921
Obunachilar
+424 soatlar
+37 kun
+830 kun
Postlar arxiv
921
تو به من بدهکاری
یک بیدار شدن با بوسیدن لب هایم
نوشیدن پستان هایم
لمس دیوانه وار گردنم
فشار آغوشت بر خواب تنم
تو به من بدهکاری
یک عمر مرد ماندن کنار زندگی ام
921
معتاد شده اَم
به لمس هر روز نفسهایت
به نشئگی مُدام آغوشت
به بویِ تند نگاهت
به کشیدنِ عمیقِ احساست،
921
با تو باشم
ظهر که هیچ
تمام لحظه هایم
بخیر میشود
مگر از دنیا چه میخواهم
تو در تک تک سلولهای
قلبم حضور داری
و عاشقانه دوستت دارم
921
اگر همه آدمها یک نفر را داشتند که
شَب ها در آغوشَش به خواب میرَفتند...
بدونِ شَک
صُبح که میشد
تمامِ جهان خواب میماند✨
921
سینهات
شیرینترین باغے است
ڪہ صبحها
دل بہ دریاے نگاهت میزنم تا
در تاڪستان آغوشت
میوههای
ترش و شیرین اندامت را
مزہ ڪنم...
🩷🩷
921
اونایی که منو از گپشون میپاکن
اگه بازم آروم نشدن
بیان پی وی بدم بساکن
\_(ツ)_/
/ /
/ • /
ŒΞΞΞΞΞΞ /
/ Ѡ \
💦✊
