🎞 𝐋ucifer
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝘐'𝘮 𝘯𝘰𝘵 𝘪𝘯𝘴𝘦𝘯𝘴𝘪𝘵𝘪𝘷𝘦, 𝘐 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝘶𝘴𝘦 𝘮𝘺 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘭𝘦𝘴𝘴.... •°𝙏𝙖𝙡𝙠 𝙩𝙤 𝙢𝙚° ⋆ 𝜗ৎ⭒ ֢ @Hooniia_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
374
Obunachilar
+424 soatlar
-27 kun
-8230 kun
Postlar soni
Ma'lumot yuklanmoqda...
Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha
Ma'lumot yuklanmoqda...
Nashrni tahlil qilish
Postlar | Ko'rish dinamikasi | |||||
Matn yo'q... | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
#bangchan #tomford
What is Bang Chan favorite perfume?
tap tap to read[🤎] | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
آن پاکےِ زلال را نـخستینبار در چشمانت دیدم؛
پاکیِ آرام و بیانتهایی که گویی هیچگاه غباری بر آن ننشسته بود. چشمانت انعکاسی از دریایی بودند که دلِ من تمام عمر بیآنکه بداند در جستوجویش سرگردان بود؛ دریایی آرام، عمیق و بیانتها.
به خاطر داری؟
آن نخلِ کهنسال را میگویم؛ همان درختِ قدیمی در قلبِ جزیره شاهدِ خاموشِ تمامِ روزهایی که نمیدانستیم به خاطره بدل خواهند شد. زیر سایهی برگهای بلندش نخستین بوسهمان را با جهان قسمت کردیم؛ آنجا که نسیم آرام از میان شاخهها میگذشت و سایهی برگها را بر پوستِ روشن تو به رقص درمیآورد.
لبهایت.
لبهایی که با تلاطمی شیرین بر لبانم مینشستند؛ مثل موجی که آرام به ساحل نزدیک میشود. در آن لحظهها جهان برای من به اندازهی فاصلهی میان نفسهایمان کوچک میشد و هیچچیز جز حضور تو معنایی نداشت.
پسرِ دریا..
چه کسی جز این میتوانست تو را بنامد؟
تو از جنسِ همان آرامشِ فریبندهای بودی که پیش از هر طوفانی بر پهنهی آب مینشیند؛ گاهی آنقدر آرام که تمامِ خستگیهای جهان در آغوشت آرامآرام رنگ میباختند و گاهی آنقدر عمیق که هرچه بیشتر در تو پیش میرفتم ساحلی برای بازگشت نمییافتم.
و نور.
آن انبوهِ طلاییِ خورشید را به یاد داری؟
غروبهایی که آسمان و دریا را در رنگی گرم و رؤیایی غرق میکردند و تو در میان آن همه طلایی شبیه رؤیایی بودی که دلم هرگز نمیخواست از آن بیدار شود.
عزیزِ من، آیا وعدهمان را به خاطر داری؟
آن وعدهی کوچک و خاموش را، زیر سایهی همان نخلِ پیر؟
آیا هنوز صدای مرا به یاد داری؟
سالهاست که زیر سایهی همان درخت به انتظار نشستهام.
فصلها آمدهاند و رفتهاند. بادها مسیرشان را عوض کردهاند. موجها هزارانبار خود را بر ساحل کوبیدهاند و من هنوز اینجا ماندهام.
گاهی به این فکر میکنم که از زادگاهت راهیِ کدام سوی جهان شدی؟
کدام ساحل تو را از من ربود؟
کدام افق نام مرا از خاطرت شست؟
هرکس چیزی میگوید.
یکی میگوید رفتهای، دیگری میگوید بازنمیگردی.
یکی از دوردستها سخن میگوید و دیگری از فراموشی.
اما هیچیک نمیدانند که من به حرفهایشان ایمان ندارم.
چگونه میتوانم باور کنم که تو رفتهای، وقتی هنوز دریا نامت را با موجهایش برایم زمزمه میکند؟
چگونه باور کنم که بازنمیگردی، وقتی هر غروب سایهی آن نخلِ پیر مرا وامیدارد سر برآورم و چشم به دوردست بدوزم؟
بگذار دریا مرا پیر کند.
بگذار آفتاب تمامِ روزهای جوانیام را از من بگیرد.
بگذار فصلها یکییکی از کنارم بگذرند و نامم را به فراموشی بسپارند.
من منتظرت میمانم و یقین دارم روزی صدای قدمهایت دوباره بر شنهای این ساحل خواهد نشست؛ با نورِ خورشید بر شانههایت و دریا در پشتِ سرت.
و آنگاه گویی تمامِ سالهای دوری تنها فاصلهای کوتاه میانِ دو نگاه بودهاند.
صفحـهای از میـانِ فصلهایِ انتظـار، لـے هـیسونگ.
| 6 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Matn yo'q... | 5 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Matn yo'q... | 5 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
𝖿𝗋𝗈𝗆 : 𝖺𝗓𝗎𝗋𝖾 𝗆𝗂𝗌𝗍 𓂃 📨
𝟢𝟩 / 𝟥𝟣 ⸻ 𝖻𝗅𝗎𝖾 𝗐𝗁𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋 | 5 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
:: 🩹:: 𝑖’𝑚 𝑏𝑒𝑔𝑔𝑖𝑛’ 𝐼’𝑚 𝑑𝑜𝑤𝑛 𝑜𝑛 𝑚𝑦 𝑘𝑛𝑒𝑒𝑠 𝑖’𝑚 𝑖𝑛 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑔𝑟𝑖𝑝 𝑎𝑛𝑑 𝑦𝑜𝑢 𝑚𝑖𝑔ℎ𝑡 𝑏𝑒 𝑡ℎ𝑒 𝑑𝑒𝑎𝑡ℎ 𝑜𝑓 𝑚𝑒 𝑏𝑢𝑡 𝐼 𝑗𝑢𝑠𝑡 𝑐𝑎𝑛’𝑡 𝑞𝑢𝑖𝑡 𝑠𝑜 𝑔𝑖𝑣𝑒 𝑚𝑒 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑙𝑜𝑣𝑒 ‘𝑡𝑖𝑙 𝑖𝑡’𝑠 𝑓𝑖𝑙𝑙𝑖𝑛𝑔 𝑚𝑦 𝑙𝑢𝑛𝑔𝑠 !!! | 6 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
این داداش گلمون به همه داده | 9 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
دیگه اگه یجاش خوب از آب در نیومده به بزرگی خودتون ببخشید | 12 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Dn. | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ماشالا خدا برکت بده | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
مرسی | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
549 | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
این برام باز نمیشه
میشه یکی تعدادش رو بگه | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
+۸۰ تا پرایوت | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
یکی از پلیلیستهام هستش، منسجمشون نکردم.. | 8 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
Matn yo'q... | 7 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
یعنی اینجوری؟ | 8 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
اینان | 6 | 0 | 0 | 0 | Loading... |

