uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

جاودانگان🕊️

جاودانگان🕊️

Kanalga Telegram’da o‘tish

میدانید زنده‌ترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی‌ست که در مبارزه میگذراند. و خب دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشده‌ایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. -شهید‌آوینی اینجا قراره بیشتر شهدا رو بشناسیم.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
211
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-230 kun
Postlar arxiv
شهید حاجی‌زاده به مشکلات مردم هم بی‌تفاوت نبود. با اینکه رسیدگی به معیشت مردم وظیفه مستقیمش نبود، برای بهتر شدن وضعیت اقتصادی
شهید حاجی‌زاده به مشکلات مردم هم بی‌تفاوت نبود. با اینکه رسیدگی به معیشت مردم وظیفه مستقیمش نبود، برای بهتر شدن وضعیت اقتصادی‌شون به مسئولان پیشنهاد می‌داد. وقتی قیمت گوشت بالا می‌رفت، تا هفته‌ها گوشت نمی‌خورد و می‌گفت: «مردم ندارند بخورند.» نامه‌های مردم رو می‌گرفت، به حرف‌هاشون گوش می‌داد و باهاشون عکس می‌انداخت. شهید حاجی‌زاده با اینکه مسئولیت بزرگی داشت، ارتباطش رو با مردم حفظ کرده بود و برای دغدغه‌هاشون ارزش قائل می‌شد.

توجه به مردم و حمایت از نخبگان شهید حاجی‌زاده با وجود مشغله زیاد، برای مردم وقت می‌ذاشت و به حرف‌ها و دغدغه‌هاشون توجه می‌کرد
توجه به مردم و حمایت از نخبگان شهید حاجی‌زاده با وجود مشغله زیاد، برای مردم وقت می‌ذاشت و به حرف‌ها و دغدغه‌هاشون توجه می‌کرد. وقتی دختر نوجوانی از شهرستان نقاشی سیاه‌قلمی از چهره‌‌شون کشید و توی نامه نوشت دوست داره از نزدیک ایشون رو ببینه، شهید براش وقت ملاقات گذاشت. یک بار هم دختر یکی از معاون‌هاش از اینکه پدرش همیشه سر کاره و برای خانواده وقت نداره گلایه کرد. شهید حاجی‌زاده باهاش دیدار کرد، اهمیت کار پدرش رو توضیح داد و با هدیه‌ای بدرقه‌اش کرد. شهید حاجی‌زاده برای شنیدن حرف‌های دانشجوها هم وقت می‌ذاشت. دعوت دانشگاه شریف برای حضور در کرسی آزاداندیشی رو پذیرفت و بعد از پایان برنامه، تا یک ساعت‌ونیم به گفت‌وگو با دانشجوها ادامه داد. وقتی فهمید بعضی از اون‌ها نگران آینده شغلی خودشون هستن، قول داد زمینه همکاری‌شون رو در حوزه هوافضا فراهم کنه تا مجبور به مهاجرت نشن. همین پیگیری‌ها زمینه شکل‌گیری پردیس نوآوری شهید طهرانی‌مقدم رو فراهم کرد؛ مرکزی که برای حمایت از جوان‌های مستعد، نخبگان و شرکت‌های دانش‌بنیان ایجاد شده بود.

دست‌ودلبازی شهید و حساسیت نسبت به بیت‌المال شهید حاجی‌زاده به هدیه دادن خیلی علاقه داشت؛ انگشترهایی رو که هدیه می‌گرفت یا با
دست‌ودلبازی شهید و حساسیت نسبت به بیت‌المال شهید حاجی‌زاده به هدیه دادن خیلی علاقه داشت؛ انگشترهایی رو که هدیه می‌گرفت یا با پول خودش می‌خرید، به دیگران می‌بخشید. برای همین محافظ‌هاش همیشه چند تا انگشتر اضافه همراه داشتن! عید غدیر هم به همه، حتی رهبر انقلاب عیدی می‌داد و دوست داشت با کارت شخصی خودش به آقا هدیه بده. شهید حاجی‌زاده بعد از اولین سفرش به کربلا، اون‌قدر از این سفر معنوی لذت برده بود که دوست داشت رهبر انقلاب هم به این سفر برن. برای همین تلاش کرد مقدمات سفر آقا رو فراهم کنه. چندین جلسه برگزار شد و حتی جزئیات سفر و مسائل امنیتی رو هم بررسی کردن؛ اما در نهایت آقا با این پیشنهاد موافقت نکردن. با این‌‌ حال دست‌ودلبازی شهید هیچ‌وقت به بیت‌المال نمی‌رسید. حتی اگه پسرش علیرضا توی دفترش یک آب معدنی می‌خورد، هزینه‌اش رو با کارت شخصی حساب می‌کرد. دفتر کارش هم ساده و بی‌تجمل بود. وقتی پایه یکی از مبل‌های اتاق انتظار شکست، به‌جای تعویض مبل زیرش آجر گذاشتن!

