غروبِ جمعه
Kanalga Telegram’da o‘tish
امریبود: @Nooraa_chat_bot اندکی توصیف زندگانی با چاشنی شعر؛ شاید شرحِ زندگیِ گمگشتهای حیران ..
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
245
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-1930 kun
Postlar soni
Ma'lumot yuklanmoqda...
Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha
Ma'lumot yuklanmoqda...
Nashrni tahlil qilish
Postlar | Ko'rish dinamikasi | |||||
Matn yo'q... | 109 | 1 | 0 | 0 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring | |
Mohsen Chavoshi - Man Bayad Miraftam (320).mp3 | 102 | 2 | 0 | 1 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring | |
سکوتِ اون لحظه ای که میفهمی چقدر دروغ شنیدی. | 167 | 3 | 0 | 1 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring | |
پشتِ در
مدینه بود و شب، آرام و خاموش
ولی در خانهای، یک عالم آتش
صدایِ نالهای از خانه برخاست
دلِ حیدر زِ آن ناله به لرزهست
درِ خانه شکست و خانه لرزید
دلِ زهرا شکست و حیدر لرزید
علی دید آنچه را هرگز نمیخواست
که زهرا پشتِ در، بییار و تنهاست
نگاهِ فاطمه افتاد بر او
نگاهِ آخرِ زهرا به مولا
میانِ چشمهایشان حرف بسیار
میانِ سینههایشان عشقِ بسیار
علی گفت: «ای تمامِ هستیِ من
مبادا بعدِ تو خالی شود من»
زهرا گفت: «علی جان، صبر کن باز
که دیدارِ من و تو میرسد باز»
حسن آن شب کنارِ مادرش بود
حسینِ کوچک او در برش بود
حسن دید آنچه را باید نمیدید
حسین از رفتنِ مادر نپرسید
سحر آمد، ولی خورشید کم داشت
مدینه بعدِ زهرا عطرِ کم داشت
علی ماند و شبِ سنگینِ غربت
علی ماند و غمِ پنهانِ غربت
نه قبری بود تا حیدر نشانش
نه دستی تا بگیرد باز جانش
شبانه پیکرِ زهرا به خاک رفت
دلِ حیدر میانِ سینه آتش گرفت
علی برگشت و خانه بیصدا بود
تمامِ خانه، جایِ فاطمه بود
حسن با داغِ مادر قد کشید و
حسین از کودکی با داغ خو کرد
زمان گذشت و آن داغ از علی ماند
ولی از داغِ زهرا، کربلا ماند
حسین آمد میانِ دشتِ خونین
به یادِ مادرش، تنها و غمگین
لبش خشکید و چشمش سویِ خیمه
دلش پر بود از یادِ همان زن
فاطمیه، قصهی یک عشقِ ناب است
که بعد از مرگ هم زندهست، حساب است
فاطمیه، نامِ زهرا، نامِ حیدر
تمامِ عشقِ یک زن، عشقِ یک مرد
اگر پرسند قبرِ مادر کجاست؟
بگو آنجا که قلبِ مرتضی هست
بگو هر شب علی با گریه میگفت:
«کجایی فاطمه؟ ای جانِ جانم؟»
و بعد از سالها، حیدر هنوز هم
میانِ خانه دنبالِ صدایشست
ولی زهرا نیامد... خانه خاموش
علی ماند و همان یک قبرِ پنهان
و کربلایِ حسین آمد پس از آن
که مادر رفته بود و یار، تنهاست
حسین آن شب به یادِ مادرش بود
که گودال، آخرین منزلگهش بود
اگر پرسند چرا اینقدر سوز است؟
بگو: «این داغ، داغِ فاطمهست...»
اگر پرسند چرا دل خون شده باز؟
بگو: «زهراست... و حیدر... و حسین است...»
مدینه فاطمه را از علی برد،
ولی عشقش هنوز از او جدا نیست؛
علی هر شب صدایش میکند باز...
و زهرا میرود، اما صدا نیست...
