منِ او
Kanalga Telegram’da o‘tish
گفت از حالت بگو ! گفتم : دلی ویران،سری حیران،غمی پنهان،تنی بی جان اما امیدوار به عـلـی و خدای علی 🌱 ✨ https://t.me/man118mbot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
187
Obunachilar
-124 soatlar
-127 kun
+930 kun
Postlar arxiv
186
Repost from عجم علوی | مهدی مولایی
اینک این منم؛ در پس سختترین شب عمر. این منم پس از دیدن عزیزترین مرد زندگانیام خفته در تابوتی چوبین. این منم پس از دیدن تابوت تو، که سنگین بود و سخت میرفت و دهها مرد تنومند سیاهپوش را توان حمل آن نبود. این اغراق نیست. حاضران در واپسین دیدار تو همه بهچشم دیدند که تابوت تو هیچ نمیرفت و ما ساعتها به انتظار بودیم. گویی که کوهی رو به شانه میکشیدند. حالا از این پس عمرم، در چشمی که تابوت تو را دید خیری نخواهد بود. و در دستی که تابوت تو را لمس کرد و قلمی که از نبودن تو نوشت. این منم، در سهمگینترین شب عمرم؛ چون پسربچهای برخاسته از تابوت پدری رشید. ترسیده و لرزان و غمین. بهگمانم دیگر هیچچیز در جهان غمگینم نخواهد کرد. که من از پای تابوت غمی بزرگ برخاستهام.
«مهدی مولایی»
186
نماز صبحِ امروز حضرت زینب
با نماز صبح فرداش خیلی تفاوت داره
امروز به اقتدای حسینش نماز میخونه
فردا با کمری شکسته و خمیده…
یا صاحبالزمان آجرکالله…