هزینه امنیت؛ از جیب خودش! یک بار توی سخنرانی شهید حاجی‌زاده برای نیروهای هوافضا، یکی با لحن تندی ازش انتقاد کرد که چرا باید با چند ماشین اسکورت بشه و توی یه خونه ویلایی و محافظت‌شده زندگی می‌کنه. شهید بدون ناراحتی و با آرامش توضیح داد که این امکانات برخلاف تصور آسایشش رو بیشتر نکردن، خودش هم دوست داشت آزادانه به هر جا می‌خواد بره و مجبور نباشه برای رفت‌وآمدش محدودیت‌های امنیتی رو رعایت کنه. اون خونه، واحد سازمانی مخصوص فرماندهانی بود که توی فهرست ترور قرار داشتن. شهید حاجی‌زاده از همون ماه اول درخواست کرده بود اجاره خونه به قیمت منطقه حساب بشه و از حقوقش کم کنن. حتی وقتی محدودیت‌های حفاظتی باعث شد همسرش نتونه از تاکسی اینترنتی استفاده کنه، دستور داد هزینه رفت‌وآمدش رو هم از کارت شخصی خودش پرداخت کنن.

هزینه امنیت؛ از جیب خودش! یک بار توی سخنرانی حاجی برای نیروهای هوافضا، یکی با لحن تندی ازش انتقاد کرد که چرا باید با چند ماشین اسکورت بشه و توی یه خونه ویلایی و محافظت‌شده زندگی می‌کنه. شهید بدون ناراحتی و با آرامش توضیح داد که این امکانات برخلاف تصور آسایشش رو بیشتر نکردن، خودش هم دوست داشت آزادانه به هر جا می‌خواد بره و مجبور نباشه برای رفت‌وآمدش محدودیت‌های امنیتی رو رعایت کنه. اون خونه، واحد سازمانی مخصوص فرماندهانی بود که توی فهرست ترور قرار داشتن. شهید حاجی‌زاده از همون ماه اول درخواست کرده بود اجاره خونه به قیمت منطقه حساب بشه و از حقوقش کم کنن. حتی وقتی محدودیت‌های حفاظتی باعث شد همسرش نتونه از تاکسی اینترنتی استفاده کنه، دستور داد هزینه رفت‌وآمدش رو هم از کارت شخصی خودش پرداخت کنن.

حیف از ایده‌هایی که به آدم‌های مشورت‌ناپذیر دادی! شهید حاجی‌زاده اهل مشورت بود و حتی توی مهمونی‌ها هم پای حرف کاسب‌ها و تاجرا
حیف از ایده‌هایی که به آدم‌های مشورت‌ناپذیر دادی! شهید حاجی‌زاده اهل مشورت بود و حتی توی مهمونی‌ها هم پای حرف کاسب‌ها و تاجرا می‌نشست تا از تجربه‌هاشون استفاده کنه. اگه کسی هم نظر اشتباهی می‌داد حرفش رو قطع نمی‌کرد؛ چون خودش رو عقل کل نمی‌دونست و همیشه آماده یاد گرفتن بود. شهید حاجی‌زاده برای حل مشکلات کشور هم پیش‌قدم می‌شد، به ایران‌خودرو پیشنهاد داده بود از مجموعه‌شون بازدید کنه و راهکار بده اما استقبال نکردن. با این‌ حال از بعضی فناوری‌هاشون برای تولید موشک و پهپاد استفاده کرد. برای مشکلات اقتصادی هم ایده‌های جسورانه‌ای داشت که به دولت پیشنهاد داده بود.

