سَـطـرِخامـوش
Kanalga Telegram’da o‘tish
کلمات، بقایای یک روحِ بیقرارند. هلـا:@heladvri ناشناس: @helhastambot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
995
Obunachilar
-424 soatlar
-227 kun
-17330 kun
Postlar arxiv
«چشمهایم را میبندم
شاید دنیا تمام شود
نفسم را نگه میدارم
شاید زمان بایستد
و من باز بیقرار توام»
فروغ فرخزاد✨️
نیامدی و
دیر شد…
تمامِ کوچهها پیر شدند
تمامِ پنجرهها
از انتظارِ تو
خسته به خواب رفتند🍃
چشمهای تو هنوزم
مثل شبهای پرستارهست،
اما برای من
دیگر فقط
آیینهی شبیست
که هیچوقت صبح نشد.
چشمهای تو هنوزم
ماندهاند در من،
مثل شبهایی که ستاره
از شانهی سکوت میریزد.
نگاهت
باریکهایست از نور
که به دل تاریکم میتابد
و جهان را
از نو مینویسد.
من هر بار
به چشمهایت که میرسم،
آسمان
کمی نزدیکتر میشود—
انگار خدا
تمام ستارهها را
یکجا
در نگاه تو جا داده باشد.
در شبهای خاموش، خفاش پر میزند،
با بالهای سیاه، رازها را میفشاند.
سایهای بیصدا بر ماه،
ناگاه میآید و میرود،
در دل تاریکی، تنهاست و آزاد🌚
+1
شمع
لرزون میسوزه
تو اتاقی که نفس نمیکشه
مومش میچکه
و صدایی نداره…
مثل گریههای
بیصداي من.
