زثولیت
Kanalga Telegram’da o‘tish
He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
171
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+57 kunlar
+430 kunlar
Postlar arxiv
170
Repost from کلیسای سنت پترزبورگ
یکی از پستهای چنل که موردعلاقتون هست + این پیام فوروارد بکنید تا بهتون یک کتاب برای خوندن پیشنهاد بدم
جواب ها الان گذاشته میشه
برای چالش لازم نیست جوین باشید
170
Repost from کلیسای سنت پترزبورگ
چشمهایم را بگیر، دندانهایم را خرد کن، استخوانهایم را بشکن و گوشهایم را بدوز و برایم از فراموشیای بگو که جسم هیچگاه به آن دچار نخواهد شد.
170
داشتم طبق معلوم واسه داداشم قصه میگفتم تا بخوابه، آخرهای داستان عادت دارم ازش سؤال بپرسم تا مطمئن بشم خوب داستان رو فهمیده یا نه. آخرش ازش پرسیدم تو چه کارهایی بلدی که باهاش بتونی یکی رو خوشحال کنی؟ گفت میتونم بقیه رو برقصونم، بخندونم، بهشون کارهای خوب و بد یاد بدم
گفتم خب چه کارهای بدی مثلا؟ گفت فحش یاد میدم. گفتم اگه راست میگی یادم بده ببینم. گفت نه فحش های من خیلی بدن و از اینجور حرفا.
بالاخره متقاعدش کردم، قول ازم گرفت که بابت این فحش زشت ناراحت نشم. درنهایت توو چشمهام نگاه کرد و گفت:
کوفت.
170
پیش میاد. یحتمل قسمت این بوده و جناب هدایت، این بار نمیگویم که سگ بریند به روی قسمت و همه چیز!
170
اون اوایل که صفر بودم، یادمه یه عکس چشمم رو میگرفت، چند لحظه بهش خیره میشدم و بعد مینوشتم. رفته رفته این عکسها، توو ذهنم مجسم شد. الان هم مینویسم، به ندرت با لبخند و به تکرار با بغض.
170
یک استادی داشتم، شاهجملهٔ سخنهاش طی اون همه همایش هایی که ازش دیدم همین بود که میگفت، بنویسید، بنویسید و بنویسید. و این جمله در عین سادگی، بسیار بسیطه.
بهم میگفت شخصی که با نوشتن خو گرفته، دفتر و قلمش هنگام خواب هم، کنارشه.
