Hurricane
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝖫𝗂𝖿𝖾 𝗂𝗌 𝖺 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆 𝖺𝗇𝖽 𝖽𝖾𝖺𝗍𝗁 𝗂𝗌 𝖺𝗇 𝖺𝗐𝖺𝗄𝖾𝗇𝗂𝗇𝗀 ; @FiammaoBot
Ko'proq ko'rsatishEron124 391Toif belgilanmagan
654
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+187 kun
+5430 kun
Postlar arxiv
654
اگر قرار است بروی ،
تمام جادهها را پشت سرت خاموش کن.
مبادا بفهمم کدام لحظه از من عبور کردی.
فقط یک عصر دیگر بمان.
یک غروب دیگر روی شانهام بنشین.
یک شب دیگر مرا با صدای جیرجیرک ها به خواب ببر.
654
اگر قرار است بروی ، تمام جادهها را پشت سرت خاموش کن.
مبادا بفهمم کدام لحظه از من عبور کردی.
فقط یک عصر دیگر بمان.
یک غروب دیگر روی شانهام بنشین.
یک شب دیگر مرا با صدای جیرجیرک ها به خواب ببر.
654
تابستانِ عزیزم، میدانم رفتن رسمِ فصلهاست، اما بعضی دلتنگیها آنقدر زود از راه میرسند که حتی تقویم هم برای باورشان آماده نیست.
654
تو که بروی آفتاب هم
کمی سردتر میتابد
پنجرهها
زودتر بسته میشوند ،
و قلب من فراموش میکند
چگونه بیدلیل
تپیدن را جشن بگیرد..
654
نرو، هنوز پنجرهها به انتظار رنگ طلایی تو بازند و درختان، قصهی سایههایت را برای رهگذران تکرار میکنند.
بگذار کمی بیشتر در آغوشِ روشن تو بمانیم، پیش از آنکه برگهای زرد نامههای خداحافظیشان را روی زمین پخش کنند.
654
نرو
هنوز یک مشت آفتاب
لای انگشتانم جا مانده ،
هنوز بوی دریا
از موهای باد میآید ،
هنوز میشود
در ساعتِ پنجِ عصر
عاشق شد.
654
تابستانِ عزیزم ، نرو.
هنوز خورشید نامت را
روی دیوارهای عصر مینویسد
و شب ،
با پیراهنی از ستاره
در کوچههای تو قدم میزند.
