ㅤ amōrın.
Kanalga Telegram’da o‘tish
ㅤ ㅤ • https://t.me/rdbyehy on tiktok : axorin_
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
340
Obunachilar
+124 soatlar
+87 kun
+11030 kun
Postlar soni
Ma'lumot yuklanmoqda...
Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha
Ma'lumot yuklanmoqda...
Nashrni tahlil qilish
Postlar | Ko'rish dinamikasi | |||||
sticker.webp | 8 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Matn yo'q... | 6 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 9 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
فور بزنید حدس بزنم باید به کدوم بخش از شخصیتتون افتخار کنید | 4 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
📼 این پیام رو فوروارد کنید
تا بگم کدوم قسمت چنلتون چشمگیر تره | 5 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 19 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ㅤ ㅤ ㅤ ㅤ اـو◞
ㅤ ㅤ ㅤ ㅤ 🧛♀
آخـࢪیـن اثࢪ .
به موزهٔ خاطرات سوخته خوش آمدید.
اینجا خانهٔ آخرین خاطرات زندگیهاست؛ زندگیهایی که زمانی زیبا، ارزشمند و بیهمتا بودند و آدمها نیز گمان میکردند که هیچگاه از میان نخواهند رفت.
اما گذر تاریخ هیچگاه مهربان نبود.
نقاشیها سوختند، مجسمهها شکستند، کتابها گم شدند و صداهایی که روزی در تالارهای جهان میپیچیدند، برای همیشه خاموش شدند.
و من سالها میان همین خاطرات قدم میزنم و ویترین به ویترین، قاب به قاب، برای هر چیزی که دیگر نیست، داستانی بر جای میگذارم.
اما امشب میخواهم از زیبایی بگویم؛ زیباییای که هر بار با قدم زدن میان این آثار، به یادش میافتم.
شاید عجیب باشد، اما گمان میکنم داستانهای مرگ هر یک از این آثار به من آموخت که چگونه قدر چیزهایی را که هنوز دارم بدانم.
و من...
من هنوز چیزهایی دارم که دنیا از داشتنشان محروم شده.
آن پرترهٔ گمشده را به یاد دارید؟
همان که میگفتند لئوناردو برای چشمانش ماهها سکوت کرد، برای آن عمقِ عجیب که نمیشد در رنگ جای داد... حیف که امروز چیزی جز ردّی از آن باقی نمانده؛ قابش مانده و خاطرهای از آن نگاه.
هرچند، اگر صادق باشم، من چندان برایش سوگوار نیستم.
من زیباترش را در زندگیام دارم.
چشمانی که نمیدانم چطور میشود گفت لبخند میزنند؛ مگر اینکه بگویم وقتی نگاهم میکند، من هم دیوانهوار لبخند میزنم.
آنقدر عمیق و مهرباناند که گاهی فکر میکنم تمام آنچه نقاشان برای کشیدنشان از دست دادهاند، من در یک نگاه او پیدا کردهام.
و آن لبخند...
آه، آن لبخند.
جهان قرنهاست لبخند مونالیزا را تماشا میکند و هنوز نمیداند راز آن چیست.
چه مضحک...
من راز لبخندی را میدانم که با یک گوشهٔ کوچک از لبهایش، به من یادآوری میکند هنوز باید نفس بکشم.
صدایش را زیاد نشنیدهام، اما مگر میشود صدای او گرم نباشد؟
دیوانهوار است؛ انگار رهگذری بگوید نوای ادوارد الگار چه دلنشین است و تو، حتی با نشنیدن آن نوا، دلت را بر باد ندهی.
حرف زدنش...
آه، حرف زدنش را نباید در این موزه آزاد گذاشت.
کتابهای ارسطو را روزگار از ما گرفت؛ صفحاتی که زمانی ذهن آدمها را زیر و رو میکردند و حالا تنها نامی از بسیاریشان مانده.
اما من اگر قرار باشد دیوانه شوم، ترجیح میدهم دیوانهٔ حرفهای او باشم؛ آنقدر که دلم بخواهد تمام جملههایش را جایی پنهان کنم تا هیچکس جز من پیدایشان نکند.
