uz
Feedback
زثولیت

زثولیت

Kanalga Telegram’da o‘tish

He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
171
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+57 kunlar
+430 kunlar
Postlar arxiv
Hichkas-Chera-Nemimiri-128.mp34.56 MB

یکی از پست‌های چنل که موردعلاقتون هست + این پیام فوروارد بکنید تا بهتون یک کتاب برای خوندن پیشنهاد بدم جواب ها الان گذاشته می
یکی از پست‌های چنل که موردعلاقتون هست + این پیام فوروارد بکنید تا بهتون یک کتاب برای خوندن پیشنهاد بدم
جواب ها الان گذاشته میشه
برای چالش لازم نیست جوین باشید

چشم‌هایم را بگیر، دندان‌هایم را خرد کن، استخوان‌هایم را بشکن و گوش‌هایم را بدوز و برایم از فراموشی‌ای بگو که جسم هیچگاه به آن دچار نخواهد شد.

Bahram-Ye-Hess-256.mp36.09 MB

باید در ملع عام میگفتم حتما. متأسفم دوستم.

Repost from زثولیت
لعنت بهت سفیر

مانده‌ام خیره به راه نه مرا پای گریز نه مرا تاب نگاه. #فریدون‌مشیری

مانده‌ام خیره به راه نه مرا پای گریز نه مرا تاب نگاه. #فریدون‌مشیری

.

نمک زندگی منه.

داشتم طبق معلوم واسه داداشم قصه می‌گفتم تا بخوابه، آخرهای داستان عادت دارم ازش سؤال بپرسم تا مطمئن بشم خوب داستان رو فهمیده یا نه. آخرش ازش پرسیدم تو چه کارهایی بلدی که باهاش بتونی یکی رو خوشحال کنی؟ گفت می‌تونم بقیه رو برقصونم، بخندونم، بهشون کارهای خوب و بد یاد بدم گفتم خب چه کارهای بدی مثلا؟ گفت فحش یاد میدم. گفتم اگه راست میگی یادم بده ببینم. گفت نه فحش های من خیلی بدن و از اینجور حرفا. بالاخره متقاعدش کردم، قول ازم گرفت که بابت این فحش زشت ناراحت نشم. درنهایت توو چشم‌هام نگاه کرد و گفت: کوفت.

+1
01:21 ...And you never know how many pages I wrote about you.

ممبرک‌های بیخود

بعد از ۲۶۳۶۳۸۳۹۰۲۸۳تا پرایوت‌شیر لااقل یه پابلیک شیر بزنید دلم نسوزه.

پیش میاد. یحتمل قسمت این بوده و جناب هدایت، این بار نمی‌گویم که سگ بریند به روی قسمت و همه چیز!

اون اوایل که صفر بودم، یادمه یه عکس چشمم رو می‌گرفت، چند لحظه بهش خیره می‌شدم و بعد می‌نوشتم‌. رفته رفته این عکس‌ها، توو ذهنم مجسم شد. الان هم می‌نویسم، به ندرت با لبخند و به تکرار با بغض.

شب‌هایی بود که از خواب می‌پریدم و می‌نوشتم. هنوز باورم نمیشه، واقعا چیشد که اینجوری شد؟

sticker.webp0.11 KB

یک استادی داشتم، شاه‌جملهٔ سخن‌هاش طی اون همه همایش هایی که ازش دیدم همین بود که میگفت، بنویسید، بنویسید و بنویسید. و این جمله در عین سادگی، بسیار بسیطه‌. بهم میگفت شخصی که با نوشتن خو گرفته، دفتر و قلمش هنگام خواب هم، کنارشه.