خواهد بود. زمین هنوز مینهای بهجامانده از جنگ را در دل خود پنهان کرده بود. انفجاری ناگهان سکوت منطقه را شکست و سید مرتضی آوینی بر اثر انفجار مین به شهادت رسید.
210
از دل همین تجربهها، «روایت فتح» شکل گرفت؛ مجموعهای که جنگ را از زاویهای متفاوت به تصویر میکشید. صدای آوینی بر تصاویر مینشست و کلماتش، میان آنچه دیده میشد و آنچه در دل انسانها میگذشت، پلی میساخت. او از رفتن میگفت، از ماندن، از انتخاب و از آدمهایی که در سختترین لحظات زندگی، به باورهایشان چنگ میزدند.
210
دوربینش را به سوی آنها میگرفت و میکوشید چیزی را ثبت کند که چشم بهتنهایی قادر به دیدنش نبود.
210
جنگ که آغاز شد، به جبهه رفت. آنجا، در میان خاکریزها و سنگرها، با انسانهایی روبهرو شد که زندگیشان را نمیشد در چند تصویر کوتاه خلاصه کرد. مردانی که پشت چهرههای خاکآلودشان، دنیایی از شجاعت، امید، ایمان و دلتنگی پنهان بود.
210
پیش از آن روزها، زندگیاش مسیر دیگری داشت. معماری خوانده بود، با هنر آشنا بود و جهان را از پنجرهای متفاوت میدید. اما انقلاب، نگاهش را دگرگون کرده بود. گویی پرسشهایی که سالها در ذهنش میچرخیدند، حالا شکل تازهای گرفته بودند. او دیگر نمیخواست فقط تماشاگر جهان باشد؛ میخواست در جستوجوی حقیقت، سهمی داشته باشد.
210
سالها بود که با دوربینش به دنبال چیزی فراتر از تصویر میگشت. او به جبهه آمده بود تا فقط جنگ را ثبت نکند؛ میخواست آدمهایی را روایت کند که در دل جنگ، معنایی برای زندگی پیدا کرده بودند.
210
برای او این خاک، فقط خاک نبود. هر گوشهاش خاطرهای داشت؛ خاطرهٔ مردانی که روزی در همین سرزمین قدم زده بودند، خندیده بودند، نامه نوشته بودند و شاید آخرین بار، نام عزیزانشان را زیر لب زمزمه کرده بودند.
210
صبح، آرامآرام روی دشتهای فکه پهن میشد. باد از میان خاکهای خشک میگذشت و سکوتی سنگین بر زمین نشسته بود؛ سکوتی که انگار هنوز صدای سالهای جنگ را در خودش نگه داشته بود.
مرد، دوربینش را به دست گرفت.
210
ما باید با احادیث سر و کار داشته و آنها را مطالعه کنیم، چرا که شفا در اینها است.
آیتالله بهجت(ره)
210
سخنِ «بیهوده میجنگید» را خطاب به امام حسین(ع) هم میگفتند.
ننگ است برای ما که سرهای خود را به جای سجده در مقابل خدا، در برابر آمریکا کج کنیم.
شهید حسین خرازی
210
وقتی این مردِ بزرگ از جبهه به خانه میآمد، آنقدر کار کرده بود که شده بود یک پوست و استخوان!!
و حتی روزها گرسنگی کشیده بود، جادهها و بیابانها را برای شناسایی پشت سر گذاشته بود...
اما در خانه اثری از این خستگی بروز نمیداد.
مینشست و به من میگفت: در این چند روزی که نبودم چه کار کردهای، چه کتابی خواندهای و همان حرفهایی که یک زن در نهایت به دنبالش هست.
من واقعاً احساس خوشبختی میکردم.
به نقل از همسر شهید حسن باقری
