uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

یادداشت‌های مه‌آلود

یادداشت‌های مه‌آلود

Kanalga Telegram’da o‘tish

آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
268
Obunachilar
-124 soatlar
+97 kun
+1430 kun
Postlar arxiv
سلام بر منجی!

عزیزِ عراقیِ من! خیلی دلتنگتم...

کیمیاگری تبدیل مس به طلا نیست، بلکه تبدیل جهل به آگاهی، تبدیل نفرت به عشق و تبدیل غم به شادی است؛ پس همه ما می‌توانیم با کلام زیبا کیمیاگر باشیم.

به زودی «باران دوازدهم» زمین را زنده خواهد کرد.

یارب چی کرده‌ام به کجا رفته‌ام که من هرگاه به یاد خویش رسم، گریه می‌کنم.

سلام بر تو... سلام بر تو، ای که نام تو نخستین واژهٔ دفتر وجودم است... سلام بر تو، ای که با یادت، واژه‌های قاصر من، بی‌انتها شده‌اند و معنی‌ای ژرف یافته‌اند. سلام بر تو، ای وارثِ آسمان‌ها و زمین، ای که میراث‌دارِ همهٔ زیبایی‌ها و نیکی‌های هستی‌ای. سلام بر تو، ای مهدیِ زمانه‌ام، ای چراغِ فروزانی که در این ظلمت‌گاهِ غربت، راه را به من می‌نمایی. آقای مهربانم... دلتنگی‌ام را چه گونه وصف کنم؟ دلتنگی‌ام دریایی است بی‌کران، که موج‌هایش بی‎وقفه بر ساحلِ دل می‌کوبد. آن‌قدر دلتنگم که گویی قلبی دیگر در سینه ندارم، بلکه گویا کوهِ سنگینی بر آن نشسته است. آن‌قدر دلتنگم که گاه احساس می‌کنم دستی نامرئی، چنگ بر آن می‌زند و فراقت، تیزی ناخن‌هایش را هر لحظه بیشتر می‌کند. اما در پسِ این همه درد، حقیقتی شیرین و آرامش‌بخش نهفته است: این دل، این تکه‌پارهٔ بی‌قرارِ من، تنها برای تو می‌تپد. حتی اگر تپش‌هایش از نظم و قاعده افتاده، حتی اگر از فراق، آهنگش به لرزه افتاده است، بدان که هر"ضربانِ نامنظم" آن، تنها زمزمه‌ای است از نامِ تو. این بی‎قراری، نشانِ بی‌تابی در رسیدن به کرانهٔ دریای وجود توست. و من، در همین انتظار، خود را می‌یابم و معنیِ بودن را در سایه‌سارِ نامِ تو درک می‌کنم.

او خواهد آمد...

«تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگی‌مان از پیش تعیین شده. به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند و بگوید:" چه کنم تقدیرم این بوده"، نشانهٔ جهالت است. تقدیر همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست. گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است. پس نه بر زندگی‌ات حاکمی و نه محکوم آنی..»

بیا نجنگیده نبازیم خب؟

گاهی چنان بدم که مبادا ببینی‌ام...

به من چه! یک جمله نیست! یک سبک زندگیه...

مَـن اهِـلِ فَـراق و نـورِ جـمالِ قـائـمـَم، تو اهل کجایی؟

من اهل دل و چای هل و لعل نگارم، تو اهل کجایی؟

امید آدمی را جان می‌دهد.

«و چون کسی کاری را برای غیر خدا انجام دهد خدا او را به همان غیر می سپارد!»

بابا سید مهدی خیلی دچارتم...

در قلب اقیانوس، جایی که نور به تاریکی خاتمه می‌یابد، نهنگی زندگی می‌کند که آوازش با همه فرق دارد. دیگر نهنگ‌ها با آوازهای عمیق خود با هم حرف می‌زنند. اما آواز او زیرتر است؛ نُتی تنها در یک کلید خاص. او آواز می‌خواند، اما هیچ پاسخی نمی‌شنود. مسیرهایش را تنها طی می‌کند، در مسیرهایی که هیچ نهنگ دیگری نمی‌رود. او را "تنهاترین نهنگ جهان" نامیده‌اند. اما شاید تنهایی او، یک ویژگی باشد، نه یک نقص. شاید او ثابت می‌کند که می‌توان در سکوت قهرمان خودت باشی. برای دهه‌ها، او به آواز خواندن و سفر کردن ادامه داده است. نه از روی ناامیدی، بلکه از روی امید. او نمادِ زیباییِ منحصربه‌فردی است. نماد این که گاهی، آوازِ تو نه برای شنیده شدن، که برای آواز خواندن است. و شاید این، خودش یک تکامل باشد: یادگیریِ این که زیباترین ترانه، ترانه‌ای است که فقط برای خودت می‌خوانی.

باید رفت...

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند.

کتاب را باز کن، بو کن، لبخندت را دوست دارم :)