سخت‌گیری در کار، صمیمیت با نیروها جدیت شهید حاجی‌زاده باعث می‌شد خیلی‌ها فکر کنن کار کردن باهاش سخته؛ اما سخت‌گیریش برای درست انجام دادن مسئولیت‌ها بود. اگه به کسی سخت می‌گرفت، بعداً با شوخی و محبت از دلش درمی‌آورد. البته جلوی تخلف و دروغ، حتی از طرف فرمانده‌هاش هم کوتاه نمی‌اومد. یک بار متوجه شد یکی از مسئولان، خودروی مدل‌بالایی رو در منطقه آزاد خریده و با پلاک سپاه آورده. شهید حاجی‌زاده شدیداً اعتراض کرد و گفت: «غلط کردید با خودتون آوردید!» فردای اون روز هم فرمانده مجموعه رو عزل کرد. البته شهید حاجی‌زاده بین اشتباه و تخلف فرق می‌ذاشت و برای اشتباه فرصت جبران می‌داد، بعد از سخت‌گیری‌ها با نیروهاش صمیمی می‌شد و دلجویی می‌کرد، به همین دلیل کمتر کسی دوست داشت از مجموعه‌اش جدا بشه.

علاقه به رهبر شهید انقلاب؛ از محبت تا عمل علاقه شهید حاجی‌زاده به رهبر انقلاب اون‌قدر زیاد بود که اطرافیانش وقتی می‌دیدن خیلی
علاقه به رهبر شهید انقلاب؛ از محبت تا عمل علاقه شهید حاجی‌زاده به رهبر انقلاب اون‌قدر زیاد بود که اطرافیانش وقتی می‌دیدن خیلی خوشحاله، حدس می‌زدن قراره به دیدار آقا بره یا تازه از ملاقات ایشون برگشته. وصیت‌نامه‌اش رو هم با عنوان «سرباز سید علی» امضا کرده بود. اما محبتش فقط به حرف نبود؛ وقتی آقا بر حفظ قرآن تأکید کردن، حاجی برنامه‌های تشویقی راه انداخت تا نیروهای هوافضا به حفظ قرآن روی بیارن. برای تشویق فرزندآوری هم به نیروهای زیر سی سالی که بیش از دو فرزند داشتن سکه هدیه می‌داد. در کنار این کارها، پیگیر ساخت مسکن و خانه‌های سازمانی بود تا شرایط ازدواج جوان‌ها و فرزندآوری راحت‌تر بشه. شهید حاجی‌زاده سعی می‌کرد تا جایی که می‌تونه دغدغه‌های رهبری رو به عمل تبدیل کنه.

سقوط هواپیمای اوکراینی دسیسه‌ای برای بدنام کردن سپاه سردار حاجی‌زاده فرمانده‌ای جسور بود که نمی‌خواست هوافضا فقط به عملیات نظامی محدود بمونه؛ برای همین، با وجود مخالفت بعضی مجموعه‌ها روی تولید داخلی موشک و ماهواره‌بر تأکید داشت. منتظر تأمین کامل بودجه هم نمی‌موند و کار رو شروع می‌کرد و هم‌زمان دنبال تأمین هزینه‌ها می‌رفت. جسارت سردار فقط به پروژه‌های نظامی محدود نمی‌شد. بعد از ماجرای هواپیمای اوکراینی تصمیم گرفت جلوی دوربین بیاد و از مردم عذرخواهی کنه. اطرافیانش نگران بودن که این کار به اعتبارش آسیب بزنه، اما سردار پای تصمیمش ایستاد. سردار در بخشی از صحبت‌هاشون گفتن: کاش می‌مردم و شاهد سرنگونی هواپیما نبودم...

بخش سوم: جلوه‌هایی از اخلاق و رفتار شهید حاجی‌زاده

شهید حاجی‌زاده توانایی خاصی در شناخت آدم‌ها داشت و می‌تونست استعدادشون رو سریع تشخیص بده. برای همین مسئول ارزیابی بسیجی‌ها و
شهید حاجی‌زاده توانایی خاصی در شناخت آدم‌ها داشت و می‌تونست استعدادشون رو سریع تشخیص بده. برای همین مسئول ارزیابی بسیجی‌ها و بررسی صلاحیت‌شون برای ورود به سپاه شد. بعد از چند بار جابه‌جایی، به توپخانه سپاه رفت و با شهید طهرانی‌مقدم آشنا شد. با شروع فعالیت گروه موشکی حدید، شهید حاجی‌زاده در پیدا کردن پادگان، جذب نیروهای قابل‌اعتماد، ساخت تونل برای مخفی‌کردن موشک‌ها و تهیه قطعات موردنیاز کمک کرد. وقتی متخصص‌های لیبیایی رفتن و بعضی قطعات حساس رو هم با خودشون بردن، شهید حاجی‌زاده مأمور شد قطعات موردنیاز رو از کره شمالی تهیه کنه. نهایتاً گروه تونست اولین موشک تعمیرشده رو بدون کمک لیبیایی‌ها پرتاب کنه. شهید حاجی‌زاده جانشین شهید طهرانی مقدم در گروه حدید و از نزدیک‌ترین همکارانش بود.

