fuck!ng dreamly;
Kanalga Telegram’da o‘tish
237
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
@Yonnuiyy, گزل همیشه آرامش در طوفان؛ صدای خفیفش مثل نسیم در دل هیاه.
پیشنهاد:
Мира, اعضای را با قهرمانان معروف تطبیق بدهRepost from 𝖓𝖆𝖐𝖘𝖚
باران ساعتی بود که قطع شده بود، اما بوی خاک خیس هنوز از پنجرهی نیمهباز وارد اتاق میشد. هوا سرد نبود، با این حال احساس میکرد چیزی نامرئی دور شانههایش پیچیده و هر لحظه سنگینتر میشود.
کتابی روی میز باز مانده بود. چند صفحه را خوانده بود، اما هیچ جملهای در ذهنش نمانده بود. چشمهایش روی کلمات حرکت میکردند و ذهنش جای دیگری پرسه میزد؛ جایی دور، میان چیزهایی که نه میشد لمسشان کرد و نه از آنها فرار کرد.
گاهی فکر میکرد بعضی آدمها بیشتر از آنکه زندگی کنند، در انتظار میگذرند. انتظار برای روزی بهتر، خبری بهتر، حسی بهتر. انگار همیشه چیزی کم است و هیچکس دقیقاً نمیداند آن چیز چیست.
ساعت را نگاه کرد. چند دقیقه گذشته بود، اما حس میکرد زمان مدتهاست از اتاق بیرون رفته و او را با سکوت تنها گذاشته است. سکوتی که نه آرامش داشت و نه آشوب؛ فقط بود، مثل مهمانی ناخوانده که راه خانه را یاد گرفته باشد.
سرش را به پشتی صندلی تکیه داد و به سقف خیره شد. بعضی سؤالها جواب نمیخواستند. فقط میخواستند بمانند و هر از گاهی خودشان را یادآوری کنند؛ مثل زخمی قدیمی که مدتهاست خوب شده، اما هنوز با تغییر هوا درد میگیرد.
برید خودتونو اصلاح کنید وگرنه بقیه که بهترین اخلاق رو دارن و مورد تایید اطرافیانشون هستن هیچ مشکلی ندارن و بهترینن.
خودم دوبرابر چیزی که میخواد رو بهش میدم جای هرکدومتون که رفتین و اونو نخواستین.
نمیفهمم چرا نسبت بهش اینطورین واقعا غزل مشکلی نداره با اینکه مدت زیادی از آشناییمون نگذشته ولی باهم خیلی خوبیم (به کوری چشم حسودا🤷🏻💋)و واقعا دوست خوبیه حس خوب و وایب خوب میده گرمه حرفای خوب میزنه مهربونه
اما چیزایی که میگین راجبش با عقل جور در نمیاد.
اگه خودتون اون حس تخمی رو میگیرید
از سمتش متوجه اینم باشید که ممکن بوده متقابل باشه که دریافتش کردید🤷🏻
