از تبعید شدگان
Kanalga Telegram’da o‘tish
تکههایی از آنچه میبینم،میشنوم و زندگی میکنم. برای ارتباط با من : https://t.me/ExistentialExilebot 📸 https://www.instagram.com/mhtabasadi?igsh=OGlhdjZtbHR6YjE5 📝 https://x.com/mhtabasadi82?s=11
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 054
Obunachilar
-324 soatlar
+927 kun
+12230 kun
Postlar arxiv
2 053
Repost from از تبعید شدگان
1|10_Chahar_Mezrabe_Razavi_Faramarz_Payvar_Hosein_Tehrani_320.mp34.69 MB
2 053
+2
Frank W. Benson فرانک وستون بنسون در پی ثبت منظره نبود؛ او میخواست لحظهای از نور را جاودانه کند. در آثار بنسون، نور فقط بخشی از صحنه نیست؛ شخصیت اصلی نقاشی است.
2 053
+2
Henry Brown Fuller
هنری براون فولر معتقد بود یک پرتره نباید فقط چهرهی انسان را ثبت کند؛ باید شخصیت و سکوت درونی او را آشکار کند
«فولر ظاهر انسان را نقاشی نمیکرد؛ او تلاش میکرد روح او را به تصویر بکشد.
2 053
+3
Art by Denis Sarazhin
جادوی دنیس ساراژین
وقتی رنگها به جای انسان نفس میکشند!
تا به حال به تابلویی خیره شدهاید که در نگاه اول شبیه به یک پازل بههمریخته از تکههای رنگی باشد، اما با یک قدم به عقب، ناگهان تبدیل به انسانی در حال تقلا، رقص یا رهایی شود؟
این دقیقاً همان جادویی است که «دنیس ساراژین» (Denis Sarazhin)، نقاش نابغهی معاصر، روی بوم خلق میکند.
در دنیای پرالتهاب نقاشیهای او، نیازی نیست همیشه به دنبال چهرهها و چشمها بگردید؛ اینجا دستها و زبان بدن هستند که تمام داستان را فریاد میزنند. ساراژین با ضربهقلمهای ضخیم، محکم و استفاده از رنگهای گرم و خاکی، انسانها را در اوج تنشهای درونی و حرکات فیزیکی پیچیده به تصویر میکشد.
آثار او صرفاً یک نقاشی کلاسیک و بیروح نیستند؛ بلکه تجربهای از لمس احساساتِ خالص، کشمکشهای روانی و پویایی بینظیرِ بدن انسان هستند. اگر میخواهید ببینید هنر چگونه میتواند بدون هیچ کلمهای، عمیقترین احساسات را منتقل کند، تماشای آثار این هنرمند یک تجربهی بصری فراموشنشدنی است.
2 053
آلبرتو جاکومتی؛ هنرمندی که به تنهایی انسان فرم داد
اگر به مجسمههای آلبرتو جاکومتی نگاه کنید، انسانهایی را میبینید که تمام اضافات و تعلقات از آنها تراشیده شده است؛ پیکرههایی به شدت لاغر، کشیده و فرسوده که در فضایی بینهایت خالی ایستادهاند.
جاکومتی بیش از آنکه مجسمهساز باشد، فیلسوفِ فرم بود. او در دوران پس از جنگ جهانی دوم، با دست نهادن بر رنج، اضطراب و انزوای انسان معاصر، روحی تازه به هنر مدرن دمید. آثار او پر از پارادوکسهای تکاندهنده است: پیکرههایی که از جنس سختترین برنزها ساخته شدهاند، اما در ظاهر به شدت شکننده و در حال فروپاشی به نظر میرسند.
مشهورترین اثر او، «مرد در حال قدم زدن»، عصارهی تمام فلسفهی اوست؛ تصویری از انسان مدرن که در میان فضایی پوچ و بارِ سنگینِ تنهایی، با اندامی نحیف اما گامهایی استوار و نلرزان، همچنان به سمت جلو حرکت میکند. جاکومتی به ما یادآوری میکند که انسان بودن، در برهنهترین و خالصترین حالت خود، یعنی استقامت در عین آسیبپذیری.
2 053
+8
Caravaggio
میکلآنجلو مردیسی دا کاراواجو
وقتی به این تابلوها نگاه میکنی، دنبال فرشتههای بینقص و بهشت نگرد. کاراواجو نقاشِ واقعیتهای عریان و تاریک بود.
خودش یک یاغی، قمارباز و قاتل فراری بود؛ به همین خاطر تاریکیِ درون انسان را بهتر از هر هنرمندی میفهمید. فلسفهاش این بود که معجزه و امر مقدس در آسمانها نیست، بلکه بین همین مردم رنجکشیده کوچه و بازار است. او برای کشیدن قدیسها، از گدایان و کارگران خیابانی استفاده میکرد و آنها را با پاهای خاکی، ناخنهای کثیف و لباسهای پاره میکشید تا نشان دهد حقیقت، همیشه زیبا نیست.
توی آثارش فقط به دو چیز دقت کن: اول، این تاریکیِ مطلقِ پسزمینه و نوری که مثل نورافکنِ تئاتر فقط روی سوژه تابیده؛ این نور، نماد آگاهی و رستگاری در دل سیاهی است. دوم، به زمانِ نقاشی دقت کن؛ او همیشه پرالتهابترین و پرتنشترین ثانیهی یک درگیری روانی یا فیزیکی را فریز کرده است