شهید وقتی توی هنرستان توحید درس می‌خوند، به‌خاطر آشنایی با سیم‌کشی، گاهی با کمک دوستاش برق مدرسه رو قطع می‌کرد تا کلاس تعطیل بشه و بتونن به تظاهرات مردم بپیوندن! مدیر هنرستان‌شون هم ساواکی بود. بعد از انقلاب شهید حاجی‌زاده و دوستانش برای مقابله با گروهک‌های مختلفی که افکارشون رو توی هنرستان تبلیغ می‌کردن، انجمن اسلامی راه انداختن. حتی تصمیم گرفتن مردود بشن تا یک سال دیگه انجمن رو اداره کنن، اما یکی از دوستاشون پیشنهاد داد به‌جای موندن، نیروهای جدیدی از بین دانش‌آموزان سال پایین‌تر تربیت کنن. این شد اولین تجربه شهید حاجی‌زاده در کادرسازی؛ که بعدها به یکی از ویژگی‌های اصلی سردار تبدیل شد. جالبه که چند نفر از اعضای همون انجمن مثل سردار علی بلالی و سردار رضا حیدری، بعدها از فرماندهان رده‌بالای نیروی هوافضا شدن. واقعاً هنرستان توحید جای بابرکتی بود!

بخش دوم: از نوجوانی تا آغاز فعالیت‌های موشکی

چه زندگی بابرکتی داشت فرمانده نیروی هوافضای سپاه که در جنوب شهر تهران به دنیا اومد و پدرش راننده بیابان بود. در ادامه با ویژگی‌های شخصیتی و عملکرد شهید بیشتر آشنا می‌شیم.

شهید امیرعلی حاجی‌زاده از ۱۱ مهر ۱۳۸۸ تا ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، به مدت ۱۶ سال فرمانده نیروی هوافضای سپاه بود. با شروع فرماندهی ایشون، اسم این نیرو از «هوایی» به «هوافضا» تغییر کرد. در دوران فرماندهی سردار حاجی‌زاده، توان موشکی، پهپادی، پدافندی و فضایی ایران پیشرفت زیادی کرد. توسعه موشک‌های نقطه‌زن و سوخت جامد، افزایش توان شلیک هم‌زمان، ساخت شهرهای موشکی، پیشرفت پهپادهای رزمی، گسترش سامانه‌های پدافندی بومی و ساخت ماهواره‌برهای پیشرفته از جمله دستاوردهای این دوره بود. سردار حاجی‌زاده تلاش می‌کرد هوافضا فقط به عملیات نظامی محدود نمونه و در زمینه تولید داخلی تجهیزات و فناوری‌های پیشرفته هم رشد کنه.

🕊 شهید امیرعلی حاجی‌زاده
🕊 شهید امیرعلی حاجی‌زاده

رئیس تیم حفاظت می‌گفت: «فرمانده حیفه با گلوله شهید بشه؛ اصلاً در شأنش نیست! مطمئن باشید برای فرمانده موشک می‌زنن.» فرمانده ۶۳ سال زندگی کرد؛ اما همیشه مثل یه جوان بیست‌ساله، سرزنده و بانشاط و خندان بود. هیچ‌وقت خسته نشد، به استراحت و بازنشستگی فکر نکرد و هرکی رو می‌دید بهش می‌گفت: «دعا کنید زنده باشیم و فعلاً بتونیم خدمت کنیم.»

از همون نوجوانی تا سال‌های آخر عمرش که موهای سر و ریشش کاملاً سفید شده بود، زندگیش رو وقف خدا کرده بود. حتی حاضر شده بود آبروش رو هم توی راه خدا به خطر بندازه. سال‌ها آرزوی شهادت داشت و توی نمازها و زیارت‌هاش، قبل از هر خواسته‌ی دیگه‌ای، از خدا شهادت می‌خواست. اما وقتی رهبر شهید بهش گفته بودن که باید از خودش محافظت کنه، فرمانده‌ حتی از آرزوی شهادتش هم گذشت. از اون به بعد دیگه برای شهادت دعا نمی‌کرد و به بقیه می‌گفت: «دعا کنید زنده باشیم و بتونیم خدمت کنیم.»

بخش اول: معرفی

روایت بیست و نهم: مردی که می‌خواست زنده بماند!