۱۴۰۵/۷/۱۶ | 108 | 3 | 0 | 1 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring | |
مدینه خواب بود و خانه بیدار
علی با چشمِ خیس و قلبِ بیمار
صدایِ گریهای از خانه میآمد
صدایِ دخترِ پیغمبر آمد،
درِ خانه شکست و آسمان ریخت
دلِ حیدر میانِ کوچهها ریخت
زهرا پشتِ در، با قلبِ خسته
ولی لب بر رضایِ حق نبسته
علی دید آنچه را هرگز نمیخواست
که پیشِ چشمِ او، زهرا چه تنهاست
نگاهش کرد؛ آرام و نجیبانه
نگاهی آخرین، از عمقِ جانانه
میانِ آن دو، حرفی هم نمیماند
ولی یک عشق، دنیا را تکان داد
علی گفت: «ای تمامِ هستیِ من
مبادا بیتو گردد خانهی من»
زهرا گفت: «علی جان، صبر باید
که بعد از من، تو را راهی دگر هست»
حسن آن شب، کنارِ مادرش بود
حسینِ کوچک او، دلبرش بود
حسن دید آنچه را باید نمیدید
حسین از رفتنِ مادر چه میدید؟
سحر آمد؛ ولی خورشید کم داشت
مدینه، عطرِ زهرا را دگر نداشت
علی ماند و شب و یک قبرِ پنهان
علی ماند و دلی لبریزِ هجران
نه قبری بود تا حیدر نشانش
نه دستی تا بگیرد باز جانش
حسن ماند و غمِ مادر به سینه
حسین ماند و غروبِ سرخِ سینه
گذشت آن روزها، اما نگذشتند
زخمهایِ دلِ حیدر نگشتند
رسید آن روزِ سرخِ کربلا هم
حسین آمد میانِ کربلا، تنها
ولی در آخرین لحظه، به لب داشت
همان نامی که از مادر به دل داشت
فاطمیه یعنی عشقِ بیپایان
یعنی زهرا، یعنی حیدر، یعنی جان
یعنی یک خانه با عطرِ پیمبر
یعنی زهرا، کنارِ دستِ حیدر
اگر پرسند: «زهرا کیست؟» بگو: نور
بگو آیینهی پیغمبرِ پاک
اگر پرسند: «مزارش را کجا دید؟»
بگو: جایی که حیدر گریه میکرد
بگو آنجا که حیدر نیمهشبها
کنارِ خاکِ پنهان، میزد آهی
همانجا که علی با اشک میگفت:
«کجایی فاطمه؟ ای جانِ جانم...»
علی هر شب به یادِ یار میگفت:
«کجایی فاطمه، ای یارِ تنها؟»
مدینه فاطمه را از علی برد
ولی نتوانست او را از علی گیرد
که قبرِ فاطمه پنهان، ولی عشقش
هنوز از قلبِ حیدر میتراود | 1 | 0 | 0 | 0 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring | |
من جز تو و عموت، کسی رو ندارم…
خودت میدونی دوریِ کربلا چه به روزِ این دل میاره؛
دلم برای حرمِ پدرتون، برای بینالحرمین، برای یک یا حسین گفتن از نزدیک پر میکشه…
رقیه جان، خودت برام جور کن؛
من از کربلا دورم… و این دل، طاقتِ دوری نداره. | 102 | 3 | 0 | 1 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring | |
Sahebdel - To Ra Ba Gheyr Mibinam.mp3 | 105 | 4 | 0 | 0 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring | |
پرده
پشتِ آن راز، پرده افتاد، اصلِ تو هم آشکار شد
وقتِ رفتن، پرده افتاد، قصدِ تو هم آشکار شد
بعدِ آن شب، پرده افتاد، کذبِ تو هم آشکار شد
پشتِ آن حرف، پرده افتاد، عیبِ تو هم آشکار شد
رویِ آن راز، پرده افتاد، نقشِ تو هم آشکار شد
بعدِ آن رفت، پرده افتاد، زخمِ دل هم آشکار شد
بعدِ رفتن، تازه فهمیدم که آن تصویر چه بود
پشتِ آن چهره، حقیقت بود؛ حقیقت آشکار شد
من تو را نشناختم تا پرده از رویت کنار رفت
رفتی و آن آدمِ پنهان، برایم آشکار شد
۱۴۰۵/۷/۱۶ | 110 | 4 | 0 | 1 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring | |
Matn yo'q... | 120 | 4 | 0 | 4 | Statistikani ko‘rish uchun tizimga kiring |