و آن گیسوانِ سیاه...
سیاهتر از آنکه واژهٔ «سیاه» توانایی بیان آن را داشته باشد؛ کوتاه و دلربا، انگار شب را بریدهاند و گذاشتهاند درست بالای صورتش.
در این موزه چیزهای سیاه بسیاری دیدهام؛ جوهرهایی که نامهها را برای قرنها زنده نگه داشتند، رنگهایی که بر بوم نشستند و با گذر زمان از بین رفتند...
اما هیچکدام به سیاهی موهای او نمیرسند.
بگذار یک نفسی تازه کنیم.
او یک گربه است!
نه، یک گربه...
بگذار بگویم یک گربهٔ کوچک، شیرین، لوس و شیرینزبان که گاهی آنقدر شیطنت میکند که خیال میکنم اگر یک لحظه چشم از او بردارم، تمام موزه را به هم میریزد.
اما عجیب است...
همین گربه با آغوشی ساده و آشنا آرام میشود.
آنهمه شیطنت، آنهمه بپربپر، ناگهان خاموش میشود و فقط آرام میگیرد؛ انگار تمام دنیا برایش همین یک جای امن بوده.
و من دیوانهٔ حسودیهایش هستم.
آه، اگر این موزه ویترینی برای چیزهای کمیاب داشته باشد، من حسودیهای او را پشت شیشه میگذارم و رویش مینویسم:
«چیزی که دیگر در هیچ کجای جهان نمیتوان یافت.»
و اگر روزی تمام این موزه هم بسوزد...
اگر تمام نقاشیها، کتابها، قصرها، نتها و خاطراتی که اینجا جمع کردهام خاکستر شوند، باز هم شکایتی ندارم.
چون تمام عمرم را صرف نگهداری از چیزهایی کردم که دنیا دیگر ندارد؛
و خوشبختی من این است که زیباترینشان را دارم.
نه پشت شیشه.
نه در قاب.
نه در کتابی که روزی ورقهایش سوخت.
زنده.
نزدیک.
با همان چشمهای عمیق، همان لبخند، همان موهای سیاه و همان دلِ گربهوارِ کوچکش.
اسم این آخرین اثر را هم لازم نیست روی پلاک موزه بنویسم.
خودم میدانم.
مینهو. | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 16 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Matn yo'q... | 15 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
࿐ 𝖨 𝗐𝗈𝗇'𝗍 𝗆𝖾𝗈𝗐 𝖿𝗈𝗋 𝖺𝗇𝗒𝗈𝗇𝖾.
𝖠𝗅𝗌𝗈 𝗆𝖾 𝗐𝗁𝖾𝗇
#MichelleTrachtenberg | 14 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Matn yo'q... | 14 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
࿐ 𝖨 𝗐𝗈𝗇'𝗍 𝗆𝖾𝗈𝗐 𝖿𝗈𝗋 𝖺𝗇𝗒𝗈𝗇𝖾.
𝖠𝗅𝗌𝗈 𝗆𝖾 𝗐𝗁𝖾𝗇 #ZacEfron | 15 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 14 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
این پیامو فور کنید،تا بر اساس وایبتون خونههای تو عکسو پر کنم.
جوین باشید. | 9 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 12 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
@qihnxz | 12 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ꨶ𖫲🍋𖫲 ޯ اين پيام رو فوروارد كنيد
آيديتون رو قرار بديد تا با دو عكس رندوم توي گالريم وايب اكانتتون رو نشون بدم ˆᗜˆ
جوين نباشيد هم عيب نداره.
ليميت: خط ميزنم. | 8 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 13 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
𝖿𝗈𝗋𝗀𝖾𝗍 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖻𝗈𝗒𝖿𝗋𝗂𝖾𝗇𝖽, 𝗃𝗎𝗌𝗍 𝗅𝗈𝗈𝗄 𝖺𝗍 𝗁𝗂𝗆 ⛓💥 | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... |

